
آرشیو دیجیتال نسخههای خطی تیمبوکتو
گوگل همراه با چند شریک محلی و بینالمللی نسخههای خطی تیمبوکتو را که در معرض پوسیدگی قرار داشتند گرد آورده و در یک آرشیو دیجیتال در اختیار پژوهشگران و سایر علاقمندان قرار داده است.

گوگل همراه با چند شریک محلی و بینالمللی نسخههای خطی تیمبوکتو را که در معرض پوسیدگی قرار داشتند گرد آورده و در یک آرشیو دیجیتال در اختیار پژوهشگران و سایر علاقمندان قرار داده است.

منصور کوشان در گسترهی ادب و فرهنگ فارسی حضوری چندسویه و تأثیرگذار داشت، دست کم از نیمههای دههی شصت خورشیدی. او رماننویس، شاعر، نمایشنامهنویس، کارگردان، پژوهشگر، روزنامهنگار ادبی و ناشر بود.

به طبیعت باز میگردد. کفنات پنبهی خالص،و زمین همچنان حمایت میشود از سوی مردگانش.در گور هم ملاقاتت ممنوع است

چرا ما بیچراغیم در این فصلی که تاریکی نشسته بر سریر شهریاری؟ تخیل باغ سرخی بود، در خاکش حقیقت، کنون بنگر بیابانی است باطل،در آن خورشید کاذب نیزه میتابد به هر سبزی، در آنجا روح بیالهام است، در این صحرای زرد خشکخو پرواز هر لفظی حرام است.

ویژهگی مشترک همهی آثار مورد بررسی در این جستار، جستوجوی زمینی بهشتگونه است؛ جستوجوی ایمنگاهی زهدانگونه. انگار پژواکهای گوناگون یک صدا در هشت تکه؛ انگار پاسخهای گوناگون به یک پرسش. آنچه میخوانید شش خوانش مینیمالیستی و برگردان دو شعر کوتاه است زیر هشت عنوان.

بر اساس اطلاعیه نشر نوگام،این نمایشگاه ۱۱ مه/۲۱ اردیبهشت همزمان با آغاز به کار نمایشگاه کتاب تهران در ایران کار خود را در لندن آغاز میکند و پس از آن در شهرهای دیگر اروپا، آمریکا و کانادا ادامه خواهد یافت.

نور مثل تیغههای چنگال افتاده بود لای جرز چشمهایش و تلاش میکرد راهی برای ورود باز کند. تنها بیرحمی نور نبود که به جانش افتاده بود؛ سوزش مرموزی توی دستش راه گرفته بود و بالا میآمد.

در نبض پلکها، صبحانهی شبی که در شکافِ سرش عرق کرده رختخوابِ تو، حالا چقدر باید بپردازم؟ از تماشایی که لذّت بردم چقدر بپردازم؟

بیست و ششمین شماره نشریه ادبی «آوای تبعید» به کوشش اسد سیف توسط نشر پیام در آلمان منتشر شد. آوای تبعید در این شماره در بخش «یک رمان، یک نویسنده» رمان «تهران، خیابان انقلاب» امیر حسن چهلتن را در گفتوگو با این نویسنده بررسی کرده است.

بنیاد ژاله اصفهانی در نظر دارد در جلسهای که به طور ویدیو کنفرانس در «زوم» برگزار میشود نتایج پژوهش دکتر مهری بهفر، شاهنامه پژوه، نویسنده و استاد دانشگاه را زیر عنوان « بود و نمودِ زنان در جهانِ «برنجینِ» واقعیت و جهانِ «زرینِ» شاهنامه» به بحث بگذارد.

در خانه گُل نیست، هوا نیست، پنجرهها را باز میکنیم و دوباره میبندیم، ما به بغض و فاجعه عادت کردهایم،به آماس درد و مردن ترانهها

کتاب “اندوهگین جهنمی” نخستین اثر آری بن، هنر روایتگری این نویسنده نروژی را نشان میدهد. مختصات هنر نویسندگی این نویسنده فقید را با تکیه بر بررسی این اثر و با توجه به بازتابها در نروژ نشان میدهیم.

دختر جوانی بود که به نظر نمیرسید بیش از سی سال سن داشته باشد. بیش و کم نیمهبرهنه بود. طوری لباس پوشیده بود که فقط بتواند اسمش را بگذارد پوشش. بالاتنهاش را با نیمتنهای سبز رنگ پوشانده بود که به زحمت بالای نافش میرسید. پایین تنه را فقط با پارچهای سفیدرنگ پوشانده بود که دور باسناش را گرفته بود.

موضوع اریش فروم در کتاب “داشتن یا بودن”، همانطور که از تیتر آن هم برمیآید، اشتباه گرفتن “داشتن” با “بودن” است؛ در عصری که آدمها از هستی واقعی ساقط میشوند و زندگیشان را با آنچه میتوانند داشته باشند پرمیکنند: پول، خانه، اتوموبیل و…

پرنده در ساعت۱۲ لانه کرده است، در پرنده در لانه به ساعت۱۲، در خواب عقربهها، از ثانیه فرومی رود، از دست فرومی رود

در هفتاد سنگِ قبر این مرگ است که فضا را صورتبندی میکند؛ مرگِ در کلمه، مرگِ کلمه میشود. همهی فضاهای مرگ، «یک» مرگاند، در «یک» کتاب، «یک» گورِ مشترک. مردهها در هم میلولند. هرکس دیگریست و هیچکس خودش نیست، و این خود نبودن در مرگ است که «مرگ» نامیده میشود.

«جایی برای گم شدن» نوشته آزیتا قهرمان با عنوان «Någonstans att gå vilse» به زبان سوئدی و به ترجمه زهره آذرشهاب در انتشارات اسموکادول سوئد منتشر شد.

از هوش میروم و در خوابِ تو بیدار شوم. سر صبح است؛ نیمهروشنا. این پا و آن پا میکنی ایستادهای جای همیشگیات زیر پرچم. اللّه سربهزیر است. شورۀ جماهیری لک بسته روی شانههایت. تاول دستانت کمر از شلوار میکَند و میشاشی به خاک انقلاب.

نمیبینیام؟در دشتهای سرگردانی، با پیرهنی از باد و گیسوانی از خزه و پاپوشی از خاشاک؟هماره سوگوار شادیهای ناپایدار؟هان؟وقتی در دستهایم خورشید میزاید،آن را به شب هدیه میکنم و غنچههای جانم را به مرگ میبخشم.

فرمان سوم از هفت فرمان نوح این است که «زنا مکنید». در نسخهای از کتاب مقدس که در سال ۱۶۳۱ به چاپ رسیده است، «زنا مکنید» به «زنا کنید» تحریف شده است.

رمان شاهد، شهادت ماست به زمانهای که شاهدش بودهایم و آن را زیستهایم. عصیانی است در برابر خاموشی و فراموشی تحمیلی آنها که میخواهند جز صدای خودشان صدای دیگری شنیده نشود و جز روایت آنان از تاریخ، روایتی برجای نماند.