
جواد اسحاقیان: دختران کوبانی
در کهنترین افسانهها و اسطورههای ادبیات فارسی مانند “هزار و یکشب” از “حکایت مرد غمگین” یاد باید کرد که عقابی بس بزرگ او را به سرزمینی ناشناخته می برد که در آن، زنان فرمانروا، جنگجو و رهبر هستند.

در کهنترین افسانهها و اسطورههای ادبیات فارسی مانند “هزار و یکشب” از “حکایت مرد غمگین” یاد باید کرد که عقابی بس بزرگ او را به سرزمینی ناشناخته می برد که در آن، زنان فرمانروا، جنگجو و رهبر هستند.

توانایی چشمگیر تصویرها، استعارهها و لحن و زبان رازگشای شاملو در بازنمایی حال و هوای جاری در ماتمسرای ایران چنان است که گویی شاعر از موضعی پیشگویانه و پیامبرانه معبر و مفسر هرآن چیزی است که در زمانه نامهربان ما، در این چندمین دهه استیلای استبداد دینی بر ایران پساانقلابی و مغبون، همچنان روی میدهد.

تلویزیون برابری به مناسبت دهمین سالمرگ غزل بانوی ایران، سیمین بهبهانی مستندی از ساختههای احمد نیک آذر را منتشر کرده است: برابری مینویسد: «فیلمبرداری این

موضوع برخی از جلسات ــ تاریخ و تاریخنگاری ایران در دوران پهلوی، زنان و جنبشهای معاصر ایران نظیر جنبش «زن، زندگی، آزادی» ــ نیز متناسب با اتفاقات و جریانات جاری ایران یا از جمله موضوعاتی بود که در سالهای اخیر توجه به آنها افزایش یافته است.

روزی که دختری/ گردآفریدی شجاع روسریاش را بر سر چوبی دار زد و بر بلندایی ایستاد، شروع یک جنبش نبود. یکی از تجلیهای آن بود. برآمدن «آزادی نه گفتن» به ستم دوگانه بر زنان ایران: زن، زندگی، آزادی= آزادی ادبیات ناب، نه مردسالار و نه زن سالار

چندیست که نشر «آزادان» (Azadan Books) رمان «کمین بود» نوشته فرشته مولوی را خارج از ایران منتشر کرده است. نخستین فصل از این رمان را با صدا و اجرای نگین کیانفر را میشنوید:

فکر میکردی رنج، جذابیتِ پنهانِ بورژوازی است، اما یک مجموعه آدم که همزمان رنج میبرند انگار چیزی گسیخته است، یک مجموعه آدم همزمان که روی ماکتِ گردِ زمین ولو میشوند دنبال وطن پلاستیکیشان، چال میشوند.

کانون نویسندگان ایران که برای برگزاری مراسم و مجالس خود از امکانات عمومی محروم نگاهداشته شده این برنامه را نیز در خانهی یکی از اعضا برگزار کرد.

هفتهی دوم که رسید اول از همه طعم مارلبروی اصل تکراری شد. بعد مزهی کی اف سیِ میدان تقسیم – که هرچه میکرد در دهانش نمیچرخید مثل بقیه بگوید تکسیم – و سر آخر نوبت به تشک نرم هتل رسید.

داستان «بیجار» نوشته نرگس مقدسیان در محل تلاقی ادبیات کارگری و ادبیات زنان شکل میگیرد. نویسنده در این داستان موفق میشود که از خاستگاه طبقه متوسط شهری فاصله بگیرد و داستان زنانی را روایت کند که برای گذران زندگی ناگزیر به یک تقلای بیپایاناند.

نوشته سلمان رشدی درباره مجموعه وقایعی که به سوءقصد به جان او منجر شد و آنچه که بعد از سوءقصد اتفاق افتاد، یک سند است اما الزاماً اثر ادبی خلاقی نیست. رشدی در فصلهایی از این کتاب ناکام است اما این بدان معنا نیست که کتاب خواندنی نباشد. این اثر را بررسی کردهایم.

«شکوفه کیمیای کهن» مجموعهای از سرودههای علی احمد سعید مشهور به ادونیس به ترجمه یدالله گودرزی در ۱۷۵ صفحه در نشر گویا در تهران منتشر شد.

این داستانها با نگاهی عمیق به تجربههای انسانی نشان میدهند که چگونه ذهن انسان میتواند در مواجهه با انزوا، مهاجرت، تغییرات محیطی و فرهنگی، و فشارهای روانی حاصل از آن دچار فروپاشی شود.

وظیفه صالحی این است که با شناختی که از حوزه، مراجع و نیروهای آتش به اختیار دارد، کاری کند که بهانهای به دست مخالفان نیفتد و حاشیههای دست و پاگیری برای دولت چهاردهم ایجاد نشود.

در طول زندگی مشترکمان کشمکشهای زیادی داشتیم، پنج سال تمام، تا این آخریناش که بر سر پنیر دلمه —کاتج چیز— پیش آمد. پنیر فاسد شده

بادکنک قرمز به کارگردانی آلبرت لاموریس درباره پسربچهایست که یک روز صبح در راه مدرسه، به بالن قرمز بزرگ و پر از هلیومی در خیابانی از خیابانهای پاریس برمیخورد. او به زودی متوجه میشود که بالن موجود مستقلیست.

رمان ناطور دشت،نوشتهی جروم دیوید سلینجر، داستان چالشِ نوجوانی به نام هولدن کالفیلد با تنگناها و محدودیتهای دنیای بزرگترهاست، با سیستم یا سیستمهایی که آنها را همرنگ و همشکل، و رفتار و کردار و زندگی و معاملاتشان را دروغین و مزورانه میکند.

وارتگز ساده و معصوم و همیشه بازنده در رمان پنزخم انارپم نوشته امید فلاح آزاد، روح ایرانی بیجاشدهی پرتکاپو و مشفقی است که همیشه نادیده گرفته شده است.

امیر رئیسیان، وکیل توماج صالحی اعلام کرد دادگاه انقلاب اصفهان برای موکلش رأی برائت صادر کرده است.

چهرهنگاری توخالی، هنر گفتن بدون گفتن است. بجای توصیف مستقیم ویژگیهای مثبت یا منفی فرد بر آنچه بیان نشده و حذف یا القا شده تمرکز میکند. تاثیر آن از اینجاست که گاهی سکوت بیش از فریاد سخن میگوید و آنچه نشان داده نمیشود از آنچه به نمایش در میآید جای معنادارتری اشغال میکند.

چهار مرد با کمی فاصله از چهار سوی صحنه وارد میشوند. هر چهار نفر تقریباٌ مسن هستند. موها فلفل نمکی و قیافهها خسته است. دستها به پشت کمی در اطراف قدم میزنند. بعد هرکدام گوشهای را میگیرند و مینشینند.