
راضیه مهدیزاده: موراکامی یا بوکوفسکی؟
در این مقاله دو نگرش بررسی میشود: اهمیت ممارست در نوشتن و اهمیت تجربه زندگی و رسوب آن در نوشتهها. کدامیک؟

در این مقاله دو نگرش بررسی میشود: اهمیت ممارست در نوشتن و اهمیت تجربه زندگی و رسوب آن در نوشتهها. کدامیک؟

نگاهی به رمان «زندهباد زندگی»، نوشته رعنا سلیمانی. روایتی تراژیک از یک سحرگاه تا سحرگاه اجرای حکم اعدام.

روایتی از عصیان یک دختر مهاجر رنگینپوست در لندن که سیستم او را به آستانه درهمشکستگی و فروپاشی درونی میرساند.

داستان در یک شبانهروز اتفاق میافتد: از یک صبح که زندانیان از خواب بیدار میشوند تا پیش از طلوع آفتاب روز بعد که زمانی است معین برای اجرای حکم محکومان به اعدام.

آدم بعد از ۳۰ سال دوری از لبنان به زادگاهش برمیگردد. روایتی از ۱۶ روز اقامت او در موطناش.

گفتوگوی صمیمانه و تفصیلی دو دوست، یکی جامعهشناس و دیگری داستاننویس که این بار امید فلاح آزاد هم به جمع ملحق میشود.

حتی غلت زدنتم میتونه لهجه داشته باشه. حرکت تنت. تصور کن. از ک به و. از و به ج. اینا رو باید همین الان بهت بگم نیلوفر.

کوچههای بهشت خرم و بهشت اِرم و بهشت شمس و بهشتهای دیگر موازی هم از شمال به جنوب شهرکی ساخته بودند که نامش بهشت ِامام بود وهست و این بهشت …

روایتی مستند از رویارویی یک رزمنده کرد با یک کشاورز ترکمن در شمال سوریه هنگام آزادسازی یک روستا.

گفتوگوی صمیمانه و تفصیلی دو دوست، یکی جامعهشناس و دیگری داستاننویس که این بار به «سانسور یک داستانه عاشقانه ایرانی» میرسد.

یک بار دیگر آمده است نقال تا از تصویر زندان در ده رمان بگوید؛ با تابلوهایی بر دیوار؛ با چوبی در دست؛ در مقابل تماشاچیان.

اولین داستانی از ریچارد براتیگان که به فارسی ترجمه شد. آن هم به قلم بهمن فرسی، داستاننویس توانای ایران.

باید مسجدی بوده باشید و در دههی اول پس از انقلاب در شهرآرای تهران ساکن بوده باشید تا حلیمهخانوم را بشناسید. من البته نه مسجدی بودم و نه ساکن شهرآرا، ولی حلیمهخانوم را خوب میشناسم، خیلی بیشتر از مسجدیهای شهرآرا که نه از سر شوخی که از روی ارجگذاری او را آیتالله حلیمهخانوم مینامیدند. حلیمهخانوم در واقع عمهی من بود یعنی یکی از خواهرهای چهارگانهی پدرم، گرچه برای من و برادر خواهرهایم بیشتر مادری کرده بود تا عمهگی!

آدم، راوی رمان «گمشدگان» امین معلوف یک لبنانی تبعیدی است که به کشورش بازمی گردد.

الاهه نجفی خویشاوندی دوری بین این داستان با داستانهای «با مردی با کراوات سرخ و «عروسک چینی شکسته من» گلشیری تشخیص داده است.

ماجرا کنار یک کیوسک رقم میخورد و در در تابستان ۶۱ در زندان قزل حصار با اعدام به پایان میرسد.

«راحله» نوشته کوشیار پارسی داستان عشق امید به راحله است در شهری که ابتدا فقط یک مسجد داشت.

«وارتگز سه گانه واترتاون» نوشته امید فلاحآزاد مجموعهای است از سه داستان: سیتیزن وارتگز، جائلیق عشق و سرانجام مرده را باید فراموش کرد. این کتاب

دومین شماره رادیو شهرزاد در همکاری و تعامل با «بانگ» به داستاننویسی زنان اختصاص دارد: «مثل من» نوشته پرتو نوری علا «یکی هست، یکی نیست» مرثا شیرعلی و سرانجام معرفی رمان «نقشینه» نوشته شیوا شکوری.

بخش دوم گفتوگوی صمیمانه و تفصیلی دو دوست، یکی جامعهشناس و دیگری داستاننویس که با بحثهای نظری ادبی ادامه مییابد.

داستانی که بر وصف بنا شده و در آرامش، یک زندگی از دست رفته را با تهرنگی از حسرت بازمیآفریند.