
اتاقی از آن خود- زهرا گریزپا
باید برمیگشتم/به آن زن دورهگرد/به روزهای قبل از آشنایی/به اردیبهشت ۱۳۶۲/باید
خودم را از دلتنگی /پس میگرفتم

باید برمیگشتم/به آن زن دورهگرد/به روزهای قبل از آشنایی/به اردیبهشت ۱۳۶۲/باید
خودم را از دلتنگی /پس میگرفتم

دانشگاههای آمریکا چه امکاناتی را میتوانند برای نویسندگان سانسورزده ایرانی فراهم کنند؟ مهرک کمالی پاسخ می دهد.

گردبادی که در سالهای ۷۰ـ ۱۹۷۷ به نام انقلاب در سرتاسر ایران وزید و چرخید و همه چیز را درهم ریخت، ابتدا قیام عظیم همه تودهها بود.

مراسم پایانی دوازدهمین دوره جشنواره جایزه شعر ژاله اصفهانی جمعه ۱۸ فوریه/ ۲۹ بهمن در سالن برونای گالری، مدرسه مطالعات شرقی و آفریقائی دانشگاه لندن، SOAS، مشترکاً با انستیتوی خاورمیانه این دانشگاه برگزار میشود.

ضیا موحد، شاعر و سعدیشناس اعمال تبعیض در عرصه زبان مادری را رد کرد و خواهان شناسایی همه زبانها در فلات ایران شد.

انقلاب ریشهایترین تضادهایِ تاریخی و اجتماعیِ ایران را علنی کرد. قصّهنویسیِ فارسی در برابرِ آشکاریِ این حقیقتِ تلخ واکنشی صادقانه و توأم با مسئولیت نشان داد: نویسندهی ایرانی برایِ فهمِ وضعِ تاریخیِ جامعه، در آینهی نقد و درنگِ یکدیگر، وَ ناظر به تأمّلی جمعی مینوشت.

علی دهباشی، مدیر مجله فرهنگی بخارا از درگذشت هاشم رضی، ایرانشناس نامآشنا خبر داد. حکمت خسروانی، اوستا،گاهشماری جشنهای ایران باستان، آیین زروانی دین و فرهنگ ایرانی در عهد اوستایی از آثار اوست که در سالهای اخیر مجوز چاپ دوباره دریافت نکرده است.

داستان «فراری» از زمره آثار چخوف در نخستین دوره آفرینش ادبی او به عنوان یک پزشک است. اینگونه داستانهای چخوف مانند آهی هستند که از ته دل برآمده باشند.

داستان «سلطان گورستان» نوشته شهریار مندنیپور (در دوسیه کابوس قتل عام زندانیان سیاسی در نشریه ادبی بانگ) را اکنون میتوانید با صدا و اجرای نویسنده بشنوید.

زن جوان در قاب پنجره ایستاده و میخواهد خودش را پایین بیندازد. من که نه دهانی دارم، نه حتا چهرهای، باید اتفاقات حاضر را در ذهن خودم مرور کنم. شاید بعدها کسی اینها را بشنود، بیاید سراغمان و ما را از این قابها بکشید بیرون.

آدم گاهی دلش میخواهد همه چیزش را بدهد، تا کسی که دو زانو مقابلاش نشسته را ببیند.من چیزی ندارم، هر چه را هم بدهم بهتر از همه شما میدانم روبه رویِ من چیزی نیست، انگار دارم با خودم حرف میزنم، انگار آفتاب دارد خودش را میسوزاند

«اتاقی از آنِ خود» حکایت زیبایی است از تلاش گروهی از زنان شاعر در مشهد که خواستند انجمنی ویژهی خود بر پا کنند. جایی که اداره آن در اختیار خودشان باشد. جایی که «جنس دوم» تلقی نشوند و زیر چتر حمایت کسی نباشند.

کوشیار پارسی: مجموعه «دوبلینیها»، گردآوری داستانهای جدا نیست، ترکیببندی دقیقی است که جویس، شهر را چون انداموارهای با ردههای گوناگون زندگی نقش زده است. همه جا ناتمامی و ناتوانی حضور دارد و هیچ کسی نمیتواند از حالت فلجگون ِ دوبلین بگریزد.

نخستین بار بود در زندگی که چنین صحنهای میدیدم. مردی، درشت و عضلانی، مردی زیبا، تکیه بر دستها و زانوها روی میز، با کون ِ بالا داده، رانها از هم گشاده، به انتظار. بیدفاع، درهم رفته چون سگی وانهاده، حیوانی ملتمس، لرزان، آماده به پذیرش هر عقوبتی. سگی تحقیر شده، که چهره پنهان کرده بود، اما زن نبود.

«گذرنامه» مجموعهداستانی خواندنی است با نثری ساده و روان و چون نمیخواهم با خلاصهگویی شوق خواندنش را کاهش دهم، تنها به نکتههایی چند در بارهی آن اشاره میکنم.

این بیوگرافی که اکنون با عنوان «اوکتاویو پاز در زمانهی خود» به ترجمه عاطفه طاهایی به زبان فارسی هم منتشر شده، به ما امکان میدهد وسعت زندگی پاز، شخصیت منحصر به فردش و همچنین عشق او به شعر را درک کنیم.

آسیبگاهی که در شعرهای هوشنگ چالنگی شکل میگیرد، متاثر از قوتها در شعر اوست: دریافتها و فرازهای شعری در طی زمان رویکردی انعطافپذیر نشان نمیدهند و در همان فرازهایی که یافته است، دچار ایستایی میشود.

انتشارات پیام در آلمان سرانجام به یک سایت معرفی و سفارش کتاب هم مجهز شد.جلال رستمی گوران مدیریت نشر پیام را به عهده دارد.

گفتی من چگونه در غیاب حضورت، سایهنشین سکوت شوم؟ نگفتی من چگونه حتی میتوانم این چند هجای سیاه را «س و گ» را بنویسم؟ حتی پنهانی در این شباروز همانند، شهامت تکرارش را به نجوا هم ندارم چرا که چنین رختی بر قامت خندههای تودوخته نشده است.

احمد خلفانی، نویسنده مقیم آلمان در برنامه انجمن ادبی ایرانیان فرانکفورت در طی سخنانی کتاب «داستان در بوته» مجموعه مقالات رضا خندان مهابادی را بررسی کرد. متن سخنان خلفانی را میخوانید:

دکمهی پخش صوت را میفشارم تا سنگینی سکوت اتاق بشکند. دردِ دل کردن با زنی غیرایرانی همیشه برایم آسانتر بوده است. خودم را راضی کردهام که نادیا عشق را نمیفهمد؛ هزارتوی رنجِ فراق مدام و شوق وصالی که این همه راه را از شرق به غرب پیموده است. وقتی راه عاشقی را نرفته باشد، راه فارغ شدن از آن را هم نمیداند.