
کانون نویسندگان ایران: جان علیرضا ثقفی در خطر است
کانون نویسندگان ایران شنبه ۲۷ فروردین با انتشار اطلاعیهای اعلام کرد جان علیرضا ثقفی، نویسنده، فعال کارگری و عضو زندانی کانون نویسندگان ایران در خطر است.

کانون نویسندگان ایران شنبه ۲۷ فروردین با انتشار اطلاعیهای اعلام کرد جان علیرضا ثقفی، نویسنده، فعال کارگری و عضو زندانی کانون نویسندگان ایران در خطر است.

با تعریفی ساده، توهم حاصل وقوع حادثهها ودریافتهایی است که نتیجهی اختلال ذهنی وعصبی بیمار است و واقعیت بیرونی ندارد. بیمار با حواس خود قادر به ادراک امری ناموجود میشود، بنا براین گونههای توهم دیداری و شنیداری و چشایی و بویایی و بساوایی فرد مبتلا را زیر تأثیر قرار میدهد.

نظر به هوا ، که از دورترین سمت شتابش میآید و ، میخوانَدَم به خود، نظر به هوا کردم و گفتم تو کیستی؟، و منتشر شدم در او

نشر باران در اطلاعیهای اعلام کرد: این کتاب، داستان زندگی پرتلاطم دختری است درگیر تحولات سیاسی و شخصی؛ رمانی است درباره رشد، مبارزه با سنت و هنجارهای اجتماعی.

موج از اوج بگیرد نهنگ، کرگدن فال گوش بایستد به در تا واژه به رگ برگ فاش کند، دود بچرخد در قفل وکلید بیندازم به شامگاه، که یعنی ختم شوم به زخمی از کتف تا نقش پلنگ در شانههایم، خمیازه خمپاره بردارد، با آن خورشید که بر کتف نقاشی شود اگر به آیا؟

رمان تاریخی زلیخا چشم باز میکند شرح ِ دوران کمتر شناخته شدهای از تاریخ اتحاد شوروی است: کوچ اجباری میلیونها کولاک به سیبری در دههی سی سدهی گذشته. لوکوموتیوی که قرار است تبعیدیان را به سیبری برساند لوح شعار «پیش به سوی خوشبختی!» بر پیشانی حمل میکند.

چه کسی دست بر سرمان گذاشته که اکنون دست از سرمان برنمیدارد. این دست از کجا آمده، یا چه کسی آن را آورده است یا که همیشه بوده است؟

راه میدوم/گاه به چترهای بیمصرف و/این همه باران، تند میشوم/حتی به صندلیهای محلی/تیپا میزنم/حتی به صندوق…/نفرین برهرکه سر میریزد/روی زمینمان!

با صدای بزهای کوهی، پلکهایم باز میشوند و ماجرای دیشب را در ذهنم مرور میکنم. ما سهنفر، سحرگاه از لابهلای درختهای انبوه بیرون آمدیم. من و آقامعلم و نوری. بطری بهدست، تلوتلوتلو. کسی تیرهای ساچمهای تفنگش را بر شقیقههایم خالی میکرد.

شخصیتهای داستان موسوی همه مردهاند و در تلاشی عبث و بیسرانجام مشغول انکار مرگ خویشاند. آنها مدام و بیوقفه مشغول روایت همین انکارند.

براهنی با طرح “هدف ” برای شعر، به نگرش حتی پیش دکارتی، یعنی سقراط نزدیک شده است که سودمندی را برای زیبایی لازم میدانست.

بنیاد آدینه برای کمک به مبتلایان به بیماری اعتیاد توسط داریوش اقبالی، خواننده سرشناس موسیقی پاپ ایران بنیان گذاشته شده است. مسعود نقرهکار، نویسنده و روانپزشک و از کوشندگان آزادی بیان این بنیاد را معرفی میکند.

فواد نظیری، زاده ۸ فروردین ۱۳۳۴، همدانشاعر و مترجمفواد نظیری در همدان به دنیا آمده و در آن شهر و سپس تهران بالیدهاست. تحصیلکردهی مهندسی

دو سال قبل در چنین روزی، در هشتم آوریل ۲۰۲۰ در بحبوحه همهگیری ویروس کرونا در جهان، فرهنگ کسرایی، شاعر، نویسنده و بازیگر عرصه تئاتر و گوینده و مجریی برنامههای رادیویی مستقل درگذشت.

شماری از ورزشکاران، خانوادههای کشتهشدگان، نویسندگان، روزنامهنگاران، شاعران و هنرمندان از بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران خواستند در کنار زنان ایرانی بایستند.

بعد از تو دیگر /هیچکس به دست نمیآید نه!/دیگر این دست /فروشی نیست

صداقتی، همینکه کارت حضور و غیابش را زد، با لبهای غنچهشده و سبیل دُمموشی برگشت رو به نگهبان مکتبی تو اتاقک شیشهای و سبیلش را جنباند و او خندید. تا برسد حوالی آسانسور، از ناکجایی در طبقهٔ همکف شنید «صددرصدیها را میگیرند!» قهقههٔ بلندی زد بیآنکه صاحب صدا را دیده باشد.

به زودی نشریه ادبی «بانگ» ویژهنامهای در نقد و معرفی آثار منصور کوشان، نویسنده فقید آزادیخواه منتشر میکند. همراه با این ویژهنامه رمان «شاهد» نیز با اجازه خانواده کوشان در «بانگ» در چندین نوبت منتشر میشود.

راوی داستان «مدرسهای که اسمش پیروز بود» دختربچهی هشت نُه سالهای است که عاشق بادبادکبازی با برادرش است. راوی آنچه را دیده، مثل دوربین در ذهن ثبت کرده و حالا که سالها از آن روزها میگذرد فیلم را بدون رتوش در تاریکخانه ذهن ظاهر میکند و نهانگاههای روزهای جنگ را برملا میکند.

بیا در آغوشم بیا بهار بیا نارنج بیا سمت دره های بی، سمت ِ با تنفگت بزن خرابم را بریز روی سنگفرش، ای کون و مکان جلگه های زرد در سرزمین مادری بزن خرابم را بپاش روی خون پراکنده روی دیوار…

برای الیزه عادی شده بود که شوهرش شبها چون گمشدهای توی خانه پرسه بزند و مانند مردی مومن که به کلیسا میرود، با او بخوابد. شانههای آلبرت مثل صخرههاییاند که الیزه باید به آنها چنگ بزند تا او را روی خود نگه دارند.