
علی عبادی: روز خاکستری
پیرمردی کنار پنجره نشسته، سایهنما. دستش را ستون سر کرده، جوری که معلوم نیست دارد چرت میزند یا روزنامهی روی میزش را میخواند.

پیرمردی کنار پنجره نشسته، سایهنما. دستش را ستون سر کرده، جوری که معلوم نیست دارد چرت میزند یا روزنامهی روی میزش را میخواند.

یک تحلیل جامع از رمان «هزارتوی خواب و هراس» با رویکردی آکادمیک و با استفاده از ابزارهای تحلیل ادبی و با تأمل بر مفاهیم پسامدرن مانند مرکزگریزی، خود-ارجاعی، هنجارشکنی، و التقاطگرایی و توجه ویژه به زبان و سبک نگارش خاص رحیمی و با در نظرداشت تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان.

“خرگوش و خاکستر” در وهله اول داستان یک “گم شدن” است. دور شدن از خانه و کاشانه و مواجهه فرد با ساختارهای مردسالارانهای که دیگر نه تنها دردی را از او دوا نمیکنند بلکه همچون سدّی جلو او ایستادهاند. زنانگی، مادرانگی، حضور پرقدرت پدر یا شوهر، ترس از اختگی و نازایی…و نظم و قانون و منطق مردسالاراز اضلاع مختلف این ساختارند.

میخواهم ورق داستان کوتاه حاجیمراد اثر صادق هدایت را از خط موضوع حجاب روی امروز تا بزنم. سپس معنای «چادر» را در مجاز داستان مزبور و واقعیت امروز روشن بکنم.

رضیه انصاری – تاریخ ایران در «منظومه ایرانی» مانند یک کابوس تمامنشدنیست. مختاری در پایان، تنها دل به سادگی عشق میسپارد تا انسان و فرزندانش را آرام، و طاقتشان را به طاقت شبانان نزدیک کند. این مضمون در آثار بعدی او به درک حضور دیگری و تحمل اندیشه انتقادی نزدیک میشود.

آوای شیپور طنینی سرد و شکافنده داشت مثل ضربهی شمشیر، که فضا و فاصله و دیوار را میشکافت و مثل دَمی سرد، دلواپسی میآورد. نوای شیپورزن حزین بود و انگار مردهای را صدا میزد که تنها در جایی دور، به انتظاری بیهوده خوابیده است.

در این نوشته من خواهم کوشید نشان دهم که نقطه (.) بسان یکی از شناختهشدهترین نشانههای سجاوندی، پندار هیچی یا نیستی، به مفهوم تصویری خیالین از وضعیتی پوچ در جهان را در بر دارد.

توی یک پارکینگ زیرزمینی تنگ، پشت فرمان نشستهام و به نقاشی زن برهنه در بروشور نگاه میکنم. روی سینهها و شکمش سه دایره بنفش کشیدهاند و هر دایره را با فلش به یک ابر توضیحات وصل کردهاند. لای بروشور جواب آزمایشم است؛ جواب آزمایشی که امیدوار بودم منفی باشد، اما نبود.

«ترانه سردیاری» با کلماتی بسیار روشن و ساده تصویری از دخترانی برابر تو میگذارد که با آغاز جنبش زن زندگی آزادی، بارها عکسی از آنها را با یک چشم تیرخورده دیدهای یا از آنها شنیدهای و خواندهای: «تو با همین یک چشم/ زیباترین زادهی سرزمینِ منی.»

این رمان ترسیم هذیانها، پریشانگوییها و کابوسهای یک شب “شاه عباس کبیر” است. در همان حال این رمان سرشار از کابوسها، قتلها، شکنجهها و صحنههایی وحشتناک و شگرفی از گوش و بینی بریدن و “زندهخواری” دُژخیمان غولآسای دربار است که نفس را در سینه حبس و تپش قلب خواننده را افزون میکند.

در «تاریخ شانژمانهای ایران» میتوان یک تضاد بنیادین را دید. کرمانی از یک سو پیامبر مسلمانان و امامان شیعه را تقدیس میکند و از سوی دیگر اعراب را (با استناد به قرآن) کفرپیشه میخواند.به باور من، او پرشورترین و همزمان متناقضگوترین نویسنده ایران در قرن نوزدهم میلادی است.

برای لیلای «در تیرگی شب» حضور دیگری به تدریج کمرنگتر میشود و او خود را باز مییابد. لیلای زن درون را در مییابد و نویسندهٔ مرد میکوشد دیگری زن را درک کند و به او نزدیک شود. او و احساساتش را به تصویر بکشد و برای رهایی اش، حداقل در چهارچوب داستان، تلاش کند.

فعالان سیاسی داستان زبیگنیو از استبداد جان به در میبرند اما به دلیل غیبت از کشور خود و زندگی حاشیهای در کشور میزبان، از فعالیت سیاسی واقعی و مؤثر محروم و از معنا و هویت تهی میشوند.

رمان «زنده باد تستوسترون»، با نثری روان، ساختاری مدرن و درهمآمیختگی واقعیت و خیال، یک اثر روانشناختی و اجتماعی قابل تامل است.

هشت نُه نفری با هم بازی میکردیم. راه افتادیم به سمت رودخانه. از دور چشممان به سنگابها افتاد. آنهایی که از من قویتر بودند دویدند و سنگابها را گرفتند.

در نسخه بهرام بیضایی از داش آکل هدایت، «مرجان» نقش ویژهای در روایت ماجرای عشق و تراژدی به عهده میگیرد. مهبانو، مادر مرجان، هم شخصیت کاملاً جدیدیست ساخته ذهن بیضایی، که بخش بزرگی از پیچ و خمهای احساسی داستان بر دوش اوست.

عاقله مرد، هنوز داشت فریدون فروغی میخواند. آوازش را قطع کرد و گفت: «تموم شد دختر جون. جوری بخیه زدم که جاش نمونه. نگران نباش بخیههای من حرف نداره.» و یک نفر را صدا زد تا تخت مرا از اتاق عمل سرپایی به تالار اورژانس هل بدهد.

بختیار در ماه قربان سال ۱۳۰۰ قمری در قریهای در کردستان به دنیا آمده است. پدر بختیار اللهداد نام دارد؛ مادرش جهان؛ خواهر کوچکاش شیرین.

منتقد در این جستار ادبی، رمان بالاپوشی از قطار نوشته مهدیه کوهیکار را بر اساس نظریه هلن سیسکو درباره نوشتار زنانه و ویژگیهایش بررسی کرده.

میدانم هوای رو به سردی پاییز را دوست دارید یا خوشخنکِ بهار را! و اینکه ترجیح میدهید داستان ما نزدیک کدام آبگیر یا رودخانه اتفاق بیفتد و یا اصلاً با شنیدن “چند تا قوطی کنسرو ماهی بازشده” دهانتان آب بیفتد و هوس یکی از آنها را بکنید و بعدش هم معطلش نکنید و این داستان را زمین بگذارید و بروید ترتیب یکی از آنها را بدهید.

مهمترین امتیاز مجموعه داستان «پس از سکوت» قدرت زبانی نویسنده است. با استناد به سخن رولن بارت میتوان گفت زبان در این اثر مانند آسمانی زمین را در بر کشیده و عادتهای ذهنی را برمیآشوبد.