
۱۸۰ درجه – «ماه تا چاه»ِ حسین آتشپرور – یک میزگرد
مشهد، یک شهر بیهویت؟ مشهد، قهرمان و ضد قهرمان یک رمان به قلم یکی از مهمترین نویسندگان استان خراسان؟ میزگردی با حضور حسین آتشپرور، روزبه جورکش و حسین نوشآذر.

مشهد، یک شهر بیهویت؟ مشهد، قهرمان و ضد قهرمان یک رمان به قلم یکی از مهمترین نویسندگان استان خراسان؟ میزگردی با حضور حسین آتشپرور، روزبه جورکش و حسین نوشآذر.

نوشتن بیشک یکی از راههای نزدیک شدن به خود و بازیابی خویشتن است، جمع کردن قطعههایی که اینجا و آن جا، در روزمرگی، گم شده است. ولی آیا چنین چیزی بهراستی ممکن است؟ آیا سروکار ما در آن صورت با زمانهای “هرگز” و قلمروهای “ناممکن” نمیافتد؟

ما به همان دلیل مینویسیم که رؤیا میبینیم، چون نمیتوانیم رؤیا نبینیم، چون رؤیا دیدن در سرشت تخیل بشر جای دارد. آن دسته از ما که “مینویسند”، که آگاهانه واقعیت را آرایش میدهند و باز آرایی میکنند تا معانی پنهان آن را کشف کنند، رؤیابینانی جدیترند.

دریگو گارسیا این کتاب را با عکسِ پشت جلدی که خودش از پدر و مادرش در روز دریافت خبر جایزه نوبل ادبیات به مارکز گرفته بود، قبل از اولین سالمرگ مادرش منتشر کرده است.

«انجل لیدیز» به قلمرو «داستانهای ترکشی» تعلق دارد: داستانهایی که درگیر «موقعیت»هایی با ابعادی کلان و نیرومندتر از خودشان هستند و فقط جزئی از آنها به رؤیت روایت میرسند.

تم اصلی «عقرب کشی» مسأله فقدان است. فقدان معشوق و معلولیت جسمانی در قالب یک رمان عاشقانه و یک رمان ضد جنگ. موضوعات مهم دیگری هم طرح میشوند: انقلاب، نهضت دانشجویی، نهضت چریکی، مسأله اتوریته و فروپاشی مشروعیت و سرانجام تبعیضهای قومی.

یکی از براداران کارامازف به برادر دیگرش: اشتباه نکن آلیوشا، این خدا نیست که من وجودش را نمیپذیرم، بلکه این جهان پر از بیدادی است که او آفریده است. من تنها میخواهم با احترام بلیطی را که به این دنیا در اختیارم قرار داده است برگردانم.

«در میان دو جهان، از قدرت تا ناتوانی در ایران» مشاهدات یک روزنامهنگار توانای ایرانیتبار از سرزمین مادریاش است. یک روایت مستند.

نویسندهای که هرگز نابینا نبوده چگونه یک فرد نابینا را توصیف میکند؟ دقیقاً چه کلمههایی ممکن است به کار ببرد؟ داستان آرش دبستانی از این نظر اهمیت دارد که تصویری کاملا واقعی از زندگی یک فرد نابینا در اختیار ما میگذارد.

درونمایهی داستانِ بلندِ «پینوشت: اپراتور» جستوجو و برونفکنی این مفهوم است که برای درک و داوری نقشِ انسانها در رویدادها آنها را خوب یا بد، سیاه یا سفید تصویر نکنیم، بلکه آنها را در گسترههای گوناگونشان بشناسیم.

اینکه نویسنده چطور چیزی را میگوید، نسبتِ اثر با سیاست را هم تعریف میکند. کوندرا به خوبی نشان میدهد که فرم اثر به طورِ عام، و روایت در حالتِ خاص، میتواند امری سیاسی باشد و نسبتی جامعهشناسانه میان اثر و نویسندۀ آن وجود دارد.

در مرگِ دیگرِ کارولا چه چیز تکرار میشود؟ چه چیز چرا تکرار میشود؟ مفاهیم مکرر کجا پنهان میشوند؟ رابطهی متنِ یگانه و مفاهیمِ مکرر چیست؟

گفتوگو با یاد هوشنگ گلشیری شروع میشود، با بحثهای نظری به گفتوگو درباره «بشکن دندان سنگی را» راه می برد. برای بحث آخر، امید فلاح آزاد هم به جمع میپیوندد.

زندگی در نظر شباویز، شخصیت اصلی رمان لکه نوشته مانی پارسا معنا دارد. او بهدنبال راه دَررویی میگردد که بتوان بهتر زیست و وقتی هم که زندگی مطلوبش را در واقعیت ناممکن مییابد به تخیل میگریزد. نقدی بر این کتاب.

و آن آن بود که سلیمان را شادُروانی بود صد فرسنگ در صد فرسنگ، بر آن شادروان خیمهای، فرسنگی در فرسنگی تُنُکتر از پوست خایه مرغ.

حِسآمیزیِ داستانهای «دلتنگی برای جهانی دیگر» مانند سنجاقی به عمقِ جان نفوذ میکنند. در این داستانها، آتوسا مشفق تلاش میکند تا چشماندازی وسیع و مضحک از حماقت انسان را به نمایش بگذارد.

خدایان، انسان نویسا را محکوم کردهاند که در اعماق دخمهای در کنج تاریکی زندگی کند. بهتر نیست با این نفرینشدگان مهربانتر باشیم؟

حسین رحمت در داستاننویسی، نگرشی پست مدرن دارد. اگر کسی این نکتهی بنیادی را دربارهی داستانهای او درنیابد، چیزی از آنها دستگیرش نمیشود و ناگزیر از کوک کردنِ مضمونهای ذهنی دربارهی کار او میشود.

هرگاه به ادبیاتِ یهودی در زبانهای غیر-یهودی پرداخته شود، این پرسش سر برمیدارد: با کدام سنجه میتوان پی برد اثری یا نویسندهای متعلق به این گونه ادبیات است؟

تصوف بیگمان یکی از ارکان معنویت ایران و تذکرهالاولیاء یکی از پرنفوذترین و پراهمیتترین آثار صوفیان است. از علامه قزوینی و ملک الشعراء بهار تا ذبیحالله صفا و شفیعی کدکنی، همگی آن را از زیباترین متنهای نثر فارسی دانستهاند. این کتاب در کنار منطقالطیــر پر آوازهترین اثر عطـــار نیشابوریست.

از چند پنجره بهکوتاهی به رمان بندِ محکومین، نوشتهی کیهان خانجانی، مینگریم؛ به بندیانی که در یکی از بندهای مردان زندان لاکان رشت هم در بند زندانبانان اسیر اند هم در بند خویش و همبندیان خویش.