
نغمه نیکپور: جنینی از عسل
پس از بیستوهفت سال، یک داستان کوتاه کافی بود تا قبر آرش دوباره باز شود. شیدا برکات با خواندن کلماتی که فقط او و آرش میدانستند، ناگهان دریافت زخمهایی که فکر میکرد بسته شدهاند، هنوز خونریزی میکنند. حالا میان یک مردهی واقعی و یک زندهی مرموز، میان خاطره و شکنجه، فقط یک نقطه مانده: نقطهی آغاز دوبارهی یک کابوس.



















