حسن حسام: باتلاق (قطعه‌ای برای اجرا)

باتلاق، نمایشنامه‌ای شاعرانه از حسن حسام، در سال‌های آغازین دهه‌ی هشتاد و در اوج جنگ عراق سروده شد و نخستین بار در دفتر چهارم مجموعه‌ی «گوزن و صخره»  آمده است. این اثر، در قالب سه شخصیت نمادینِ مداح (سخنگوی قدرت)، دلقک (آیینۀ شکافته‌ی حقیقت) و ابونواس (روشنفکرِ شرقیِ ناظر بر جنایت)، زندان ابوغریب را به «مرکز جهان» بدل می‌کند؛ آن‌جا که اشغالگر و اشغال‌شده، فاتح و مغلوب، هر دو در کابوسی از بمب و نماز و مالیات گرفتار آمده‌اند. حسام با بهره‌گیری از قالب نمایشنامه نشان می‌دهد که چگونه جنگ‌های ارائه‌شده به نام آزادی و دموکراسی، به‌تدریج به «باتلاق» تبدیل می‌شوند. باتلاق نه برای اجرا، که برای خوانش نوشته شده است؛ و شاید همین فاصله‌ی میان صحنه و صفحه، خود بخشی از معنای اثر باشد: روایتی از جنگ که هرگز تمام نمی‌شود، چون همیشه در حال «بازخوانی» است.

نقش‌ها:
مداح: مردی است آراسته به هیئت یک دیپلمات. وقتی در صحنه است، هاله‌ای از نور آبی او را فرا می‌گیرد.
دلقک: زن یا مردی است در پوشش و آرایش دلقکان سیرک. هنگام ایفای نقش، ستونی از نور شعاع بازی او را روشن می‌کند.
ابونواس: عربی است میان‌سال. دشداشه‌ای بر تن دارد و روی آن کت قدیمی نیم‌داری پوشیده و بر سر چفیه و عقال بسته است. ابونواس همواره رویش به تماشاچیان است و خطابه‌هایش را خطاب به آنان قرائت می‌کند. وی عموماً روی نیمکتی که سمت چپ جلو صحنه گذاشته شده نشسته است.
صداها: خبرنگاران، مدافعان، مخالفان
سرود سربازان گل به‌سر
سرود سربازان جان‌برکف
سرود جوخه‌های رزمی
هم‌سرایی خانه‌خرابان
از پنج بلندگویی که دو تای آن‌ها در سالن تماشاچیان کار گذاشته شده و بقیه در صحنه نصب گردیده، پخش می‌شود. (صداها ترکیبی است از صدای زنان و مردان با طنین و آواهای مختلف. در صورتی که امکانات اجازه دهد، نیمی از این نقش‌ها می‌تواند نه از طریق صدا که به صورت زنده در صحنه اجرا شود.)
نما: سلولی است بزرگ و سیمانی و سرد با نور زرد و مرده. بر دیوار مقابل ما در طول نمایش، صحنه‌هایی از رژه نظامیان، تانک‌ها، جمعیتی که تابوت حمل می‌کند، صحنه‌هایی از زندان ابوغریب، صف طولانی دستگیرشدگان، صحنه‌هایی از کودکان، زنان زخمی و آواره… بر زمینه صدای کوبش طبل‌ها، شیون‌ها، انفجارها و شعارها. چهارپایه‌ای وسط گذاشته شده و نیمکتی در جلوی صحنه سمت چپ قرار دارد.
مداح:
ناجیان
فاتح این جهانند
گردونه‌ی زمین
با شکوه لبخند ایشان
می‌چرخد
ارابه‌ی سرنوشت
رو به آزادی می‌رود
دلقک: (ادای مداح را درمی‌آورد)
ناجیان
فاتح این جهانند
گردونه‌ی زمین
با شکوه لبخند ایشان
می‌چرخد
(پاورچین پاورچین جلو صحنه می‌آید، صدایش را پایین می‌آورد، رو به تماشاچیان)
وقتی گلوله آزادی
از لوله تفنگ مهاجم
شلیک شود
ارابه‌ی سرنوشت
آه…
به کجا می‌رود؟
ها ها ها
مداح:
آزادی
خجسته نامی است
با شادی
که ناجیان فاتح
به مردم محروم
هدیه می‌کنند
دلقک:
با سرباز
و توپ و تانک و بمب‌انداز
از همان آغاز
و البته
با ساز و دهل و آواز
ها ها ها ها
ابونواس:
در زندان ابوغریب
تاریخ با گام‌های هزار مرده‌ی سرشناس
وارونه می‌رود
و چشمان خاکسترشده‌ی آتیلا
جان می‌گیرد
تا در نگاه شعله‌تاب فرزندش
تکرار شود
مداح: (با لبخند بر لب)
قرار است
ارتش پیروز
به هنگام رژه
پا بکوبد
گل بریزد
و خواهران مقدس
برای گرسنگان
آوازهای بومی بخوانند
دلقک:
بع…له
و
ماشین‌های آتش‌نشانی
شبانه‌روز
بشکه‌های باروت مشتعل را
سرشماری کنند
و زنجیره‌ی بی‌پایان آتش را
با آب‌های شط‌العرب
خاموش کنند
بلندگوی ۱: برای شکست دیکتاتورهای جهان سوم و حاکمان
خودسر
مالیات بدهید
بلندگوی ۲: برای رویش آزادی و دموکراسی
در سرزمین
استبدادزده شرق
مالیات بدهید
بلندگوی ۳: برای دفاع از جان سربازان رشید ما
مالیات بدهید
بلندگوی ۴: برای مبارزه با تروریسم
مالیات بدهید
دلقک: البته که همه باید مالیات بدهند!
تغییر جغرافیای جهان برای امنیت ملت بزرگ
و نظام یکه‌تاز مخارج دارد
بعله!
همه مالیات می‌دهند
همه بلندگوها:
مالیات بدهید
مالیات بدهید
مالیات بدهید
مداح: به یاری «باکره‌ی مقدس»
سرزمین‌های نفرین‌شده
آزاد می‌شوند
بلندگوها با هم: آمین
دلقک: و جوامع وحشی
به لطف ناوهای عظیم
(روی «عظیم» تکیه می‌کند)
هواپیمابر
در هفت دریا
به قافله تمدن می‌پیوندند
مداح: جهان
بی‌گمان
آزاد می‌شود
از قید حکومت‌های شرور
بلندگوها: آمین
ابونواس: در زندان ابوغریب
آسیاب جهان می‌چرخد
و چشم له می‌کند
مادران سرزمین‌های نفرین‌شده
دامن
دامن
چشم له‌شده جمع می‌کنند
و قیه‌کشان
به رحم‌های‌شان مشت می‌کوبند
در زندان ابوغریب
خیابان
بیابان
می‌شود
و انسان
تاریک می‌شود
مداح: به سحرگاهان
که نیزه‌های روشن خورشید
در پهن‌دشت دریا می‌ریزد
سرور ما
بند پوتین را
محکم می‌کند
و به سربازخانه می‌رود
بلندگوی ۱: فاتحان سربازانند
دلقک: و اما
سربازان
سر می‌بازند
تا سروران
به سوداگری
جهان را بسوزانند
(ادای مداح را درمی‌آورد)
سرور ما!
مداح: به شام‌گاهان
که ابرهای تیره
آبی دریا را
سیاه می‌کند
پاپیچ می‌گشاید
و در نمازخانه
به نیاز
زانو می‌زند
بلندگوی ۲: فاتحان
قدیسند!
دلقک: زیرا
اربابان انگلوساکسون
پیشتاز جنگ و عبادت
پیشتاز بمب و نمازند
(ادای مداح را درمی‌آورد)
به شام‌گاهان
دیوان به بند می‌شوند
تا به سحرگاهان
آزادی
آزاد گردد
از آستین رئیس شعبده‌باز
سرود سربازان خوشبخت:
ما سربازان گل به‌سر چا چا چا
به فرمون جرج پسر چا چا چا
از ینگه دنیا اومدیم چا چا چا
با ساز و کرنا اومدیم چا چا چا
تا این‌جا رو آباد کنیم چا چا چا
مردمشو آزاد کنیم چا چا چا
گل به دیمو گل بستونیم چا چا چا
با خوشگلاش لاس بزنیم چا چا چا
با بعضی‌هاش حال بکنیم چا چا چا
تو کوچه‌ها لول بخوریم چا چا چا
همبرگر دوبل بخوریم چا چا چا
پاپ ستایش بکنیم چا چا چا
تا رئیسو راضیش کنیم چا چا چا
بلندگوی ۱: برای تانک‌ها
بلندگوی ۲: مالیات بدهید
بلندگوی ۱: برای بمب‌ها
بلندگوی ۲: مالیات بدهید
بلندگوی ۱: برای توپ‌ها
بلندگوی ۲: مالیات بدهید
بلندگوی ۱: برای جیره سربازان
بلندگوی ۲: مالیات بدهید
بلندگوی ۱: برای غذای زندانیان
بلندگوی ۲: مالیات بدهید
بلندگوی ۱: برای دوباره برافراشتن «برج‌های دوقلو»
بلندگوی ۲: مالیات بدهید
بلندگوی ۱: برای کارشناسان اعتراف‌گیری
و اتاق‌های امنیت
بلندگوی ۲: مالیات بدهید
دلقک: برای آتش‌بازی در شب‌های بغداد
مالیات بدهید
بلندگوی ۱: مالیات بدهید
بلندگوی ۱ و ۲: مالیات بدهید
همه بلندگوها: به‌نام «باکره‌ی مقدس» و مام وطن و برای
سوخت جنگ‌افزارها و قدرت
سربازان شجاع ما
مالیات بدهید
دلقک: و
برای درهم شکستن مراکز شرارت
موانع تجارت
عوامل بطالت
مزاحمان سرقت
و حامیان بشکه‌های باروت
مالیات بدهید
اگر ندارید
می‌توانید
برای سکان‌داران این مرز و بوم
جان بدهید
مداح: برای برافراشتن پرچم با شکوه دموکراسی
در قلب استبداد سیاه
ناجیان
فرمان آتش می‌دهند
و ارتش پیروز
پیروز می‌شود
آب‌راه خلیج
به شاه‌راه جهان آزاد
تبدیل می‌گردد
و جهان
زیبا می‌شود
دلقک: و انرژی فسیلی
از اعماق سر می‌کشد
و یک‌راست می‌رود
در رگ‌های درشت فلزی
تا خون سیاه آزادی را
بر قلب خسته‌ی جهان آزاد
برسانند
یانکی‌های سخاوت‌مند!
برای حمایت از سربازان نجیب
و نورچشمان وطن
مالیات بدهید
مالیات بدهید
(غش ریسه می‌رود. نور در طول خنده کشدار او محو می‌شود. و ابونواس از تاریکی بیرون می‌آید)
ابونواس: در زندان ابوغریب
درخت‌ها می‌رقصند
با ضرب‌آهنگ پوتین‌های سربازان مست
و برگ‌های‌شان را می‌بارند
روی جاده‌هایی که به شهرهای ویران‌شده ختم می‌شوند
در زندان ابوغریب
درخت
تابوت می‌شود
و تابوت
نایاب می‌شود
جنازه‌های بادکرده
به انتظار نوبت می‌مانند
تا گورکنان نفس تازه کنند
در زندان ابوغریب
جنگل‌ها به دشتستان سوخته می‌مانند
تا چشم کار می‌کند
صف
صف
جسد چیده‌اند
بلندگوی ۱: جنگ بی‌برنده
بلندگوی ۲: جنگ بی‌سرانجام
بلندگوی ۳: جنگ پوچ
مداح: جنگی برای امنیت ملی و شرافت ملی
بلندگوی ۴: جنگی که از قبل شکست خورده است
بلندگوی ۵: جنگ کثیف
دلقک: جنگ جویندگان طلای سیاه
جنگی برای تفرج و تفریح ناوگان ششم
ابونواس: در زندان ابوغریب
مادران سنگ می‌زایند
و از پیچ کوچه‌ها
بر چهره‌ی اشغال‌گران می‌کوبند
در زندان ابوغریب
زمین صحرایی است
تفته
پیچان به طوفان شن
و آسیابش می‌چرخد
تا چشم له کند
مداح: اگر مقرر است خورشید بر تاریکی پیروز شود
شب‌زدگان هم
به همت پیشوایان
و جان‌فشانی سربازان
نجات می‌یابند
دلقک: منتها سربازان وطن ما
به شوق آب می‌روند
و نمی‌دانند گرفتار سراب می‌شوند
مداح: رئیس اما
در این کویر می‌ماند
تا تشنه‌گان را
به آب‌های گوارا برساند
(سرش را بالا می‌آورد و با لبخند)
قدیسانند رهبران
به زمین آمده‌اند
تا جهان زیبا شود
دلقک: با یک صد و پنجاه دو هزار و پانصد دسته گل
مجهز به آخرین سلاح‌های فوق مدرن
سرود سربازان جان‌برکف:
ما سربازان جان‌برکف
ها ها ها ها ها ها
که جا گرفتیم توی صف
ها ها ها ها ها ها
شاید که بختمون واشه
ها ها ها ها ها ها
کارو باری درس بشه
ها ها ها ها ها ها
خونه‌ی قسطی بخریم
ها ها ها ها ها ها
سودا با ویسکی بخوریم
ها ها ها ها ها ها
تا بریمو پیروز بشیم
ها ها ها ها ها ها
شاید که چیزکی بشیم
ها ها ها ها ها ها
اما ورق جور نیومد
ها ها ها ها ها ها
پیروزی‌ای گیر نیومد
ها ها ها ها ها ها
این‌جا به دشت کربلا
ها ها ها ها ها ها
گشتیم اسیر و مبتلا
ها ها ها ها ها ها
یه عده‌مون کشته شدیم
ها ها ها ها ها ها
یه عده‌مون علیل شدیم
ها ها ها ها ها ها
یه عده‌مون زخمی شدیم
ها ها ها ها ها ها
یه عده‌مون ذلیل شدیم
ها ها ها ها ها ها
بقیه‌مون
یواش
یواش
می‌ترسیم
ها ها ها ها ها ها
ابونواس: در زندان ابوغریب
سرزمین فاتحان
مات است
دشتستان‌های‌شان
صلیبستان سربازانی است
که هرگز ندانسته‌اند برای چه مرده‌اند
مرگ ایشان را
مادران سیاه‌پوش
چنان چون صلیبی
بردوش می‌کشند
در زندان ابوغریب
زمین می‌لرزد از جنایتی که بر او می‌رود
و آسیاب جهان
می‌چرخد
و چشم له می‌کند
بلندگوی ۱: ۱۳۸۷ روز جنگ
بلندگوی ۲: ۳۱۱۲ کشته‌ی آمریکایی
بلندگوی ۳: و ۲۲۰۰۰ زخمی و معلول
بلندگوی ۴: ۶۵۹۰۰۰ کشته‌ی عراقی
بلندگوی ۵: و هزاران هزار زخمی و معلول
بلندگوی ۲: یک میلیون و ششصد هزار بی‌خانمان و آواره
بلندگوی ۱: یک میلیون و هشتصد هزار فراری از کشور
بلندگوی ۲: جنگی با هزینه‌ی سه میلیارد دلار در هفته
مداح: این‌ها بهای آزادی است
رهبر دانای جهان می‌گوید
کشته‌گان
شرافت ملی مایند
و به خاک خفتن ایشان
خواست خداوند بوده است
(با صدای رسا و زمخت)
این کم‌ترین گذشت و ایثار است
برای آزادی و علیه استبداد
(مکث می‌کند و به احترام می‌ایستد)
به خواست پدر و پسر
در لبخند با شکوه آقای ما
جهان پرملال خواهد شکفت
و استبداد
به زانو خواهد افتاد
تا آزادی
تقسیم شود به تساوی
در مناطق محروم
(صدایش را بلند می‌کند)
دیکتاتورها بر دار
می‌رقصند
به نام پدر و پسر
(خودش را جمع می‌کند و صدایش را پایین می‌آورد)
یا «باکره‌ی مقدس»!
دلقک: قدیسانند آنان
به زمین آمده‌اند
که خانه را بر سر صاحب‌خانه خراب کنند
تا ارابه‌ی سرنوشت
به انرژی فسیلی برسد
(ادای مداح را درمی‌آورد و زانو می‌زند)
یا «باکره‌ی مقدس»!
کابوی و استرش را یاری ده
تا کم‌تر گند بزند!
بلندگوی ۱: برای امنیت ملی
بلندگوی ۲: مالیات بدهید
بلندگوی ۳: برای بنای یادبود سربازان رشید
بلندگوی ۱: مالیات بدهید
بلندگوی ۲: برای آزادی و علیه استبداد مالیات بدهید
ابونواس: در زندان ابوغریب
بر معبر پرندگان گرسنه
تکه نان خشکی نهاده‌اند
به زهر هلاهل آلوده
و کاسه‌ای
لبالب از زهرآب
و نمکی
از آزادی
در زندان ابوغریب
جهان منجمد شده است
عراق
به چون تسبیحی
پاره
پاره
می‌گردد
و هیچ چشمی
نگاه ندارد
بلندگوی ۱: هشتاد درصد از دانش‌آموزان ما، سرزمینی به نام عراق نمی‌شناسند و نمی‌توانند آن را روی نقشه جهان پیدا کنند
دلقک: که سربازان‌تان هم نمی‌شناسند، همان طور که تهران و کابل و دمشق و بیروت و جاهای دیگر را نمی‌شناسند
بلندگوی ۲: جنگی سیاه بر پایه‌ی دروغ
بلندگوی ۳: جنگی پوچ
بلندگوی ۴: جنگی بی‌برنده
بلندگوی ۵: جنگی که به مردم ما مربوط نمی‌شود
دلقک: جنگ جویندگان طلای سیاه
جنگی برای قدیسان
و انرژی فسیلی
که از جنوب بالا بیاید
و به شمال بریزد
تا جهان زیبا گردد
و دیکتاتور
بر دار شود؛
تا سردار شود!
بلندگوی ۱: دیکتاتور آدم ما بود
بلندگوی ۲: دیکتاتور آدم روس‌ها بود
بلندگوی ۱: جنگ سرد دوره‌اش سر آمده
بلندگوی ۲: جنگ جنگ است، سرد و گرم ندارد
بلندگوی ۱: هفته‌ای سه میلیارد دلار هزینه دارد
بلندگوی ۲: هر چقدر می‌خواهد هزینه داشته باشد، پای جان و امنیت شهروندان در میان است
بلندگوی ۱: دیکتاتور آدم ما بود، ما چاق و چله‌اش کردیم
بلندگوی ۲: خب حالا چربی‌اش را می‌گیریم
بلندگوی ۱: یعنی که چه
بلندگوی ۲: یعنی که زنده باد آزادی و امنیت ملی
بلندگوی ۱: از کشته‌گان عذر بخواهیم
بلندگوی ۲: به همه‌شان مدال می‌دهیم
مداح: رئیس ما می‌فرماید: «ما داریم در عراق به‌طور مطلق پیروز می‌شویم. تنها اندکی زمان و اندکی سرباز و اندکی آذوقه و تجهیزات اضافی لازم است» و ما سخنان رئیس بزرگ خود را به‌طور مطلق باور می‌کنیم
(به جای نامعلومی تعظیم می‌کند)
دلقک: (لحن صدای او را می‌گیرد)
ما این‌جا می‌مانیم تا سلاح‌های کشتار جمعی را کشف کنیم. اگر این نشد، رهبران القاعده یا عوامل آن‌ها را که مسئولان کشتار یازده سپتامبر هستند پیدا کنیم و به‌دست رئیس دولت منصوبه به‌دار بیاویزیم. این‌ها هم که نشد، سرتاسر خاورمیانه را با رؤیای دموکراسی و آزادی چراغانی می‌کنیم
سرود جوخه‌های رزمی: (در حالی‌که پا می‌کوبند)
ما سربازان
رزمندگان
آمریکایی
انگلیسی
به فرمان
جرج و تونی
در کشور صدام حسین
پشتک و وارو می‌زنیم
کشته می‌شیم و
می‌کشیم
از بچه و پیر و جوان
از شیعیان و سنییان
سرخ و سیاه
خرد و کلان
یک سر به رگبار می‌کشیم
هی می‌کشیم
هی می‌کشیم
این‌جا رو آتش می‌زنیم
اون‌جا رو ویرون می‌کنیم
چپ می‌زنیم
راست می‌زنیم
یه…ک
دو
یه…ک
دو

ابونواس: در زندان ابوغریب
نفرت
چنان چون گردبادی است توفنده
رقصان در بیابان
که کشته‌گان و کشندگان
در آن می‌پیچند
و انسان
خودش را پیدا نمی‌کند
مداح: (لحن‌اش از حالت تحریجی درآمده و غمگین است)
شب
در انفجار مین‌ها و بمب‌ها و باروت‌ها
مانند روز
روشن می‌گردد
و تکه‌های گوشت
می‌پرد به هوا
آه…
در میدان‌های آزادشده‌ی بغداد
جن‌زدگان
به جنونی شگرف
می‌رقصند
دلقک: رو در روی اشغال‌گران
با مین و باروت و بنزین
و بمب‌های دست‌ساز
بلندگوی ۱: فرار کنیم
دلقک: فرار کنید
بلندگوی ۲: فرار کنیم
ابونواس: در زندان ابوغریب
مادران سنگ می‌زایند
فرزندان
بمب می‌شوند
اسب‌ها
منفجر می‌گردند
و هیچ‌کس خودش را
پیدا نمی‌کند
در زندان ابوغریب
زمین خاور آتش گرفته است
و شهرها
پاره
پاره می‌شود
کوچه
در مقابل کوچه
خانه
در مقابل خانه
سنگر می‌بندد
و آب‌های خلیج بالا می‌آید
و باغ‌ها را می‌گیرد
بلندگوی ۱: بغداد به «لحظه‌ی سایگون» نزدیک می‌شود
بلندگوی ۲: شیعیان و سنییان از مناطق یکدیگر می‌گریزند
بلندگوی ۱: و باروت‌های مشتعل از تهران و حجاز می‌رسد
بلندگوی ۳: و شمار کشته‌گان و زخمیان آمریکایی هر ماه به هزار نفر رسیده است
بلندگوی ۴: فرار کنیم
بلندگوی ۵: فرار کنیم
بلندگوها با هم: فرار کنیم، فرار کنیم
هم‌سرایی خانه‌خرابان:
(از بلندگو که به صورت تظاهرات خشن خیابانی اجرا می‌شود)
دسته اول:
از خانه برو بیرون
یانکی برو گم‌شو
طفلان مونو کشتی
یانکی برو گم‌شو
زن‌ها مونو تو کشتی
یانکی برو گم‌شو
مردا مونو تو کشتی
یانکی برو گم‌شو
هو…………. حق
هو…………. حق
هو…………. حق
دسته دوم:
از دجله برو بیرون
یانکی برو گم‌شو
صدام رو تو پروردی
یانکی برو گم‌شو
چاق و چله‌اش کردی
یانکی برو گم‌شو
نفتِ مونو تو بردی
یانکی برو گم‌شو
گنجامونو تو بردی
یانکی برو گم‌شو
کو………… حق؟
کو………… حق؟
کو………… حق؟
دو دسته با هم:
یانکی برو گم‌شو
یانکی برو گم‌شو
(صدای هم‌سرایان به مرور دور و محو می‌شود)
مداح: نمازخانه و سربازخانه
در آتش‌بازی شبانه‌روزی می‌سوزد
(سرش را ناامید و خسته پایین می‌آورد)
آه…
در قلب سرزمین‌های آزادشده
فاتحان تنهایند
و ارابه‌ی سرنوشت
رو به تاریکی می‌رود
دلقک: در این خراب‌شده
امنیت نایاب است
سربازان وطن
که نورچشمان ریاست عالیه‌اند
به خواست جناب ایشان
گوشت قربانی گشته‌اند
و سرکردگان شجاع
سرگیجه گرفته‌اند
به هر کوچه و برزن که می‌رسند
بشکه‌ی باروتی زنده
زیر پای‌شان منفجر می‌شود
(مثل مداح سرش را پایین می‌آورد و با تظاهر و ناراحتی)
آه…
در سرزمین‌های اشغال‌شده
فاتحان تنهایند
و همچون مکبث
هر چه دست‌های‌شان را می‌شویند
و ضدعفونی می‌کنند
باز هم
بوی خون و باروت و نفت می‌دهد
بلندگوی ۱ و ۲: فرار کنیم
بلندگوی‌های ۳ و ۴: فرار کنیم، فرار کنیم
دلقک: فرار کنید
بلندگوها با هم: فرار کنیم
ابونواس: در زندان ابوغریب
انسان تف‌شده چون چوب می‌شود
نم اشکی حتی نیست
تنها کینه‌ی زمهریری است
که در بغداد و سامره و بصره
منفجر می‌گردد
و خیابان‌ها را
شخم می‌زند
در زندان ابوغریب
آینه سنگ خارا می‌شود
و کشته‌گان
هزار
هزار
به جست‌وجوی پاره‌های پیکر خود هستند
که پرتاب گشته است
در گوشه‌های ناپیدا
در زندان ابوغریب
ارابه‌ی سرنوشت
به دور خود می‌چرخد
(با بخش پایانی خطابه ابونواس در حالی‌که همچنان بر پرده روبه‌رو تصاویر کشتار و انفجار… پخش می‌شود، و نور زردی صحنه را پر کرده است، بلندگوها صدای کوبش یک‌نواخت پوتین‌های نظامیان را پخش می‌کنند که به مرور اوج می‌گیرد و بر زمینه آوای بی‌کلام زنی عرب که به داغ عزیزش مویه می‌کند)

بیشتر بخوانید:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی