از دیگران

ادبیات غرب

جاشوآ راتمن: «داستان‌های علمی-تخیلی پرشور تد چیانگ»- به ترجمه فاطمه احمدی آذر

تد چیانگ، از مهم ترین نویسندگان آثار علمی تخیلی در قرن بیست و یکم است. او به شکلی داستان‌های علمی-تخیلی را می‌نویسد که اگر علم در دوران باستان وجود داشت، در عصرهای قبلی نوشته می‌شد.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

سورنا دانایی: «شرم»ِ سلمان رشدی – بازی‌های روایی در رمان پسا‌مدرن

از آن جا که درک ما از واقعیت، فردی است، پس شیوه‌های بازنمود واقعیت نیز متفاوت و فردی است. ما در بررسی شگردهای روایی رمان “رشدی” به همین بازی‌ها و شگردهای متنی و روایی نظر داریم.

ادامه مطلب »
از دیگران

اریک امانوئل اشمیت: «هنر چهره‌نگاری از راه تأثیر»، به ترجمه رباب خمیس

بیان تأثیر، احتمالاً از بیان جزئیات ثمربخش‌تر است. جزئیات لزوماً جهانشمول و همگانی به نظر نمی‌رسند. بنابراین، فرق بگذارید میان تنبلی، که از صفت‌های ساده‌ای‌ همچون زیبا و شکوهمند و عالی استفاده می‌کند و زیبایی‌شناسیِ تأثیر.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

تارا نوری: داستان‌های کوتاه ایتالو کالوینو و شروع‌های تازه

از گفته‌های کالوینوست: آدم نوشتن را با رغبت شروع می‌کند، اما زمانی می‌رسد که قلم در جوهرِ غبار گرفته فقط خیس می‌خورد و از آن حتا یک قطره زندگی هم جاری نمی‌شود. زندگی تماماً بیرون است، بیرون پنجره، بیرون خود شخص.

ادامه مطلب »
از دست ندهید

محمد رفیع محمودیان: ادبیات داستانی روز ژاپن- تصادم حضور در جهان و هستیمندی

  نویسندگان روز ژاپن به ناگهان در صحنه‌ی ادبیات جهانی حضور پیدا نکرده‌اند. آنها در تداوم سنتی ادبی در جهان مطرح شده‌اند. درکی متمایز و تا حدی شاعرانه از زندگی و نقشی که انسان در جهان ایفا می‌کند به آن نویسندگان جایگاهی ویژه در ادبیات جهانی بخشیده است.

ادامه مطلب »
از دیگران

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش هفتم

 یا این که دوشیزه آریان که برای سر وقت بودن همیشه نیم ساعت جلوتر حاضر می‌شد ساعت یازده با کار خیاطی‌اش روی ایوان رفته و بعد ناراحت از گرما یا بی‌قرار از چیزی که در مورد آن دختره پَس‌تان شنیده بوده …

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

محمدرفیع محمودیان: «رنج‌اندوه زیست در جهان مدرن» – درباره‌ی نویسندگی جولین بارنز

بارنز دیرند زندگی را همچون فرایندی می‌بیند که می‌توان آنرا رنج‌اندوه خواند. فرایندی تاحدی شبیه به تراژدی ولی متفاوت با آن. تبلور یافته در دشواری‌ها، دلواپسی‌ها و شکستهای زندگی. بخش یا شاید بهتر است بگوییم بُعد مهمی از آن همان است که روح مدرنیته را بر می‌سازد.

ادامه مطلب »
از دیگران

اریک امانوئل اشمیت: «دیالوگ»، به ترجمه رباب خمیس

دیالوگ را برای همه آن چیزهای دیگر به کار برید؛ غیر از اطلاعات سطحی محض که آشکار می‌کند. نه تنها حس واقعی بودن ایجاد می‌کند بلکه واقعیت‌هایی را بسط می‌دهد که بعدتر دیگر بیان آنها بیهوده خواهد بود.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

روبرتو آرلت: «قوزی‌ریزه»، به ترجمه فرخ قدسی

حرف و حدیث‌های یک کلاغ چهل کلاغ شده و رنگارنگی سر زبان‌ها افتاده بود؛ و همه این‌ها هم به دلیل رفتاری بود که من در حضور ریگولتو، قوزی‌‌ریزه، در خانهٔ خانم ایکس شاهدش بودم و این شایعات، آدم‌های زیادی را از دور و برم فراری داد.  

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

فاطمه آزادی در گفت وگو با مرداد عباس‌پور: «بکت، پایان بازی نوشتن»

در نظر بکت انسان موجودی است پرتاب شده به یک جهان بی‌رحم و با این حال او ناتوان‌تر از آن است که بخواهد چیزی را تغییر دهد، که بخواهد جهان را بهتر از آن چیزی که هست بکند. آیا حق با اوست؟

ادامه مطلب »
از دیگران

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش پنجم

تصادفِ وحشتناکِ بیانل کوچولو باعث شد مردم مقابل داروخانه جمع بشوند، دو فاجعه پشت هم، چه مصیبتی برای همه، ماه ژوییه بود، فصلی که برایمان بدبختی می‌آورَد، تصادف‌‌‌ها، غرق‌شدن‌ها، آتش‌سوزی‌ها، آدم نمی‌داند به کدام یکی برسد، آتش‌نشان‌ها همراه مادر به سمت گرانس رفتند، داروساز فوراً به بیمارستان تلفن کرد.

ادامه مطلب »
از دیگران

هرمان بروسلمانز: «همدست شیطانِ زشت و پیر» به ترجمه فروغ تمیمی

معنی این زندگی اصلا چیه؟ سوال سختی بود. جواب ندادم. کُتم را پوشیدم و از خانه بیرون رفتم و به طرف ایستگاه قطار به راه افتادم. مصمم بودم که دنبال زنم به کشوری بروم که در آن‌جا هیچکس نامه نمی‌نوشت.

ادامه مطلب »
از دیگران

رفعت العرعیر: «اگر قرار است من بمیرم» – به ترجمه سپیده جدیری

هر شاعری که کشته می‌شود، رویایی از رویاهای زمین کم می‌شود و کم کم همه در بی رویایی محض فرو می‌رویم. رفعت العرعیر، شاعر، استاد دانشگاه و نویسنده‌ی محبوب فلسطینی در حملات هوایی اسرائیل به شمال غزه، به‌همراه برادر و خواهر خود کشته شد. آخرین شعر او قبل از مرگ.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

پل لینچ: «آواز پیامبر»- به ترجمه لیلا صلاحی

شب شده و او که از پنجره باغچه را می‌بیند، صدای تقه به در را نشنیده است. می‌بیند تاریکی بی‌سروصدا درختان گیلاس را جمع می‌کند. آخرین برگ‌ها را جمع می‌کند و برگ‌ها، بی مقاومتی در برابر تاریکی، پچ‌پچه‌کنان تن به تاریکی می‌دهند.

ادامه مطلب »