
نگین فرهود: تو کیستی؟
نظر به هوا ، که از دورترین سمت شتابش میآید و ، میخوانَدَم به خود، نظر به هوا کردم و گفتم تو کیستی؟، و منتشر شدم در او
نظر به هوا ، که از دورترین سمت شتابش میآید و ، میخوانَدَم به خود، نظر به هوا کردم و گفتم تو کیستی؟، و منتشر شدم در او
موج از اوج بگیرد نهنگ، کرگدن فال گوش بایستد به در تا واژه به رگ برگ فاش کند، دود بچرخد در قفل وکلید بیندازم به شامگاه، که یعنی ختم شوم به زخمی از کتف تا نقش پلنگ در شانههایم، خمیازه خمپاره بردارد، با آن خورشید که بر کتف نقاشی شود اگر به آیا؟
راه میدوم/گاه به چترهای بیمصرف و/این همه باران، تند میشوم/حتی به صندلیهای محلی/تیپا میزنم/حتی به صندوق…/نفرین برهرکه سر میریزد/روی زمینمان!
فواد نظیری، زاده ۸ فروردین ۱۳۳۴، همدانشاعر و مترجمفواد نظیری در همدان به دنیا آمده و در آن شهر و سپس تهران بالیدهاست. تحصیلکردهی مهندسی
بعد از تو دیگر /هیچکس به دست نمیآید نه!/دیگر این دست /فروشی نیست
بیا در آغوشم بیا بهار بیا نارنج بیا سمت دره های بی، سمت ِ با تنفگت بزن خرابم را بریز روی سنگفرش، ای کون و مکان جلگه های زرد در سرزمین مادری بزن خرابم را بپاش روی خون پراکنده روی دیوار…
ساعت به سعد است و آفتاب به دراز دّرًه ها رعایتی ای دلبر با من از سّرِ کِردار که غّلت می زنم به جاده و آرامم نمی کند خاک
نیاز سلیمی شعر «آمین به خدایی که جز انسان نیست» را از مجموعه «ظلالله» برگرفته است. ابتدا شعر را میخوانیم و سپس نقد نیاز سلیمی را:
ای «بی سبب» که کنارم نیستی! لحظهای بهظاهر نمانده است لحظهای بهقطع، بیرون از من.جان در ما گذشته است، تنها به یاد بیاور که باورمان نمیشود کرد…
سرگذشتی داشت پنهانی تنیده با ریشههای درخت سرنوشتی آشکار که خودش چوپان روح بود روحِ خودش را انداخته در پیش و خودش شهیدِ خودش طوری که شهادتاش از درون خودش میرسید.
حیرت میکنم از این باغ/که دستِ پاییز را
میبوسد!/حیرت میکنم از این عطر
که خود را/بر جنازه میافشاند!