شعر و شاعران

شعر

اتاقی از آن خود: فریبا شادلو

چند شعر از فریبا شادلو در پرونده ویژه ” اتاقی ازآن خود” ویژه محفل شاعران زن خراسانی. شادلو در این اشعار در تلاش است برای سرکوب زنان در خانواده بیان ادبی بیابد.

ادامه مطلب »
شعر

اتاقی از آن خود: عاطفه رنگ‌آمیز طوسی

کاش زنی بودم/در عشیره‌ای گمنام/کودکم در چادری گِره‌خورده/ما‌بینِ شانه‌هام خواب می‌رفت/چون برّه‌ای سیاه/با پیشانی ِ سفید/ کاش زنی بودم/با پستان‌های پُر از شیر/و ساق‌هایی راه‌بَلد/که از خارها آسان می‌گذشت.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

زهرا پورعزیزی: فلز

وَ دست‌هایش را روی دهان روی سینه بالای کُسش گذاشته بود دوزانو نشسته نا-راحت مثل مجلس عزایی که در مسجدی محقّر وُ متروک دست‌هاشان را بالای آلت‌شان بگذارند وَ سر به پایین بیندازند سرها همه در خونْ –گوسفندْ– در خیرگیِ مشکی‌ها بگویند سلامْ بگویند غم وَ بر سرِ میمِ غم جرقّه‌ی فندکی روشن شود.

ادامه مطلب »
شعر

داریوش آشوری: یک نسیمِ تازه

بهترین تعبیری که می‌توانم برایِ شعرِ مهرانگیز رساپور- یا به نامِ قلمی‌اش، م. پگاه، بیاورم، “نسیمِ کوهستانی”ست؛ نسیمی که در من یادِ دوران‌هایِ کوه‌گردی‌ام را زنده می‌کند؛ یادِ پاکی و خوشیِ وزش‌اش، هنگامی که آرام می‌وزد و در گوش‌ات زمزمه‌ای دل‌نواز می‌کند.

ادامه مطلب »
از ما

اسماعیل نوری‌علا: فروغ فرخزاد زن پیشرو ایران امروز

تفاوت شعر را با قصه و گزارش دقیقاً در این نکته می‌دانم که آیا آن کسی که دارد چیزی را بیان می‌کند می‌خواهد از حس‌های خودش و از خبرهایی که از خارج گرفته به ما گزارش بدهد، یا اینکه می‌خواهد واکنش‌های ذهن خودش نسبت به آن خبرها را به اطلاع ما برساند؟ من این دومی را شعر می‌دانم.

ادامه مطلب »
شعر

اتاقی از آن خود – بیتا علی اکبری

آدم گاهی دلش می‌خواهد همه چیزش را بدهد، تا کسی که دو زانو مقابل‌اش نشسته را ببیند.من چیزی ندارم، هر چه را هم بدهم بهتر از همه شما می‌دانم روبه رویِ من چیزی نیست، انگار دارم با خودم حرف می‌زنم، انگار آفتاب دارد خودش را می‌سوزاند

ادامه مطلب »