
علی حسینی: تپههای آبی
رُی مونتگومری دوست میداشت خودش را آر. ام معرفی کند، (Rare Man) -مرد نادر-جوانتر که بود این را به رخ دوستانش میکشید و خودش را هم خوششانسترین مرد میدانست.

رُی مونتگومری دوست میداشت خودش را آر. ام معرفی کند، (Rare Man) -مرد نادر-جوانتر که بود این را به رخ دوستانش میکشید و خودش را هم خوششانسترین مرد میدانست.

شبکه الجزیره گزارش میدهد که نوبل ادبی ۲۰۲۱ در تانزانیا به یک بحث هویتی دامن زده است. بسیاری عبدالرزاق قرنح را شایسته دریافت نوبل ادبی میدانند، اما برخی جریانها هم این بحث را پیش کشیدهاند که تا چه حد میتوان یک نویسنده پناهجوی دوتابعیتی را یک نویسنده تانزانیایی به شمار آورد؟

دراگون! یک دختر روس نه چندان بالا بلند، با طبعی شاعرانه که اشعارش را برای من هم میفرستاد. من هم وقتی سر به سرش میگذاشتم، دراگون صدایش میزدم.

آنیا سرطان داشت. حرفش سر زبان کل ساختمان بود. مریض بود و دیر یا زود میمرد. اما حال آنیا هیچوقت وخیم نشد. هیچ علائم مشهودی از بیماری نشان نداد. بعد یک دفعه بیخبر مرد. هیچکس انتظار نداشت اینطور اتفاق بیافتد. آنیا و پدر و مادرش، هر سه توی یک سال سرطان گرفتند.

«وزارتخانه رؤیاها» نوشته هنگامه یعقوبی فراه اخیراً به زبان آلمانی توسط Aufbau از ناشران معتبر آلمانی، راهی بازار کتاب آلمان شده و مورد توجه رسانههای آلمانیزبان قرار گرفته است. نگاهی به این کتاب با توجه ویژه به نویسنده آن.

از چیزهای ساده مثل پیادهروی، خواندن کتاب، دیدن فیلم حرف زدم. گفتم جدای از همه مسکنتهای روزمره، همهمان از دایرهی زندگی بیرون افتادهایم. نگفتم که این حرفها مرهمی است بر گذشته.

«انجل لیدیز» به قلمرو «داستانهای ترکشی» تعلق دارد: داستانهایی که درگیر «موقعیت»هایی با ابعادی کلان و نیرومندتر از خودشان هستند و فقط جزئی از آنها به رؤیت روایت میرسند.

جایزه «اینگه بورگ باخمن» از جوایز ادبی معتبر اتریش در سال ۲۰۲۱ به خاطر رمان «پسر عمو» به نوا ابراهیمی نویسنده ایرانیتبار آلمانی مقیم اتریش رسید. ارزش این جایزه ۲۵ هزار یوروست.

درخت سروی کنار جوی بود. جغدی روی شاخه نشسته بود. دختر زیر درخت سرو ایستاده بود با پیراهن سیاه بلند، باریک و مهآلود، با دو چشم درشت و متعجب درخشان گل نیلوفری به تو تعارف میکرد. پیرمرد پشت تنۀ درخت سرو ایستاده بود. شالمۀ هندی بسر بسته بود و با دو چشمان واسوخته نگاهت میکرد.

«در میان دو جهان، از قدرت تا ناتوانی در ایران» مشاهدات یک روزنامهنگار توانای ایرانیتبار از سرزمین مادریاش است. یک روایت مستند.

این کتاب در ۱۵۶ صفحه بیانگر پیچیدگیهای روابط اجتماعی به ظاهر ساده اما پر تنش گروهی از انسانها در یک جامعه صنعتی است.

منتظر اتوبوس بود. در ایستگاه، یک میز بود و سه صندلی. زن و دختری سه- چهار ساله پشت میزی چهارگوش یا گِرد، درست به یاد نمیآورد، در صندلیها فرو رفته بودند..

حِسآمیزیِ داستانهای «دلتنگی برای جهانی دیگر» مانند سنجاقی به عمقِ جان نفوذ میکنند. در این داستانها، آتوسا مشفق تلاش میکند تا چشماندازی وسیع و مضحک از حماقت انسان را به نمایش بگذارد.

خرگوشم را در باغ لواسان، مرده پیدا کرده بودم. گریه میکردم و آرام نمیشدم. بابا بغلم کرد. سرم را روی شانهاش گذاشت. گفت: «فروغ کوچولو، نترس. درست میشه.»

اما هی این کلاهها را جمع کرده و حالا هر روز، یکی از آنها را میگذارَد سرش تا دستکم، با کلاهی که سر خودش میگذارَد، یکی از آن روزها یاد آدمهای رفته را به خودش یادآور شود.

داستانی درباره مفهوم تنهایی: دشواری در کنار هم بودن بدون توانایی برقراری یک ارتباط انسانی.

قصههای مجموعه داستان «انتظار خواب از یک آدم نامعقول» مهدی گنجوی به یک آلبوم عکس میمانند و «عکس» چیست مگر جز لحظهای که ناگهان هست، و ناگهان نیست؟

داستانکهای مجموعه داستان مهدی گنجوی داستاننویس و پژوهشگر ساکن تورنتو لحظهنگاریها از لحظه هاییاند که ناگهان در زندگی پدیدار میشوند و سپس میگذرند.

داستان در یک شبانهروز اتفاق میافتد: از یک صبح که زندانیان از خواب بیدار میشوند تا پیش از طلوع آفتاب روز بعد که زمانی است معین برای اجرای حکم محکومان به اعدام.

«وارتگز سه گانه واترتاون» نوشته امید فلاحآزاد مجموعهای است از سه داستان: سیتیزن وارتگز، جائلیق عشق و سرانجام مرده را باید فراموش کرد. این کتاب

داستانی درباره دو امر تروماتیک که در یک لحظه کمیاب اما گذرا سبب رابطه دو انسان با هم میشود.