
ریچارد براتیگان: «قهوه»، به ترجمه بهمن فرسی
در خانه زنگ نداشت. این پیروزی کوچکی بود. آدم باید رد همۀ پیروزیهای کوچک را داشته باشد. من به هر حال دارم.

در خانه زنگ نداشت. این پیروزی کوچکی بود. آدم باید رد همۀ پیروزیهای کوچک را داشته باشد. من به هر حال دارم.

میخواهیم متن سخنرانیی پاتریک مودیانو، برندهی جایزهی نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۴، در برابر آکادمیی نوبل را بخوانیم. انگار میخواهیم در سخنرانیی او تعریف زمان گذشته را جستوجو کنیم؛ رابطهی خاطره و حسرت گذشته را؛ رابطهی گریز از گذشته و بازگشت به گذشته را؛ رابطهی خوانش گذشته و نوستالژی را.

فلوبر بیشتر مایل بود یک شورشی در ازمیر باشد یا قوادی در رم باستان، شترچرانی در سیدی بوسیعید تونس، یا یک دزد دریایی در خلیج عدن، قایقرانی در رود نیل یا امپراطوری در شرق. برادران گنکور او را «تحصیلکرده وحشی» نامیده بودند. میشل فوکو از او به عنوان «استاد رویاپرداز» یاد میکرد.

متن زیر، سخنرانی ایتالو کالوینو برای دانشجویان مقطع تحصیلات تکمیلی بخش نویسندگی در دانشگاه کلمبیا است در ۲۹مارچ ۱۹۸۳. موضوع سخنرانی، رمان «شهرهای نامرئی» از رمانهای اوست که نخستین بار در سال ۱۹۷۲ منتشر شد.

«واقعگرائیِ چرکین» عنوانِ یک جنبش ادبی در آمریکای شمالی است که چند دهه بیشتر سابقه حضور در عرصهی گستردهی ادبیات جهانی ندارد. «واقعگرائیِ چرکین Dirty Realism» پیش از همه در قصهنویسی کوتاه آمریکائی در دهه هفتادِ قرن گذشته متولد شد که اهل فن آن را شاخهای از «مینیمالیسم = ایجازگرائی» میدانند.

در این رمان از دریچه چشم یک پسربچه نیمهدیوانه با چگونگی آغاز جنگ جهانی دوم و ظهور فاشیسم و کمونیسم در سالهای دهه ۱۹۴۰ تا ۱۹۵۰ در یوگسلاوی سابق آشنا میشویم.

برای شروع، صحنه اینجوریست که من مرد قصه هستم و دوستم سارا کُول، زنِ قصه. حالا دیگر میتوانم قصه را تعریف کنم، چون ده سالی پیرتر شدهام و دیگر شبیه آن روزگارم نیستم، سارا هم مُرده.

«راز ناخدا» نوشته گاستون لورو به ترجمه رضا نجفی و پریسا رضایی از قلمرو «ادبیات گوتیک» و «ادبیات وحشت» میآید و پیش از این در مجموعهای با عنوان «قلمرو مرگ» (نشر چشمه) منتشر شده است.

دو رفیق. یک زن، در یک شب پرالتهاب که از مستی و شوق با دیگری بودن نشان دارد. چه اتفاقی میافتد؟

وسعت او بنر: هنر نه راهگشاست و نه میتواند انقلاب به پا کند. اگر وظیفهای داشته باشد، این است که انسان را برای انسان توضیح دهد.

یک روز به من گفتن که باید چیزی بنویسم که به آدم روحیه بده، که فکر نکنن همه چیز گموگور شده، که نشون بده این بحران رفتنیه، مگه رفتنی نیست؟ منظور اینهکه از من میخواستن یک قصه بنویسم با پایان خوش.

نجار میگوید: کشورهای عربی انباشته از فساد و قبیلهگرایی و سانسور است. اما «خیابان: فریب نمیخورند. مضمون مهمترین رمان او هم انقلاب است.

پرسش پیچیدهای که بسیار طرح میشود و در نظریهی ادبی فمینیستی مورد بحث قرار میگیرد، این است که آیا نوعی نوشتن زنانه وجود دارد؟ آن گونه که ما فهمیدهایم زبان نشانهای کریستوا مخصوص زنان نیست.

آنیا سرطان داشت. حرفش سر زبان کل ساختمان بود. مریض بود و دیر یا زود میمرد. اما حال آنیا هیچوقت وخیم نشد. هیچ علائم مشهودی از بیماری نشان نداد. بعد یک دفعه بیخبر مرد. هیچکس انتظار نداشت اینطور اتفاق بیافتد. آنیا و پدر و مادرش، هر سه توی یک سال سرطان گرفتند.

کار طنز تأکید بر «زشت»، زیر سوال بردن «زیبا»، واکاوی «اشتباه»، و واسازی «درست» است.

بنده شصت و هشت ساله، زن و بچه و عروس و داماد و نوه دارم. به نظر شما همچین آدمی ممکن است به زنی که سر راهش میبیند، متلک بیاندازد؟

ما به همان دلیل مینویسیم که رؤیا میبینیم، چون نمیتوانیم رؤیا نبینیم، چون رؤیا دیدن در سرشت تخیل بشر جای دارد. آن دسته از ما که “مینویسند”، که آگاهانه واقعیت را آرایش میدهند و باز آرایی میکنند تا معانی پنهان آن را کشف کنند، رؤیابینانی جدیترند.

دریگو گارسیا این کتاب را با عکسِ پشت جلدی که خودش از پدر و مادرش در روز دریافت خبر جایزه نوبل ادبیات به مارکز گرفته بود، قبل از اولین سالمرگ مادرش منتشر کرده است.

در کتابهای گرسنگی (۱۸۹۰)، رازها (۱۸۹۲) و پان (۱۸۹۴)، نویسندهی نروژی نوعی از مدرنیست در رمان را کشف کرد که با بکت به پایان رسید. ارمغان او حاصل وضعیت گرگ و میش و تاریکی غروب در ادبیات است.

یکی از براداران کارامازف به برادر دیگرش: اشتباه نکن آلیوشا، این خدا نیست که من وجودش را نمیپذیرم، بلکه این جهان پر از بیدادی است که او آفریده است. من تنها میخواهم با احترام بلیطی را که به این دنیا در اختیارم قرار داده است برگردانم.

آیا آن موجود دوست داشتنی و بینهایت ظریف را زیر آسمان تابستانی لیسبون به یاد میآوری؟ دوازده سال پیش بود که او، کودک را به تو سپرد و از دنیا رفت. در حالی که بازوان لاغرش به دور گردنت حلقه شده بود.