
عسگر آهنین: دستمال گلدار
در «دستمال گلدار» شاعر در مرز میان مرگ و زندگی، به دنبال امیدی نیلوفرگونه از دل مرداب است. شعر با طنز تلخ فقدان و تلاش برای یافتن معنا در پایان عمر را روایت میکنند.

در «دستمال گلدار» شاعر در مرز میان مرگ و زندگی، به دنبال امیدی نیلوفرگونه از دل مرداب است. شعر با طنز تلخ فقدان و تلاش برای یافتن معنا در پایان عمر را روایت میکنند.

شعرها به مضامین کرامت انسانی، تروما، سوگواری و مقاومت پرداختند و این حرکت گامی کوچک اما پیوسته در مبارزهی فرهنگی علیه خشونت نهادینهشده قلمداد شد، با امید به تداوم مقاومت فرهنگی و اجتماعی تا ریشهکنی اعدام.

گروهی از شاعران سرشناس با کارزار «شعر زندگی در برابر اعدام» با کمپین سهشنبههای اعتراضی زندانیان، همراه شدهاند. اشعار کارزار در بانگ هم منتشر می شود. گروه نخست اشعار با شعرخوانی تصویری پویان مقدسی،مریم جعفری آذرمانی، مهتاب قربانی، فاطمه اختصاری و شوکا حسینی.

هایدگر مرگ را «امکانِ محض» میداند که هستیِ انسان را معنا میبخشد، اما در این شعر، مرگ نه به مثابهٔ امری معنابخش، بلکه به شکل فقدانِ حتی امکانِ سوگواری ظاهر میشود. این همان «پوچی» کامویی است: جهانی که نه پاسخ میدهد، نه آیینی برای تسکین باقی میگذارد. کامو در «افسانهٔ سیزیف» بر بیپاسخی جهان تأکید میکند، و این شعر با تصویر «بیجنازهبودن»، همان «شورش» در برابر پوچی را نشان میدهد: شورشی که نه با مراسمِ سنتی، بلکه با «مشقِ مرگ» و لالاییِ شکسته بیان میشود.

شعرهای شاهرختاش، با زبانی تصویری و نمادین، فضایی تلخ و انتقادی از جهان معاصر را ترسیم میکنند. او در مجموعهای از مضامین تکرارشونده مانند تباهی، فراموشی، و ازخودبیگانگی جامعهای را به تصویر میکشد که در آن انسانها در چرخهای بیپایان از رنج و پوچی گرفتار شدهاند.

شاعر در این شعر با زبانی تمثیلی و پرتصویر، قصاب را بهعنوان نمادی از سلاخان تاریخ و قدرتهای خونریز به تصویر میکشد که با مهارت و بیرحمی، قربانیان را تکهتکه میکنند. شعر از طریق ساتور «نُه مرگ» و روایت بابک خرمدین، به چرخهی خشونت و سرکوب در تاریخ اشاره داردو قصاب، نمایندهی سیستمی است که با ظاهری معمولی، جنایات بزرگی را عادیسازی میکند.

مراسم تشییع پیکر و خاکسپاری شیوا ارسطویی، نویسنده فقید دوشنبه ۲۲ اردیبهشت در مقابل خانه هنرمندان برگزار شد. این یکی از موارد اندک در تاریخ معاصر ایران بود که زنان بدون پوشش تحمیلی زیر تابوت نویسنده را گرفتند.علی صبوری، شاعر معاصر و از هموندان شیوا ارسطویی در کانون نویسندگان ایران شعری خطاب به او سروده است.

مقاله پیش رو به واکاوی کتاب شعر «این پنجره به کل جهان مشکوک است» از سروده های زینب اطهری میپردازد. این بررسی نشان میدهد چگونه شاعر با برجستهسازی امر نشانهای زنانه، گسست از ساختارهای سلسله مراتبی و دوگانهانگار را در ساحت زبان و نوشتار تجربه میکند. این پژوهش نشان میدهد که چگونه این اشعار با ایجاد شکاف در نظم عرفی و بازپیکربندی تجربهی جهان، به سوی گشودگی و تکثر در «بودن» گام برمیدارند.

بین ذهن و زبان کدامشان نسبت به دیگری پیشتر راه میبرد؟ به عقیدهی من زبان نقش راهبر ایفا میکند که در شعر، ذهن، به خودی خود غیرفعال است و تنها زبان به آن حرکت میبخشد و جلوتر از ذهن میدود. پس چه بر سر معنا میآید و آیا در سراسر یک نوشتار مدرن، معنا محو و نابود میشود؟ این هستهی اصلی این مقاله است.

شاعر در این شعر ساختارهای مادی و قدرت حاکم بر جامعهٔ فرسوده را به پرسش میکشد. حتی امید به رستاخیز که در نماد بهار تجلی مییابد، با «خمیازۀ تاریکی» مشوب شده و پایان شعر، با تصویر لرزیدن سگ در سکوت سفرهٔ هفتسین، چشماندازی از آیندهای ویران را پیش رو مینهد: نقدی گزنده بر فردیت ازهمپاشیده و جامعهای که در چرخهٔ دروغ و مادیگرایی، توان حرکت و پویایی را از دست داده است.

نوربخش در این اشعار، انسانِ معاصر را در چرخهای از جستجو، یأس، و بازجستجو به تصویر میکشد. او از طبیعت نه به عنوان پناهگاه، بلکه به عنوان آینهای برای نمایش زخمهای بشری استفاده میکند. آیا «بقا» در گلدانِ محدودیت بهتر از «سوختن در چاه» است؟ پاسخ او -در پسِ این اشعار- به نظر میرسد نه در انتخاب که در «تغییر نگاه» نهفته باشد: دیدنِ ویرانی به عنوان زیبایی، یا پذیرش گمگشتگی به عنوان بخشی از راه.

موسوی با ساختارشکنی زبان و عبور از خطوط قرمز (با تأکید بر جملاتی مانند «توی شعرم چراغقرمز نیست»)، سنتهای واپسگرا را به چالش کشیده و آزادی را نه به عنوان یک آرمان، بلکه به مثابه کنشی ملموس و زیستشده ترسیم میکند. این اثر را میتوان مانیفستی سیاسی-فلسفی دانست که ادبیات را به سلاحی برای نقد قدرت و بازتعریف حقیقت تبدیل میکند.

«سال تاراج جانهای بیقرار» از علی صبوری تصویری از جامعهای است که شادیهای سادهاش به یغما رفته، اما در میان یأسِ حاکم، مقاومتی انسانی،هرچند خسته و شرمگین، به چشم میخورد.

این شعر با ترکیب عناصر بومی (حنا، نخلستان بنزرک) و اساطیری (خضر، پریانهها)، روایتی از مقاومت و زوال در جغرافیای جنوب ایران ارائه میدهد.

سیمین بهبهانی به عنوان شاعری متعهد، همواره از حقوق انسانها، به ویژه زنان، دفاع کرده و در شعرهایش به مسائل اجتماعی، سیاسی و انسانی پرداخته است. او با نگاهی انتقادی به نابرابریهای جنسیتی و اجتماعی، از آزادی و برابری حمایت کرده است. شعر او ترکیبی از تعهد اجتماعی، استبدادستیزی، میهندوستی و نوآوری ادبی است.

این شعر با زبانی نمادین و تصاویر پرابهام، فضایی از تنهایی، اضطراب و انتظار را ترسیم میکند. عناصری مانند آینه، فنجانهای خالی و کوه دماوند، مفاهیمی چون بازتاب خود، خلأ و استقامت را نشان میدهند. شعر در نوسان بین یأس و امید، خزان و بهار، و سکون و حرکت، به زندگی و تکرار آن میپردازد.

روی قوس پل ایستادهام
با داغ روزگاران بر پیشانی،
با عبور پابرهنگان، بر خشت خشت چهار گوش پل که
دندان فشرده، خم شده، در دو سوی رود
با سه ستون در آب
که چکمههای قزلباشان خونریز را در پای دارند

بوی جواهر سیاه از چالهی دهان سردار ــ سپاهی، عقیدتی،استاد، دانشیار، آموزگار، کودکان تازهبالغ تفنگدار، ــآذرنگتاب: جنینهای جنگ، کابل، صنعا، بصره، دمشق، بیروت، میدان مشق مرگ.

نسیم خاکسار در تحلیل حاضر به بررسی عمیق دو شعر گراناز موسوی پرداخته است. نویسنده با تمرکز بر عناصر زبانی، نمادها و مفاهیم نهفته در شعرها، در خوانشی دقیق نشان میدهد که شعرهای گراناز موسوی دارای عمق و پیچیدگی هستند و میتوان در آنها به لایههای مختلف معنا دست یافت.

اینجا خاورمیانه است و زیر چشمهای مردم تشنه از هفت تپه تا کوههای شنگال تیر میبارد و خدایی که در شش روز جهان را آفرید قرنهاست که در روز هفتم به خواب رفته است.