
شهرنوش پارسیپور، نویسنده و مترجم برجسته معاصر، در ۸۰ سالگی در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشت. او که از اواخر دهه ۱۳۷۰ به ناچار ایران را ترک کرده بود، سالهای درازی از زندگانیاش را در آمریکا سپری کرد. پارسیپور در تهران متولد شد، از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و از ۱۶ سالگی با نام «شهرین» وارد دنیای ادبیات شد. سیر تحول آثار او، از نخستین رمان «سگ و زمستان بلند» تا کارهای متأخرش، مسیری را نشان میدهد که در آن نویسندهای تکرو همواره به دنبال زبانی نو برای بیان ناگفتههای جامعه ایرانی بوده است.
او با انتخاب نظرگاه زنانه در رمانهایش، به ویژه در «طوبا و معنای شب» و «زنان بدون مردان»، روایتی متفاوت از تاریخ معاصر ایران ارائه داد. آمیختن عناصر عرفانی، اساطیری و رئالیسم جادویی در کنار نگاهی نقادانه به ساختارهای اجتماعی، آثار او را از جریانهای رایج ادبیات فارسی متمایز کرد. این دو کتاب که به بیداری زنان و نقد ناخودآگاه جمعی جامعه پرداختهاند، نام او را پرآوازه کردند.
زندگی حرفهای پارسیپور با فراز و نشیبهای سیاسی گره خورده بود. او در دوران پهلوی و نیز پس از انقلاب، دو بار تجربه حبس را پشت سر گذاشت که حاصل آن، ثبت یکی از مهمترین خاطرات زنداننویسی ایران است. ترجمههای او از متون فلسفی و عرفانی شرق، بهویژه در زمینه تاریخ و آیین چین، نهتنها دایره دانش او را گسترش داد، بلکه لایههای تازهای به داستاننویسی اش افزود. او در تبعید نیز با انتشار آثاری چون «عقل آبی» و همکاری با رسانههای خارج از کشور، گفتوگوی خود با جامعه ایرانی را هرگز قطع نکرد.
اقتباس شیرین نشاط از رمان «زنان بدون مردان» و موفقیت آن در جشنواره ونیز، نشان داد که دغدغههای پارسیپور محدود به ادبیات فارسی نبوده و به زبانی جهانی ترجمهپذیر است. کارنامه پربار او، از داستانهای کوتاه اولیه تا رمانهای چندلایه و ترجمههای تخصصی، او را به نویسندهای تبدیل کرد که برخلاف بسیارانی از عبور از مرزهای امن روایت واهمه نداشت.
منیره برادران: «نویسنده ای در زندان» – «خاطرات زندان»ِ شهرنوش پارسیپور

شهرنوش پارسیپور در کتاب «خاطرات زندان» با نگاهی دور و در عین حال صمیمی، از دل یکی از خشنترین تجربههای تاریخ معاصر ایران، تصویری بهیادماندنی از انسانهای گرفتار در بند میآفریند. او که خود چهار بار به جرم «نویسنده بودن» زندانی شده، بار سنگین اجساد اعدامشدگان و روح زخمی زندانیان را بر دوش میکشد و با صمیمیت و بیپرواییای شگفتانگیز، هم مشاهدات تلخ را ثبت میکند و هم از طنز تلخ موقعیتهای انسانی در میان جهنم نمیگذرد. «خاطرات زندان» نه فقط سند تاریخی، که اعتراف یک نویسنده به رسالت قلم و مقاومت از طریق روایت است.
شهرنوش پارسیپور: در خود نشستن

داستان «در خود نشستن» را میتوان نمونهای فشرده و تمامعیار از جهانِ داستانیِ شهرنوش پارسیپور دانست؛ زیرا تقریباً تمامیِ مضامینِ بنیادینِ آثار او، از سرکوبِ سیاسی و جنسیِ زنان، شکافِ میانِ بدن و میل، نقدِ گفتمانِ ایدئولوژیکِ چپ و مذهبی، تجربهی تنهاییِ مهاجرت، و حسرتِ عشقی که نه در شرق میگنجد و نه در غرب در این روایتِ واحد گرد آمدهاند.
بازمانده دو جهان: سرگشتگی «پروانه» در داستانی از شهرنوش پارسیپور، با اجرای سارا بریار بر اساس متنی از حسین نوشآذر

«در خود نشستن» با ترسیم سفر زنی به نام «پروانه» که میان دو جهانِ ازهمگسسته سرگردان است، چهرهای تراژیک از «تبعید» یک زن را به تصویر میکشد؛ تبعیدی که نه فقط در جابهجایی جغرافیایی، که در لایههای سیاسی، جنسی و عاطفی شخصیت او ریشه دوانده است. اکنون، با اجرای سارا بریار و بر اساس متنی از حسین نوشآذر، در برنامه «آوا و نوا» به کندوکاو این سرگشتگی وجودی میپردازیم؛ پروانه، میان ایرانِ سرکوبگر و آمریکای بیتعلق، نه قهرمان است و نه قربانی صرف، بلکه بازماندهای از مدرنیتهای شکستخورده که تنهایی را به حصرِ شرم ترجیح میدهد.
بهروز شیدا: شبنم و شیر در پستانهای نیلوفر- عرفان نوین زنانه در «زنان بدون مردان»
در عرفان ایرانی، زن مانع سلوک است و باید از او دوری جست؛ در عرفان چینی، عشق زن و مرد پلی است به سوی دائو. اما شهرنوش پارسیپور در رمان «زنان بدون مردان» از هر دو فراتر میرود و تصویری تازه از کمال انسانی ارائه میدهد؛ تصویری که در آن بکارت نه انکار تن، بلکه نماد نقش مادینهگی در فرایند «شدن» است. بهروز شیدا سرنوشت تمثیلی پنج زن رمان را بررسی میکند: از مهدخت درختشده تا زرینکلاه تنفروش که با عشق یک باغبان، عروج میآفریند. او نشان میدهد چگونه پارسیپور با رد ریاضتکشی ایرانی و پذیرش منفعلانه چینی، راه سوم را میگشاید: تلفیق طلب، عشق انسانی و شورش بر باورهای رنجآور. میشنوید با صدای گرم و اجرای دلنشین نویسنده.
علا خاکی: «کمانگیر» – برای شهرنوش پارسی پور، «شهری جان»

بانوی کلام،
کمانگیر تیرهای نور،
پرواز کرده است
به سرزمین قصه هاش.
بهروز شیدا: فریاد رنج و آرزوی بهار در متنهای شهرنوش پارسیپور

متنهای شهرنوش پارسیپور، فراتر از روایتِ صرفِ رنجهای تاریخی و سرکوبِ قدرتسالار، آیینههایی هستند که در دلِ برزخِ جامعۀ ایرانیِ گرفتار در ناهماهنگی و تکفیر، پنجرهای به سوی «بهاری دیگر» میگشایند؛ بهاری که در آن فردیت، عشق، خرد و دیگرپذیری، جایِ طرد و دوزخسازی را میگیرند و هستیِ زنانهمدار، پیوندگاهی برای تولدِ دوبارۀ انسان در تقابل با مرگ و تحریف میشود. این متنها نه فقط فریادِ اعتراض، که آرزویِ تحققِ «بهشتِ زمینی» را در جهانی آواز میکنند که دیگرگونهگان در آن نه به انزوا، که به تکیهگاهِ سرسبزی بدل میشوند.
مهسا معین: «زنانی که به جهان گیاهی پناه میبرند» -از دافنه تا مهدخت و یونگهه

دافنه، مهدخت و یونگهه، سه زن از سه جهان ادبی متفاوت، هنگامی به جهان گیاهی پناه میبرند که بدن زنانهشان به عرصهی سلطه، خشونت یا مالکیت دیگری تبدیل میشود؛ درختشدن برای آنان هم پناهگاه است و هم بنبست، زیرا اگرچه با ترک بدن انسانیشان از نظام سلطه میگریزند، اما بهای این رهایی، ناپدیدشدن از همان جهانی است که حق زیستن را از آنان دریغ کرده است.
علی آشوری: «آفرینش امکان» – تأملی فلسفی بر زنان بدون مردان شهرنوش پارسیپور

نویسنده با تکیه بر آرای جیمسون، تودوروف و باختین نشان میدهد که پارسیپور با بهرهگیری از رئالیسم جادویی، تاریخ را نه به عنوان سرنوشتِ محتوم، که به عنوان «زمینهای برای تجربهٔ انسداد و امکان» بازنمایی میکند. در این خوانش، کودتای ۲۸ مرداد نمادِ شکستِ امیدهای جمعی است، اما باغ – برخلاف فضای بستهٔ جامعه – امکانِ گفتوگو، همدلی و دگرگونی را زنده نگه میدارد. مقاله به این نتیجه میرسد که آزادی در این رمان، هدیهٔ تاریخ نیست؛ از لحظهای آغاز میشود که انسان جرئت میکند شکلی دیگر از بودن را تصور کند و نخستین گام را به سوی آن بردارد – و همین «آفرینش امکان» است که معنایِ امید را در دلِ ویرانی بازتعریف میکند.








