
۴۸۷
حاشا و کلا
اگر من
از فرق سر تا به نوک پا
بتوانم
از سرحدّ حد
بگذرم
آن چیزی که
آدم را میکُشد
نه خنجر است
نه طناب
نه ضربه جسم سخت به سر
و نه سقوط از ارتفاع
کوه قاف هم که باشی
نمیتوانی پشت خودت
بایستی
نه تا ابدالدهر
حاشا و کلا
اگر بدانی
سنگ هم که از آسمان ببارد
دیگر تعجب نمیکنم
بعد از تیرباران هم
اگر زنده بمانم
تعجب نمیکنم
بعد از باران هم
تعجب نمیکنم
اخبار فوری هم
که دیگر از دهن بیفتد
تعجب نمیکنم
اگر بعد از مرگ
به یک عدد اعشارِ
قابلِ رُند
در اخبار
تبدیل شوم
تعجب نمیکنم
اگر بعد از مرگ ِ من
یا
تو
کسی حتی
سرش را به تأسف
تکان ندهد
تعجب نمیکنم
حاشا و کلا
آن چیزی که
آدم را میکُشد
نه تیرِ خلاص است
نه دردِ قفسه سینه
نه مرگهای نابهنگام
در زمانهای نابهنجار
اگر نتوانی بگویی
که آن چیزی که
آدم را زنده زنده
به گور میکند
چیست
باز هم
حاشا و کلا
تعجب نمیکنم
اگر باران
از سقف رد شود
و خانه دریا شود
تعجب نمیکنم
اگر دودِ بمب با ابر
در آسمان
با هم
اُنس بگیرند
تعجب نمیکنم
حاشا و کلا
اگر گدازه بریزد
در گوش راستم
و از گوش چپ
بیرون بریزد
تعجب نمیکنم
حاشا و کلا
اگر مُرده مُرده
بیرون گور
زنده باشم
هنوز
باز هم
باز هم
تعجب نمیکنم
۴۸۸
به سیاقِ من
به سیاقِ تو
به سیاقِ آنها
به چیزهایی
کمتر از امید
و بیشتر از نا امیدی
دلخوش میکنم
به چیزهایی
مثل شفقِ قطبی
و جفتگیری پروانهها
در حال پرواز
و اینکه، جایی به اسمِ
دماغهی امید نیک
وجود دارد
صدای اخبار را بلند میکنم
صدای اخبار را کم میکنم
به سیاقِ من
جهان تکان نمیخورد
و گویا کرهی زمین
دائم به دور خود میچرخد
و من هم، سرم مدام
دور خودش میچرخد
دلخوش میکنم
که ظرف ۴۸ ساعت گذشته
فقط ۲ نفر از ما
اعدام شدهاند
و نه بیشتر
به سیاقِ تو
چقدر پرندهها در بهار
آواز میخوانند!
گوشَت را بگیر!
تا از سرگیری حملات ِ
تلافیجویانه
به سیاقِ آنها
کاغذها را پاره میکنند
و مدام
تمام اخبار ریز و درشت را
که همگی هم منفی است
بازگو میکنند
میخواهم نشنوم
نمیشنوم
دلخوش میکنم
به آفتابِ گرمِ تابستان
و بارانهای گِلآلود
و خبر قسطی شدن دارو
صدای اخبار را بلند میکنم
صدای اخبار را کم میکنم
به سیاقِ ما
زندگی عادی
تنها،
در فیلمها ممکن است
و در فواصل دور
و آرزو،
چیز مرکّبی است
از تمنّا و سرکوب
میخواهم بمیرم
نمیمیرم
به سیاقِ من
جهان،
دور دیگری
از گفتگوهای بشردوستانه را
شروع کرده است
و ما که به اخبار
میخکوب شده بودیم
از جا کنده میشویم
و از تهوع
در پوست خود نمیگنجیم
صدای اخبار را بلند میکنم
صدای اخبار را کم میکنم
به سیاقِ همه
به چیزهایی
کمتر از امید
و بیشتر از نا امیدی
کمتر از زندگی
و بیشتر از مرگ
کمتر از شهامت
و بیشتر از ترس
کمتر از سیاقِ آنها
و بیشتر از سیاقِ من
دلخوش میکنم
اخبار را خاموش میکنم
نه میبینم
نه میشنوم








