
چراغ غسالخانه روشن است
با تابوت ها
یک نفس در پی گرسنگان تا اینجا دویدهام
دهان باز گورستان
گودال ، گودال ..
کشته ، کشته …
هزار و چهار صدو چهار دیماه خونین
هی….. روز های سیاه !
هی….. روزگار زنده بهگوری!
هی… خاک گرم!
این خاک بوی تو دارد
بوی میدان اعدام…
بوی کشتارگاه…
بوی بازار رشت …
بوی کوی دانشگاه تهران…
بوی آبدانان …
بوی ایذه ….
بوی نیزار ...
بوی خاک …
بوی خون ….
بوی لاله های واژگون
این جان بیقرار
این خاک بوی تودارد
غسالخانه تاریک است
گودال گودال دنبال تو گشتم
رد خون تو پیدا نیست
سپهر بابا کجایی ؟
کجا بهجویمت ؟
زخم های تو را در کجای این سرزمین پنهان کردهای؟
که گلوله دیگر بار به سراغ تو نیاید ؟
ای بوی سرخ ای بوی خون
ای بوی آزادی
از بیمارستان به گورستان
از خیابان به باز داشتگاه
در پی تو دویدهام
رد گلوله ، رد خون پایان نمییابد
دارند. فوج فوج کشتارمان میکنند
صورتات را بپوشان
مشتهایت را در جیب پنهان کن
می خواهم زنده بمانم
میخواهم زیبا باشم
این نبض زندگی ،
این نبض شادی ، این نبض آزادی است
که بر سنگفرش خیابان میتپد
ما همینجا همینجا همینجا همینجا….میمانیم
ما همینجا همین جا همینجا همینجا…می میریم
هی …دشداشه پوشان بادیهنشین !
پوتین های تان را از روی سینه های مان بردارید
هی قصابان قاصب !
به غارهای تان
به قبیلهی دختران زنده بگور
پشت دیواری های خون
از همان قبرستانی که آمدهاید
بر گردید
به غارهای تان برگردید







