
این روز نه فقط برای جشمگرفتن دستاوردهای جنبش کارگری، بلکه برای ارج نهادن به آیینهای بهاری با ریشههای باستانی نیز هست. با وجود تلاش کارگران آمریکایی از دهه ۱۸۶۰ برای بهبود شرایط کار، نقطه عطف اصلی به سال ۱۸۸۶ و شهر شیکاگو بازمیگردد. در اول ماه مه آن سال، دهها هزار کارگر در اعتراض به کارهای طاقتفرسا، خواستار روز کاری هشتساعته شدند؛ اعتراضی که چهار روز بعد در «واقعه های مارکت» به خشونت پلیس، کشته شدن چند تن از سازماندهندگان و بازداشتهای گسترده انجامید.
چهار سال بعد، در سال ۱۸۹۰، کارگران کشورهای مختلف با الهام از جانباختگان هایمارکت، دست به اعتصاب و تظاهرات زدند و خواستار قانونی شدن روز کاری هشتساعته شدند. آنها این روز را «روز بینالمللی کارگر» نامیدند و بدینترتیب اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر متولد شد. از همان ابتدا، نویسندگان و روشنفکران نقشی کلیدی در این جنبش ایفا کردند؛ از اِما گلدمن، آنارشیست مشهور که با نوشتههایش از آرمان کارگران دفاع کرد، تا آپتون سینکلر که رمان تأثیرگذار «جنگل» را در دفاع از حقوق کارگران نوشت. سینکلر با افشای شرایط غیربهداشتی و استثماری در صنعت گوشت آمریکا، نه تنها موجی از اعتراض عمومی برانگیخت، بلکه زمینهساز تصویب قوانین ایمنی مواد غذایی شد.
در ادامه این سنت ادبی‑اجتماعی، جنبش کارگری شاهد ظهور آثاری با لحن تندتر و آیندهنگرانه بود. در سال ۱۹۰۸، جک لندن، سوسیالیست متعهد، رمان دیستوپیایی «پاشنه آهنین» را منتشر کرد که انقلابی کارگر‑محور را در جهانی موازی روایت میکند. این کتاب که مورد تحسین تروتسکی نیز قرار گرفت، نویسندگان بسیاری را تحت تأثیر قرار داد. اما در برابر این آثار ایدئولوژیک، روایتهای متعادلتری نیز پدید آمد؛ در سال ۱۹۲۰، اف. اسکات فیتزجرالد در داستان کوتاه «اول ماه مه» به سراغ گروهی از فارغالتحصیلان طبقه بالارفت که در میان اعتراضات کارگری گرفتار میشوند. اگرچه این داستان اثری تبلیغاتی یا شعارزده نیست، اما به «مالیات روحی» نابرابریهای طبقاتی میپردازد.
داستان در اول مه ۱۹۱۹، همزمان با تظاهرات خشونتبار کارگری در نیویورک، روایت میشود. در این فضا، گوردون استرت، فارغالتحصیل افسرده و شکستخوردهٔ دانشگاه ییل که از جنگ جهانی اول بازگشته، نزد همکلاسی ثروتمندش، فیل دین، میرود تا از او سیصد دلار قرض بگیرد. او داستان رابطهٔ آزاردهندهاش با دختری به نام جول هادسن را تعریف میکند که تهدیدش کرده و باعث اخراج او از کارش شده است. دین تنها هشتاد دلار به او میدهد و این دو با احساسی از نفرت متقابل از هم جدا میشوند. در شب همان روز، در رقص سالانه انجمن گاما پسی در هتل دلمونیکو، گوردون که مست و پریشان حال است، دوباره با عشق سابقش، ادیت بردین، دیدار میکند. ادیت که ابتدا تحت تأثیر وضعیت اسفبار او قرار میگیرد، به زودی از او دلزده میشود و او را ترک میکند. در همین حین، دو سرباز سادهلوح به نامهای کارول کی و گاس رز به همراه یکی از دوستان ادیت (پیتر هیمل) در اتاق مخزنی مشغول نوشیدن مشروبات رقص میشوند. در پایان، گوردون سرخورده و شکستخورده، در حالی که ادیت به خانه میرود و جشن رقص ادامه دارد، راهی خیابان میشود. در لحظات پایانی، در فضای هرج و مرج تظاهرات، یکی از آن دو سرباز (کارول کی) به همراه گوردون از پلههای یک ساختمان به بیرون پرتاب میشوند و گوردون بر اثر سقوط میمیرد و مرگش در میان جمعیت معترضان، به اشتباه «یکی از معترضان» ثبت میشود.
فیتزجرالد در این اثر جامعهٔ سرمایهداری را از طریق نمایش سه شکست موازی نقد میکند. گوردون استرت با مدرک ییل، استعداد هنری و سابقهٔ جنگ، فقط به این دلیل که پول ندارد به ورطهٔ فقر و تحقیر میافتد، در حالی که همکلاسی پولدارش فیل دین بدون هیچ استعدادی میتواند از موضع قدرت به او «صدقه» بدهد.
در همان حال جوانان مرفه بیتوجه بئه اعتراضات کارگری در بیرون، به عیش و نوش ادامه میدهند و حتی ادیت، عشق سابق گوردون، به محض دیدن فقر و درماندگی او از وی دلزده میشود. اینها همه نمایانگر شکست همبستگی است.
گوردون در جریان درگیریهای کارگری بهطور تصادفی کشته میشود، اما جامعه هم او را به عنوان «یکی از معترضان» ناشناس رها میکند و هم طبقهٔ مرفه اصلاً متوجه مرگ او نمیشود. بدین ترتیب، فیتزجرالد نشان میدهد که سرمایهداری نه فقط کارگران معترض، بلکه حتی افراد طبقهٔ متوسط و «شکستخوردگان خوشآتیه» خود را نیز قربانی میکند و در سرانجام، تنها «پول» است که ارزش یک انسان را تعیین میکند، نه تحصیلات، نه استعداد، نه عشق و نه حتی حضور در جنگ.








