شعر

شعر

مهدی گنجوی: ایران امروز به چه زبانی گریه می‌کند؟

ایران امروز به چه زبانی گریه می‌کند؟ عربی؟ فارسی؟ ترکی؟ کُردی یا بلوچی؟ اؤز قانینی هانسی آسفالتدان توپلاییر؟ کوردوستاندان؟ خوزستاندان؟ بلوچستاندان؟ ئەمرۆ چۆتە بن کام ئاڵا؟ ژن؟‌ ژیان؟ نان؟ ئازادی؟

ادامه مطلب »
شعر

علیرضا بهنام: روایت بی‌روایت

تشدید را بزن/بزن بر گلوله هایی که شعر نمی دانند و بی هوا فرو می روند در نیزار/متنم منم تنم/بتنم بر تن این ژنده شعر فرو شده در چشم/بتنم بر متن های سرطان بر چشم تیز فرو شده در خون در بلاد درکه

ادامه مطلب »
شعر

مهناز نیکفر: سه شعر

همیشه جایی در جهان، خالی ست، حفره‌هایی که زخم به زخم عمیق تر می‌شوند. کدام‌اشان ژرف‌ترند؟، بازوان خالی از تو یا سفره‌ی خالی دست‌های پدر؟

ادامه مطلب »
چه خبر؟

سروده‌ای تازه از علی باباچاهی

علی باباچاهی، شاعر سرشناس بوشهری در تاریخ ۲۴ تیر ۱۴۰۱ این شعر را سروده است در بیان یک وضعیت اضطرار: فردا شدنی بود و شد/ و من هم‌زمان در چند مکان متواری و/ ربوده شدم و یا/ در یکی از سپیده‌دمان تیرباران و یا احتمالات دیگری که در شعر از آن سخن رفته است.

ادامه مطلب »
شعر

فرزین پارسی‌کیا: رها باشیم

مکرر این‌ همه همهمه را چه می‌نامی؟ چیست که نام طولانی‌ترین اتفاق، رهایی‌ست تا به بند تو ببندم پا
ببندم به لبخند و چشم تا تو بگشایی دست، اجزای ملتزم به ضرورتت،همه یک‌جا جمع شده‌اند، می‌بینی؟

ادامه مطلب »