بانگ – نوا

ابوالفضل آدینه‌زاده، پوستر: ساعد
بانگ - نوا

بهروز شیدا: «ابوالفضل ما رفته است» – خوانش تکه‌هایی از فاجعه‌ی قتل ابوالفضل آدینه‌زاده در چند خط

شباهنگام از سکوت تا خُرخُر خفقان با کدام هق‌هق برود. همه باید بدانند پسر در دام شفق‌سوزان سر سودایی داده است. ابوالفضل ما به گلوله‌ی رنگین‌‌کُشان رفته است. ابوالفضل ما رفته است.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بخواب فرزندم، چرا خوابت نمی‌آید؟

و او در خط حمله‌ی تیمی‌ست که همه‌ی دوستانش هم هم‌بازی‌اش هستند. در برابرشان تیمی از ماموران حکومتی ایستاده‌اند با لباس‌های نظامی و او همراه دوستانش با شنیدن صدای سوت داور، به سوی‌شان حمله‌ور می‌شوند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

سالگرد قیام ژینا – شیدا محمدی: سال هزار و سیصد و فراموشی

مهسا /نام رمز ماست/من در آستانه ایستاده‌ام /و هیچ آستانی از من نمی‌گذرد/تو را و پانصد وُ سی نفر دیگر را کشته‌اند/تو را و هزار وُ سیصد نفر دیگر را /تو را و آبان نود وُ هشت را /تو را و دی نود وُ شش را /تو را و سال هزار وُ سیصد وُ هشتاد وُ هشت را /از جمجمه شکانده‌اند/تو را و هزاران نام گمنام را /تو و هشت سال دفاع نا مقدس را /در گورستان های بی نشان کشته‌اند

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بهروز شیدا: «نیمای ما رفته است» – خوانش تکه‌هایی از فاجعه‌ی قتل نیما شفق‌دوست در چند خط

نیمای ما رفته است. پدر فرصت برگذشتن سینه‌خیز از گذر مرگ نیما نمی‌تواند. بر دست‌های او که از داربست‌ها و آجرها پینه‌ها دارند، رد خنجر غم غوغا می‌کند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

«یاسر» – قتل حکومتی یاسر بهادرزهی به روایت گلرخ آزاد

زهیر راهش را گرفت به سمتی که مناره بلند آجری در دید یاسر بود. یاسر همان‌جا با سر بالا گرفته ایستاد و سیر به مناره آجری بلند چشم دوخت. لبخند پهنای صورتش را کج کرد. آفتاب ظهر جمعه، کلاه و پیراهن سفیدش را برق انداخته بود.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

گلوله و پیشانی، قتل حکومتی مهدی حضرتی به روایت رضا زمانی

داستانی که می‌خوانید از دو زاویه روایت می‌شود: از زاویه دید یک افسر آگاهی و از دریچه چشم یک خبرنگار. تمرکز نویسنده در هر دو روایت بر نحوه قتل مهدی حضرتی در روز ۱۲ آبان ا‌ست. این بخش‌ها کاملاً مستند است.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

«گلوله به‌جای شناسنامه»، قتل حکومتی محمداقبال شهنوازی نائب‌زهی به روایت روژان کلهر

محمداقبال شهنوازی نائب‌زهی متولدِ بیستم دی ماه ۱۳۸۵ که هیچ‌شناسنامه‌ای ندارد و هشتم مهرماه ۱۴۰۱ با اصابت مستقیم گلوله جنگی کشته می‌شود؛ بدونِ گواهی فوت و بررسی و کالبدشکافی، نهم مهرماه در سکوتِ کامل دفن می‌‌شود. گلوله‌ای که قلب محمداقبال را می‌شکافد، شناسنامه‌اش می‌شود.

ادامه مطلب »
Elyad_Rahmanipour2
بانگ - نوا

بهروز شیدا: «ایلیاد ما رفته است» – خوانش تکه‌هایی از فاجعه‌ی قتل ایلیاد رحمانی‌پور در چند خط

ایلیاد خودکشی نکرده است. مرگ‌سرشتان جمهوری‌ی اسلامی او را کشته‌اند. ایلیاد سترگ تن‌آوری است که روایت مرگ‌اش تحریف می‌شود؛ چرایی‌ی یغمای جان جویای بلندایش.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

روژان کلهر: کاروانی که قهرمان جهان شد

مادر گویی از خود بی‌خود شده باشد؛ مست باشد و در این دنیا نباشد، بر پیکر بی‌جان پسرش بوسه می‌زند، آخرین بوسه‌هایش را، در میانه‌ی جمعیتی که پر از خشم و نفرت فریاد می‌کشند که «شه‌هید نامری» .

ادامه مطلب »
سیاوش محمودی، پوستر: ساعد
بانگ - نوا

بهروز شیدا: سیاوش ما رفته است – خوانش تکه‌هایی از فاجعه‌ی قتل سیاوش محمودی در چند خط

سروجان سیاوش به تیر مرگ‌سرشتان جمهوری‌ی اسلامی برباد می‌رود. فریاد سوزان مادر اما حکم خفا نمی‌خواند. سیاوش سوار از آتش‌ گذشته‌ای است که پُرطراوت تن‌اش به تیر تاخت‌کُشان به‌ خاک می‌افتد.

ادامه مطلب »
Elyad_Rahmanipour2
بانگ - نوا

اسفندیار کوشه: ایلیاد پسر ارسلان

پسرک در پس‌زمینه، پشت به دیوار پاهایش را بغل کرده و نگاهش را به سمت ابدیتی مبهم دوخته بود. چند دراژه‌ی قرص کنارش افتاده بود و چند تا لیوان یک‌بار مصرف. یک رهگذر بودم که از اقبال بد داشتم از کنار ترمینال می‌گذشتم.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

چشم دیو زیر پای اسرا – داستان اسرا پناهی به روایت سودابه. ر

اردبیل مثل همیشه سرد بود. تا آن‌وقت دیگر همه می‌دانستند که دختری کشته شده است و خونشان به جوش آمده بود. دختری از جنس خودشان با آرزوهای خودشان و به همان زیبایی که بچه و بزرگ، زن و مرد، پسر و دختر تجسمی از زیبایی در ذهن داشتند. یک زیبایی بی‌نهایت معصوم.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بهروز شیدا:امید ما رفته است، خوانش تکه‌هایی از فاجعه‌ی قتل امید سارانی در چند خط

امید سارانی، پسر سیزده ساله، یکی از بسیارانی است که به تیر مرگ‌سرشتان جمهوری‌ی اسلامی در نمازگاه کشته می‌شود. او شوقی است که پیش از آن‌که مقصود بیابد، زیر دندان مرارت‌تباران جویده می‌شود؛ مرادجویی که به شلیک نامرادی‌خوانان جان می‌دهد. تکه‌هایی از فاجعه‌ی قتل امید را در چند خط بخوانیم.

ادامه مطلب »