خیزش ملی مردم ایران- آریامن احمدی: چه مرگ‌هایی سهراب!

اشاره: نسخه اولیه‌ی این شعر در جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» متولد شد و در «بانگ» انتشار یافت. این روزها که کلمات در توصیفِ ابعادِ فاجعه‌ی حاکم بر «انقلاب ملی» قاصرند، دوباره به سراغ این واژه‌ها رفتم. دریافتم که امروز می‌توان و باید نامِ تمامِ جان‌باختگانِ راهِ آزادی در این ۴۷ سال را در کنار هم نشاند؛ پیوندی که ما را از چهارگوشه‌ی ایران، متحد و دست‌در‌دست، به‌سوی یک فریادِ واحد رهنمون می‌شود: «آزادی، آزادی، آزادی.» آن‌چه می‌خوانید و می‌شنوید، نسخه‌ی دوم و ویراست‌شده‌ی شعر است. آریامن احمدی:

چه مرگ‌هایی سهراب!
چه مرگ‌هایی که در افسانه‌ی تو نبود
و ما دیدیم…

امروز صبح هم مثلِ همه‌ی صبح‌های جهان نبود
مرگ با صدای «الله‌اکبر» به کوچه آمد
و بعد… تمام شهر شنیدند:
مرگ صدای ضجه‌های مادری در «ستارخان» می‌داد
و غروب که با «اذان مغرب» به پیرانشهر رسید
به زبان کُردی در لالاییِ مادرِ طاهر می‌گریست:
«پسرم، کبوترِ خونین‌بالم…»
فردا صبح که جهان با جمعه‌ی خونین برخاست
مرگ در کهریزک برای وطن مویه می‌کرد:
«سپهر، بابا، کجایی؟»

چه بسیار مرگ‌ این‌جا است، سهراب!
از پشت‌بام مدرسه‌ی رفاه
تا کوه‌های کردستان
از تپه‌های سبز اوین
تا دشت‌های تشنه‌ی سیستان
از بازار بزرگ رشت
تا خیابان‌های تهران
از چهارباغ اصفهان
تا بیستون کرمانشاهان

چه مرگ‌هایی…
که می‌توانست «زندگی» صرف کند
در نخِ بادبادکی توی دستِ هستی
یا قایقی کاغذی روی سرانگشت‌ِ کیان
در درخششِ حلقه‌ی وصل در رویای متین
یا بوسه‌یی ماندگار روی لب‌های بهروز و منصوره

چه مرگ‌هایی، سهراب!
در آمبولانس، بیمارستان، دادگاه
در زنگ تفریح مدرسه
در فریادِ ندا در امیرآباد
در رقصِ سارینا در شانزده‌سالگی
در آوازِ «سلطان قلب‌ها»ی نیکا
در ردِ طناب بر گردنِ نوید
در عطرِ نانِ گندم در دست‌ِ مهرشاد
و آخرین نگاهِ ایلیا وقتی می‌خندید:
«بابا، خیالت راحت، دوستت دارم…»

چه مرگ‌هایی…
که از شمار بیرون‌اند
از تاریخ این سرزمین هم بیش‌تر…
سی‌هزار…
چهل‌هزار…
همه‌شان مثل پویا فرزند کسی بودند:
آیلار، آروین، مانی، حمید، نیما، مینا، نگین، بهار، کومار، کیانوش، خدانور…

با این‌همه نام می‌شود نمُرد، سهراب؟
وقتی دیگر کسی برای روزنامه‌ آگهیِ تسلیت نمی‌فرستد
و دیوارهای شهر از عکس جوان‌ها سیاه‌پوش شده‌اند
آسمان، بی‌ستون، بر سرمان می‌رُمبد!

آه، زمین، زمین سرد!
آخرین کلمات‌مان را کجا می‌بری
وقتی تمام افسانه‌‌ها برای ذبحِ دوباره‌ی میهن صف کشیده‌اند.
گوش کن!
هنوز از توی این کیسه‌های سیاه صدا می‌آید:
آیدا: شقایق‌‌‌هایی را که چیدم، روی زخم‌هایم بگذار، مادر!
آریا: وقتِ انگورچینی برمی‌گردم، پدر!

بیا انگورها رسیده‌اند، سهراب!
نگذار این شراب، باز بر این خاکْ خون شود!
تا کی تهمینهْ خاکِ سُرخ را سُرمه‌ی چشم‌ کند؟‌
تا کی گیس‌هایش را برای بافتنِ کفن‌ِ تو سفید کند؟

سهراب!
خون تمامِ افسانه را برداشته!
بیا بیرون از این کابوس!
دست‌هایت را به من بده
در امتدادِ هزارهزار دست‌
که در اهتزازِ شیر و خورشید
بالا می‌روند…
بالاتر از چوبه‌های دار:

آزادی
آزادی
آزادی
بگو:
آزادی
آزادی
آزادی…

تهران. جمهوری. ۱۸ آذر ۱۴۰۱ و ۱۱ بهمن ۱۴۰۴

از همین شاعر:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی