
میشل دو مونتنی (به فرانسه: Michel de Montaigne) (۱۵۹۲-۱۵۳۳)، فیلسوف و نویسنده اشرافزاده فرانسوی دوره رنسانس، بهعنوان پدر جستارنویسی مدرن شناخته میشود. او با کنارهگیری از زندگی سیاسی و اجتماعی فعال خود و پناه بردن به عزلت در قلعه خانوادگیاش، مجموعهای از نوشتههای تأملبرانگیز را خلق کرد که در آنها به کاوش درونی خود، تجربیات شخصی و مشاهداتش از طبیعت انسان پرداخت. مهمترین اثر او، «جستارها» (Essais)، که نام این گونه ادبی نیز از آن گرفته شده، مجموعهای از نوشتههای خودزندگینامهای، فلسفی و ادبی است که در آنها با صداقتی بینظیر، شک و تردیدهای خود را درباره موضوعات گوناگونی چون تربیت، مرگ، دوستی، فرهنگ و اخلاق بیان میکند. رویکرد او مبتنی بر شکاکیت سازنده و دوری از جزماندیشی بود.
مونتنی با تمرکز بر «خود» بهعنوان موضوع اصلی مطالعه، فردیت انسان را در مرکز توجه قرار داد و راه را برای اندیشه مدرن درباره سوژه (فرد) هموار ساخت. سبک نوشتاری او گفتوگومحور، غیررسمی و پر از ارجاعات به متون کلاسیک بود که در عین حال، از تجربیات روزمره و شخصی الهام میگرفت. او نه به دنبال ارائه نظریهای قطعی، بلکه در پی ثبت فرآیند تفکر و پرسشگری بود. تأثیر او بر فلسفه و ادبیات غرب عمیق و گسترده است و اندیشمندانی چون فرانسیس بیکن، شکسپیر، رنه دکارت و بسیاری از نویسندگان و فیلسوفان پس از خود را تحت تأثیر قرار داد. مونتنی با معرفی فرم «جستار»، نهتنها یک سبک ادبی نوین را بنیان نهاد، بلکه ابزاری برای بیان فردی و نقد اجتماعی فراهم آورد که تا به امروز نیز کاربرد و اهمیت خود را حفظ کرده است.
بیش از چهار قرن از زمانی میگذرد که اشرافزادهٔ نسبتاً جوانی در یکی از شهرهای فرانسه تصمیم گرفت تا باقی عمر را بهگونهای دیگر و دلخواه خود بگذراند. لذا موقعیت درخشان اجتماعی خود را واگذاشت و به ملک اشرافی خود پناه برد. رها کردن مناصب اشرافی این گمان را در او ایجاد کرد که بهسوی یک زندگی فارغ از دغدغههای رایج آن زمان میرود. اما روح جستجوگر او و تمایل مهارناپذیرش به نوشتن، سرنوشتی دیگر برایش رقم زد. آنچه که رخ داد نه تنها بر سرنوشت او بلکه بر کل تاریخ ادبیات با رویکرد اجتماعی تأثیر گذاشت.
میشل ایکم دو مونتنی (۱۵۹۲-۱۵۳۳) متعلق به طبقهٔ اشراف، دارای مناصب بیش و کم حساس دولتی، تحصیلکرده، فعال اجتماعی و مورد اعتماد طبقات مختلف جامعه و گروههای گوناگون مذهبی بود. اعتبار اجتماعیاش چنان بود که در منازعات مذهبی که در آن زمان توأم با خشونت و خونریزی فراوان بودند، به داوری و حکمیت انتخاب میشد. حیات اجتماعی چندبعدی و لزوم داشتن اندیشهای متمرکز وی را به سمت خلق نحوی از نوشتن سوق داد که از همان زمان توسط مونتنی و تالیان او essay و یا معادل فارسی آن جستار نام گرفت. اما در آن دوران، قرن شانزدهم، منابع اندیشگی و معیارهای صحت و سقم آن جز متون کهن چیز دیگری نمیتوانست باشد. حتی مفاهیم نوینی چون فردیت بهعنوان سوژهٔ جدید توجه، اصلاح و بهبود وضع جامعه و تساهل و مدارا و همزیستی و یا بازنگری بعضی از مفاهیم کهن همچون هنر و زیباییشناسی، اخلاق و… نیز بایستی بر بستر مراجعه به متون کهن بویژه منابع تمدن یونانی و رومی صورت میگرفت.
از خودشناسی به آگاهی اجتماعی
شناخت نفس بهعنوان شخص و فرد انسان بهمثابه جزء بنیانی جامعه، ساختار و پیکربندی اصلی جستار را شکل داد.
آغاز جستار از شخص و فرد و فرارویی آن به ساحتی بالاتر یعنی عرصهٔ عمومی و جامعه ضمن ایجاد همگوهری و همذاتی نویسنده و متن باعث تعریف فرد بهعنوان جزئی از جامعه شد. فرد دیگر عنصری جدا مانده و انتزاعی نبود بلکه جزئی از یک کل با توانایی تأثیر و تأثر قلمداد شد. آنجا که فرد، هرکسی، بتواند بر اساس اندیشهٔ خود از حقیقت فردی به حقیقتی دیگر در ساحتی بالاتر دست یابد.
نه فقط یک تحول که انقلابی در سیر اندیشهٔ بشر بود. تحول حیات اجتماعی بشر لاجرم تحول فکر او را باعث شده بود.
مونتنی توجه ویژهای به طبیعت داشت اما با تعریفی برساختهٔ خود. طبیعت از نظر او هم به معنی وضع طبیعی جهان در مقابل تمدن بود و هم اشارهای به طبیعت انسانی در مقابل فرهنگ داشت. جستارهایش به نتایج قطعی ختم نمیشد و همواره امکان تجدیدنظر، اصلاح و بسط و قبض آنها وجود داشت چون اگر بپذیریم که تجربه و خطا از ارکان اصلی دینامیسم ذاتی فکر بشر است و همچنین باور داشته باشیم جستار بهعنوان بازنمای فکر انسان از همین ویژگی برخوردار است آنگاه دلیل عدم نتیجهگیری قطعی را در انتهای جستارهای مونتنی درمییابیم. جستارهای مونتنی همواره این امکان را داشتند تا بتوان بر آنها چیزی افزود یا از آنها چیزی کاست.
جستار اگرچه نتیجهٔ قطعی ندارد ولی بایستی موضوعی مشخص و شفاف بر آن حاکم باشد و البته موضوع اصلی مانعی بر سر وجود موضوعات فرعی بخصوص موضوعات پرسشبرانگیز نیست. عموماً وجود پرسش در انتهای جستار نوعی توالی خلاقانه را باعث میشود.

از حل مسائل به طرح پرسشها
آنچه تا به حال گفته شد بر اساس جستارهای مونتنی و تعاریف تصریحی یا تلویحی از جستار در آثار اوست.اما همانطور که عنوان نوشته نشان میدهد هدف این نوشتار بررسی جستار در زمانهٔ ماست.
بیشک گذشت حدود چهار قرن از دوران مونتنی و تغییرات سرسامآور و شگفتانگیز جهان مادی و جهان فکری بشر جستار را بلاموضوع نکرده است ولی سبب تغییراتی جدی در مفهوم آن شده است. اولین و شاید مهمترین تفاوت محتوایی جستارهای مونتنیایی با جستارهای امروز را میتوان در اهداف دو نوع جستار یافت: اولی به طرح و حل موضوعات جامعه نظر دارد اما دومین، جستار امروزی، به طرح مسئله اکتفا میکند. تکثر و پیچیدگی جهان امروز پاسخهای پیچیده و کثیرالابعادی را ایجاب میکند که در ساحت و ظرفیت جستار نمیگنجد.
شاید مهمترین ویژگی جستار امروز طرح موضوع و ایجاد پرسش دربارهٔ همان موضوع باشد. البته پرسشهایی نهفته در متن. پرسشهایی به تلویح و به تلمیح. تقلیل دامنهٔ جستار از طرح و حل مسائل به فقط طرح آنها، نه فقط از توان جستار نکاست بلکه وفاداری و تمرکز نویسندگان به معنی آن، وسعت و عمقی بیسابقه را ایجاد کرد.
بحث، فحص، جستجو، طلب، کندوکاو، و معانی دیگری در همین حوزه تلقی نویسندگان یا به عبارتی جستارنویسان ما از واژهٔ جستار است که در عمل بطور جدی به آن پایبندند.
جستار در زمانهٔ ما ضمن حفظ ویژگیهای اساسی و بنیانی جستارهای دورهٔ مونتنی بدلیل تغییرات شگرف حیات مادی و معنوی انسان مشخصات جدیدی کسب کرده که به آنها خواهیم پرداخت.
نخست آنکه بدلیل گسترش علوم انسانی و تقسیم آنها به شاخههای تخصصی و مستقل جستار نیز متأثر از آن به شاخههایی تقسیم گردید، شاخههایی که عموماً ناظر به محتوای جستار و گاهی روش و فرم آن میگردند.
جستارهای موجود در زبان فارسی عموماً متعلق به چهرههایی مشهور مانند هدایت، آلاحمد، شریعتی، شاهرخ مسکوب و…. میباشند که نزدیکترین آنها به دوران ما حداقل سه دهه قدمت دارند.
از مشارکت فکری تا خطر ابتذال
به جستارهای مونتنی باز میگردیم تا با ارائهٔ خلاصهای از مشخصات عمدهٔ آنها، ادامه و امتدادشان را در جستارهای امروزی پیگیری کنیم:
۱- جستار نیاز مقدماتی و موازی هر کنش اجتماعی است.
۲- به ذهن و آگاهیهای پراکندهٔ انسان نظم و نسق میبخشد.
۳- اگرچه جوهر و مضمون در یک یا چند جستار همواره حاضر و ثابت است ولی نتیجهگیری از آن قطعیت ندارد و میتوان به هر میزان و مرتبه در آنها تجدیدنظر کرد. لذا جستار موضوع را به اشتراک میگذارد و همزمان امکان نتیجهگیری مشترک با خوانندگان نیز فراهم میکند.
۴- مونتنی فرد را بخشی از اجتماع میداند (فرد و اجتماع از مفاهیم دوران مدرن میباشند) لذا شناخت فرد را مقدّمهای ضروری برای شناخت اجتماع میداند.
۵- مونتنی شخص یا به عبارتی «من» را ذیل فرد تعریف میکند در نتیجه خودشناسی از طریق جستار بدیهی و منطقی جلوه مینماید و امتداد طبیعی آن کسب شناخت و آگاهی اجتماعی است.
۶- راوی اولشخص که در برخی از جستارها در سراسر متن و در برخی دیگر از متون تنها در مقدمه دیده میشود، «بیفاصلهگی» و در نتیجه حسی از یگانگی میان خواننده و متن ایجاد میکند.
۷- اندیشه، تاریخ و متون کهن بهعنوان منابع آگاهی و در عین حال ابزار و نیز سنجههایی برای بیان افکار و نظریات جستارنویسان در دورهٔ مونتنی بودند. بدیهی است در روزگار ما رشد شگفتانگیز منابع و دانش بشر و همچنین ارتباطات دست جستارنویسان را برای نوشتن متونی علمی، جهانشمول و دقیقتر نسبت به گذشته بازتر میکند. لذا بهسادگی میتوان نتیجه گرفت که دامنه و کاربرد جستار در زمانهٔ ما بدلیل وجود امکانات بیشتر گسترشی شگرف یافته است.
جستار ضمن اینکه قلم و نوشتن را از انحصار دیوانیان، کاتبان و نویسندگان خارج میکند با ایجاد امکان طرح مسائل اجتماعی از منظر فرد و جهانبینی او، مشارکت بیشتر مردم را حداقل بهعنوان کنشگران فکری باعث میگردد.
ذکر این نکتهٔ مهم ضروری است که جستار در روند رشد و گستردگی و تعمیق خود مانند هر پدیدهٔ دیگری مستعد بروز درجاتی از ابتذال است.
مشاهده میشود که فرارفتن متن از شخص به فرد و از فرد به اجتماع به شکلی منطقی و البته ادیبانه و فاخر جای خود را به نوشتههای کمبها، احساساتی، مبهم و بسیاری اوقات بیمعنا و یا متناقض که با شلختگی مسائل فردی و اجتماعی را در هم میریزد، میدهد. اینها بهجای پایبندی به ذات جستار مبنی بر نظم و نسق بخشیدن به اندیشه، عین گفتار را به نوشتار تبدیل میکنند و در نتیجه بینظمی ذاتی گفتار به نوشتار تحمیل میشود.
نگارندهٔ این سطور در خاتمه چند پرسش را مطرح میکند با این امید که طرح این پرسشها ادامهٔ این گفتوگو را باعث شود:
آیا جستار دارای عناصر زیباییشناسی است؟
اگر پاسخ مثبت است چگونه و در کجا آشکار و درک میشود؟ در موضوع؟ در ذهن خواننده؟ در بافتار زبانی؟
در این صورت آیا «جستار ذیل هنر و ادبیات» تعریف میشود؟
به عبارتی دیگر آیا متنی ادبی محسوب میشود؟








