
چهلم جانباختگان: عروسی بعد از آزادی نوشته ریرا عباسی
سوگی که جشن است، عزا که عروسی میشود، و مرگی که با رقص پاسخ داده میشود. در چهلم جانباختگان دی خونین داستان «عروسی بعد از آزادی» را با صدا و اجرای ری را عباسی میشنوید:

سوگی که جشن است، عزا که عروسی میشود، و مرگی که با رقص پاسخ داده میشود. در چهلم جانباختگان دی خونین داستان «عروسی بعد از آزادی» را با صدا و اجرای ری را عباسی میشنوید:

این روایت، که در مرز خواب و بیداری حرکت میکند، نه گزارش یک واقعه، بلکه کالبدشکافی ترسِ نهادینهشده و عذاب وجدان بازماندگان است از پس یک فاجعه ملی. داستان به پرسشی اساسی میرسد: وقتی فریاد زدن ناممکن است، مقاومت چه شکلی به خود میگیرد؟ پاسخ این است: زنده و سالم بمان، نه برای تسلیم، بلکه کاری بکن.

متن حاضر بازنویسیِ رواییِ یک تجربهی واقعی است؛ متنی که از پیامها، صداها و شهادتهای پراکندهی چند روز شکل گرفته و در قالب تقویم پیش میرود. نویسنده عمداً به بدن، مراقبت، و حذف نهادها نزدیک شده تا زمان، خودش را در حرکتهای کوچک نشان دهد. آنچه اثر را استثنایی میکند، تمرکز بر “کار مادری” در میانهٔ فروپاشی کامل اجتماعی است: مادری که در نبود پزشک، قانون و امنیت، تبدیل به جراح، پرستار، کارآگاه و مددکار اجتماعی میشود. روایت روزشماری، ریتمی از اضطراب و انتظار میسازد که خواننده را در چرخهٔ بیپایانِ «بیخبری-جستجو-ترس-مراقبت» غرق میکند.

داستان بیانگر توقف زمان روانی در لحظه فاجعهای ملی است که در تاریخ نیم قرن اخیر سابقه ندارد. از ما حتی سوگ را هم دریغ کردهاند. وقتی سوگ متوقف شود، رشد روانی و ترمیم روحی هم متوقف میشود. فرد در چرخهٔ درد فلج میشود، پیر میشود، بیآنکه از نظر عاطفی از لحظه مرگ عبور کرده باشد.

شاعر در این شعر، برای تشییعِ رؤیای قهرمانیِ فردی و تولدِ اسطورهی جمعیِ سوگ بیانی شاعرانه مییابد. شاعر خطاب به سهرابِ اسطورهای (نمادِ مرگِ جوانِ آرمانخواه و تکافتاده) میگوید که امروز، مرگهایی که ما میبینیم، از جنسِ افسانهی تو نیست؛ مرگ دیگر نه یک قهرمانِ تنها در «زمستان» یا «بیابان»، که صدای جمعیِ مادری در ستارخان، لالاییِ کردیِ مادر طاهر، و نالهی وطن برای سپهر است، مرگی که به زبان، جغرافیا و زمانِ ما سخن میگوید و آنقدر تکرار و گسترده شده که از «تاریخ این سرزمین هم بیشتر» است.

بیان فاجعهای جمعی و جنایت سازمانیافتهای که رد خون آن در سراسر سرزمین پراکنده و پنهان شده است. شاعر از گم شدن عزیزی در این کشتار سخن میگوید که نمادی از تمام قربانیان گمنام است. شعر تاکید دارد که خشونت پایان نیافته و کشتار فوجفوج ادامه دارد، اما در مقابل، اراده زندگی، شادی و آزادی در مردمِ بر سنگفرش خیابان میتپد. شاعر خطاب به جنایتکاران فریاد میزند: را «ما همینجا… میمانیم / ما همینجا… میمیریم.»

«بگیر نگیر» سروده علیرضا بهنام، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران، نه تنها مرثیهای بر کشتهشدگان از منظر یک بازمانده بر زمینی پوشیده از خون است، بلکه نقدی گزنده بر سیاستورزی نمایشی و دوگانه در عرصه اپوزیسیون نیز هست.

قاضی ربیحاوی در این قطعه، با استفاده از نمادپردازی قوی، زاویه دید نوآورانه و لحنی صمیمی و دردناک، موفق شده است تجربه هولناک مرگ جمعی و سلب هویت را به شکلی کاملاً شخصی و انسانی بازنمایی کند. متن، تنها گزارش یک حادثه نیست؛ دعوتی است به مسئولیت اخلاقی، به یادآوری و به اعاده کرامت از دست رفته هر انسان.

نویسنده برای درک «سلطه» یک نقشه راه ترسیم میکند با سه نقطه: تجاوز به بدن (برای نابودی نمادین)، تحریف تاریخ (برای کنترل حافظه) و سانسور زبان (برای محدود کردن تخیل). هدف این چرخه سهگانه محو امکانِ «تمامیت» یافتنِ فرد و جامعه است.تجاوز به بدن، تحریف تاریخ و سانسور زبان کماکان چارچوبی معتبر برای تحلیل اعتراضات دی ۱۴۰۴ است، اما با دو تحول کلیدی: نخست، بدن زن از عرصه نمادینِ انفعال به سوژه فعالِ مقاومت بدنی در خیابان تبدیل شده است؛ دوم، تخیل جمعی با زیرکی، تاریخِ تحریفشده را دور میزند و با خلق شعارها و نمادهای نو و روایتهای تصویریِ زنده در شبکههای اجتماعی، زبانی موازی میآفریند که میبایست سانسور را بیاثر کند، چرخه مقاومت نیز با تبدیل تن به سنگر، حافظه و زبان به اسلحه، پیچیدهتر و نافذتر شده است. آیا راه برونشدی از این حلقه بسته مییابیم؟

هفدهم ژانویه ۲۰۲۶، درست پنج روز پس از خونینترین سرکوب اعتراضات دی ۱۴۰۴، صدها نفر در پانتئون پاریس گرد آمدند تا از مردم ایران حمایت کنند. بدون پرچم ایران، بدون نمادهای ملی فرانسه – فقط گروه کوچکی با دهها پرچم کردستان، مسلط بر فضا. این صحنه، تلخترین چهره همبستگی را نشان داد: جایی که در اوج عزای جمعی، شکافهای هویتی پررنگتر میشوند و حتی پرچمها میتوانند زخمهای کهنه را باز کنند.

ماندانا زندیان در این شعر بر جاودانگی روح مبارزه و تأثیر انکارناپذیر آن بر بیداری جمعی تأکید میکند، جایی که حتی خاموشیِ اجباری نیز در نهایت به موجی تبدیل میشود که ستمگران را به ورطه نابودی میکشد. با صدا و اجرای شاعر میشنوید:

اگر به شما بگویند سنگ محلهتان ناگهان ناپدید شده، چه میکنید؟ اگر بفهمید هر بار که خانه عوض میکنید، بخشی از وجودتان میمیرد، چه حسی خواهید داشت؟ این داستان، سفری است به عمیقترین پرسشهای ما درباره ثبات، تغییر و تنهایی. میشنوید با اجرای کامران در آوا و نوا:

عباس امانت در کتاب «گاهشماری خورشیدی و پایداری نوروز در هویت فرهنگی ایران» نشان میدهد که تقویم خورشیدی ایرانی، فراتر از ابزاری برای شمارش روزها،

“آن سوی بهشت” استعارهای است از جهان پس از مرگ، که نشان میدهد حتی کسانی که از سختیهای مادی گریختهاند، همچنان بار سنگین اندیشه درباره مرگ و نیاز به یک “منزل” نهایی را بر دوش میکشند. اینجا، “منزل” تنها یک قبر نیست، بلکه نماد آرامش، هویت و ماندگاری است. داستان را می شنوید با صدای گرم و اجرای هنرمندانه کامران در مجموعه برنامه های آوا و نوا:

دومینو» رمانی است دربارهٔ گذر از انفعالِ قربانیپنداری به فعال بودنِ جستوجوگر معنا؛ اثری که با پیوند داستانهای شخصی، تاریخ جمعی و فلسفه، از رنج فرشی انسانی میبافد و پرسش نهایی را همچون میراثی به خواننده میسپارد: ما چه معنایی را در رنجهای خود خواهیم یافت؟

قدرت روایت این شماره از کافه رادیو با صدا و اجرای مهدی اصلانی نه در زیبایی ادبی، که در صداقت دردناک و به تصویر کشیدن رنجی است که از دیوارهای زندان فراتر رفته و دامن بیگناهترین افراد (یک مادر سالخورده) را میگیرد. محتوای آن از نظر عاطفی قدرتمند و از نظر اجتماعی-تاریخی قابل تأمل است.

نشر آسمانا روز جمعه ۱۴ آذر ۱۴۰۴ مراسم نقد و بررسی رمان «فرار از مجتمع دخترانه» نوشتهٔ محبوبه موسوی را با حضور خود نویسنده و دو منتقد برجستهٔ بینالمللی، سبا پاکدل از دانشگاه ویکتوریا کانادا و دکتر خورشید رشاد از دانشگاه گوتینگن آلمان، بهصورت مجازی برگزار کرد.

در تازهترین شمارهی پادکست «آوا و نوا»، به رمان «قبرستان خصوصی» مریم فتحی (نشر ناکجا، پاریس ۲۰۲۵) پرداختهایم؛ اثری که با ظاهری تاریخی از دههی شصت، در واقع آینهی تمامقد جامعهی معاصر ایران است؛ جایی که هر فرد در قبرستان خصوصی رازها و آرزوهای مردهی خود زندانی شده و بقای فردی، مرگ جمعی را رقم زده است.

رمان «هوم» لیلا میرباقری، روایتی شاعرانه از گسست از جهان آدمها و پناهجستن در سکوت سنگها و راز گیاهان است. این اثر که با نمادپردازیهای عمیق اساطیری و شخصیتپردازیهای غیرکلیشهای همراه شده، پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا وقتی روابط انسانی میشکند، طبیعت میتواند آخرین پناهگاه روحِ زخمخورده باشد؟

تحلیل سرکوهی بر این نکته تأکید دارد که نسل ربیحاوی، علیرغم همه تلاش نظام برای «قتل ادبی» آنها، درخشانترین میراث فرهنگی معاصر ایران را آفریدند؛ میراثی که ریشه در مقاومت، عشق به انسان و جستوجوی مداوم حقیقت دارد.

رمان «باغ عروسک» آخرین کتاب باقی مانده از مژده ساجدین، در تقاطع «رئالیسم جادویی»، «فمینیسم» و «ادبیات اقلیمی شمال» ایستاده است. در این پادکست از مجموعه «آوا و نوا»، نوشته و با اجرای حسین نوشآذر، سفر تحول شخصیت محوری رمان، «مولود/بانو/نسترن»، را نه به عنوان یک خط سیر سادهی داستانی، که به مثابه یک «اسطورهی مدرن زنانه» بازگو میکنیم.