
سه شعر از حوالی زندان: مهدی بهمن، گلرخ ایرایی، یاسمین حشدری
سه شعر از سه شاعر زندانی در نشریه ادبی بانگ. نام آنها را تکرار میکنیم: مهدی بهمن. گلرخ ابراهیمی ایرایی و یاسمین حشدری.
سه شعر از سه شاعر زندانی در نشریه ادبی بانگ. نام آنها را تکرار میکنیم: مهدی بهمن. گلرخ ابراهیمی ایرایی و یاسمین حشدری.
باد خبر داشت که سکان چرخاند. چندان که نشنیدم صدای در بر لولا و ندیدم قند به دهان برده باشد، برق زد و پیدا شد، رُخی زیر ابر؛ صنوبری شکافتهی زنده.
نیمهی راست صورتم، غمهای بیشتری دارد، چروکهای بیشتر…، موقع رفتن از نیمهی راست صورتم گذشتی، و باران شروع به باریدن کرد. اشکها دریا شدند و سوار بر قایقی که ساخته بودم
دور شدی
دخیل بر ضریح خود میبندم و تو را دعا میکنم، ای فروغلتیده در کُندهی درخت، عشق، پستانهای بریدهی لیلی بود توی دستانم، حالِ ناجوری افتاده بر کنایه و داستان.
شعری از حسن حسام با توجه ویژه به غوغای «مادر قمی» و بحث «سلیطه».
سرمنشأ بسیاری از تأملات درونی را شاید بتوان در درونفکنی دانست: فرآیند درونی کردن نظام ارزشها و هنجارهای عرفی و مذهبی و توقعات جامعه از فرد که به آنها اعتقاد ندارد. شعر زنانه ایران در مسیر رهایی از فروغ تا امروز راه درازی را پیموده است. چند نمونه از شعر شاعران زن در بانگ:
شعری از سارا بریار در بیان مفهوم تعلیق در شکل گیری هویت فردی به سبب سرکوب های اجتماعی و سیاسی.
برگرد! کسی تو را نخوانده به راه، خانه را خسته کرده مرور مدام ممکنها، حرف تازهای بزن، پنجرهای بشکاف، تکه روشنی را به دندان بگیر و چشماندازی بیاویز
با نیم قرن از نفسهای تو
سخن میگویم
و خوب میدانی…!!
پنجرهها را به دست باد میسپارم
و تو را به اشکهای پس از باران
به روی شیشه
شمعت را منفجر کن! ـستارهها را میبینم که چشمک میزنند. ستارهها را منفجر کن! -آنجا، رعد و برق.-تخم چشمهایت را بیرون انداز! ـصدای شیرینِ امواج اقیانوس.
شعری از حسن حسام، بایاد دو سرو قامتِ مقتول : محمد قباد لو، فرهاد سلیمی
گنجوی ترجمه این اثر را ایفای سهم مختصری در زمینه پویاسازی شعر زیستبومی در فارسی معرفی میکند.
شعری از مجید نفیسی به یاد به یاد عزت تیربارانشده در هفدهم دی ۱۳۶۰.
پیش از ظهر ۱۸ دیماه ۱۴۰۰، قلب پرشور بکتاش آبتین از تپش ایستاد. شعر وطن او.
منتظر، مأیوس، بیچراغ، زانو… بغل کردهای که چه!؟ واژهها را در پَرده میپایی، که چه؟! خودت را خسته به تاریکیها، که چه که چطور که چرا…!؟
محمد رضا شفیعیکدکنی مجموعه شعر تازهای با عنوان «نامهای به آسمان» برای دریافت مجوز انتشار به ارشاد اسلامی سپرده است. مسئولان اداره کتاب اما کتاب را به عدهای از شاعران مورد وثوق سپرده است که بخوانند و سانسور کنند.
انتشارات آسمانا کتاب تازهای از امیر حکیمی، نویسنده و شاعر را منتشر کرده است. اطلاعیه آسمانا درباره این کتاب و در معرفی نویسندهاش را میخوانید:
هر شاعری که کشته میشود، رویایی از رویاهای زمین کم میشود و کم کم همه در بی رویایی محض فرو میرویم. رفعت العرعیر، شاعر، استاد دانشگاه و نویسندهی محبوب فلسطینی در حملات هوایی اسرائیل به شمال غزه، بههمراه برادر و خواهر خود کشته شد. آخرین شعر او قبل از مرگ.
«حفرهای به کالیبر پنج و چهل و پنج صدمِ میلیمتر در دهلیز قلبی که خون را بعد از بیست و شش سال به جای رگها در آسمان پمپاژ میکند» را اگر کیانوش صدا بزنید، «عبور سلانهسلانهی گلوله به وقتِ چرخکردنِ گوشت و استخوان دنده با هم» نام خانوادگیاش آساست.
با یاد هزاران کودک قتلعام شده در غزه.
ما سفر کردیم، از زِهدان مادر، تا تلاقی عرف و سنت، و مذهبی را زیستیم که هرگز بر آن نماز نبرده بودیم ،بزرگسالیمان، از آن شبی آغاز شد که بوی خاک و خون و باروت، از خانهی لو رفتهی همسایه، خواب محله را در هم شکست.