
علی باباچاهی، شاعر و منتقد برجسته ادبی معاصر ایران، در ۸۳ سالگی درگذشت.
محسن میرکلایی، سازنده مستند «باور کنید این هم یک شوخی بود» درباره زندگی این شاعر، در تماس با ایسنا اعلام کرد که غزل باباچاهی، فرزند علی باباچاهی، خبر درگذشت پدرش را داده است. او بعدازظهر دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴ (۲۳ فوریه ۲۰۲۶) پس از یک دوره بیماری، بر اثر ایست قلبی در یکی از بیمارستانهای کرج از دنیا رفت.
علی باباچاهی متولد ۲۰ آبان ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر بود و بیش از شش دهه در عرصه شعر نو فارسی، نقد ادبی و نظریهپردازی (از جمله مفاهیم «شعر پسانیمایی» و «شعر در وضعیت دیگر») فعالیت داشت و آثار متعددی از خود بر جای گذاشت.
علی باباچاهی یکی از شاعران برجسته شعر نو فارسی بود که سبک او ترکیبی از شعر سپید، زبان گفتاری جنوب ایران، طنز تلخ، بازی با کلمات، هنجارشکنی معنایی و تصاویر غیرمتعارف است. شعرهایش اغلب شخصی، جسور، گاهی اعتراضی و پر از ارجاعات بومی (خلیج فارس، بندر، دریا، آفتاب جنوب) هستند. او از دههٔ ۱۳۴۰ تا آخرین سالهای زندگیاش (دههٔ ۱۴۰۰) بهطور مداوم شعر گفت و نظریهپردازی کرد؛ مفاهیمی مانند «شعر در وضعیت دیگر» یا «شعر پسانیمایی» از او نشأت گرفت که بر تجربهگرایی و فاصله از شعر کلاسیک/نیمایی تأکید داشت.
ویژگیهای اصلی شعر باباچاهی:
-زبان گفتاری و محاورهای با لهجهٔ جنوبی و طنزآمیز، که شعر را از حالت رسمی دور میکند.
-تصاویر سوررئال و غیرمنتظره (مثل ترکیب عناصر روزمره با تاریخی/سیاسی).
-هنجارشکنی در ساختار جمله، معنا و نحو (اغلب شعرهایش خطی نیستند و پرشهای ذهنی دارند).
-تمهای تکرارشونده: مرگ، عشق ناکام، جنوب ایران، سیاست (بهویژه در آثار متأخر مانند «جهان متوجه شد» که اعتراضیتر است)، تنهایی و گذر زمان.
۰طنز سیاه در نگاه به خود و جهان.
باباچاهی در شعرهایش کمتر به وزن عروضی پایبند بود و بیشتر بر ریتم درونی، تکرار کلمات و شکستن انتظارات خواننده تکیه داشت. منتقدان او را «شاعر تجربهگرای جنوب» یا «نویسندهٔ شعر وضعیت دیگر» میدانند که زبان را از حالت روزمره به سطحی شاعرانه و گاه گیجکننده میبرد.
«جهان متوجه شدم از مهمترین اشعار اعتراضی تحت تأثیر جنبش زن، زندگی، آزادی از سرودههای اوست.
علیباباچاهی «شعر اعتراض» را از «شعار» و «فریاد» صرف جدا میکرد و بر هنری بودن آن تأکید میورزید. از نگاه او، شعر اعتراضی وظیفهاش کپیبرداری از مصداقهای عینی و تلخ اجتماعی نبود، بلکه باید با بهرهگیری از تخیل، تفکر و شگردهای زبانی، آن واقعیتها را به واقعیت هنری تبدیل میکرد. او طنز گروتسک و زبانآوری در شعرش را زاییدهی مواجهه با فجایع میدانست و معتقد بود که شاعر باید با رویکردی ساختارشکن (پساساختارگرا) از آرمانگراییهای پیشین و گفتمانهای قدرت فاصله بگیرد تا بتواند ایدئولوژی مسلط را افسونزدایی کند. در این مسیر، او هم سانسور رسمی و هم خودسانسوری را آفاتی میدانست که خلاقیت را میمیرانند.







