شهریار مندنی‌پور: «سووشونی‌ها» -زخم گرم

دلم می‌خواهد داستانی بنویسم دربارۀ عشقی که پایانش نه مثل پایان‌های بازاریِ هالیوودی، که حداقل لااقل یک پنجره داشته باشد به روشنایی در این جهانِ زیر سلطۀ تاریکی، و…

زخم گرم…

در جبهۀ جنگ ایرانِ خمینی و عراقِ صدامی، اصطلاح بود: زخم گرم. که وقتی سربازی ترکش یا تیر می‌خورد، تا مدتی درد زخم را حس‌ نمی‌کرد؛ که می‌گفتیم زخمش گرم‌است هنوز. درد بعد می‌آمد، حتا درد قطع‌شدن دست یا پا…
پس از کشتار و سلاخی «دی ماهِ سیاه»، ما ایرانی‌ها زخمی شده‌ایم. و حالا که چهلم جاویدان خود را می‌گیریم، کم کمان درد زخم را حس‌می‌کنیم.

اما زجر زخم، از بستر و خانه بیرونمان می‌فرستد. باز هم خیابان و خیابان و این بار به سمت مقصدهای مشخص. نشانی ‌جلادها را همه دارند…

دلم می‌خواهد داستانی می‌خواهم بنویسم با شخصیتی شبیه «زوربای یونانی»…

جلاد معظم و جلادک‌هایش از این عزا و زخم ما خوشحال نباشند. چه می‌خواستند و چه شد! فکرکرده و نقشه‌کشیده بودند که با یک کشتار وسیع و به عمد سلاخی با خلاقیتِ شرورشان، مردم ناراضی را سرکوب و خاموش‌ می‌کنند. نشد که نشد. می‌بینند که مردم در مراسم تدفین کشتگان خود دست می‌زنند و می‌رقصند. و شروع می‌کنند شعار دادن بر علیه جلاد…

خرافاتِ عزای اسلامی را دورانداخته‌‌اند، سپید جامه، سپید، سپید…

در تاریخ طولانیِ جنگ برای آزدی ایران، ما سیاه جامگان» داشته‌ایم، ما «سرخ جامگان» و «سپید جامگان» هم داشته‌ایم بر علیه خلافت «اموی» و «عباسی» که هر یک گندی بود بد از بدتر دیگری و هر دو بهتر از خلافت فعلی در ایران.

دلم می‌خواهد داستانی بنویسم دربارۀ یک درخت شبیه قصۀ «درخت بخشنده» که به نویسنده‌اش حسودی‌ام می‌شود… و:
مغازه‌داری هست که مدت‌هاست نمی‌رود کرکرۀ مغازه‌اش را بالا بزند و مشغول کار شود. صبح بعد از کشتار شبانه که رفته بقالی‌اش را باز کند، مغز و تکه‌های موی با پشنگه‌های خون روی آن کرکره بوده…

دلم می‌خواهد که داستانی بنویسم مثل «شازده کوچولو» و کیهانش…

تخیل شر نهایتی ندارد. تخیل نیکی یا معلوم‌تر از آن، زیبایی در برابر تخیل شر، گاهی کم می‌آورد و با زیبایی جان جبران‌ می‌کند.
روایت است از انیشتین که: دو بینهایت وجود دارد. یکی کیهان و دیگر حماقت بشری، هر چند که او به بی‌پایانی اولی شک داشته. روایت را اگر امروزی کنیم، پس از کشتار مردم ایران:

سه بینهایت وجود دارد. سومی رذالت آدمیواره‌ها…

دلم می‌خواهد داستانی بنویسم درباره وضع روحی جلاد و جلادک‌هایش، کابوس‌های شبانه روزی‌شان، پس از کشتار مردم، وحشت مدامشان از مرگِ آمده دم در خانه‌هایشان.

یادم آمد در داستان «ابرمرد» به آن نزدیک شده‌ام، وقتی که مراکز قدرتشان زیر بمباران است و دیکتاتور در مخفیگاه و پسرش در فکر فرار از کشور؛ به او می‌گوید:

اول پول‌هایت را می‌کشند و بعد سرت را زیر آب می‌کنند…

دلم می‌خواهد داستانی بنویسم دربارۀ داستان…

«چخوف» داستانی دارد به نام «دشمنان». یکی از درونمایه‌ها یا لایۀ تفسیری این داستان درخشان این است که اندوه آدم‌ها از هم دور می‌کند یا بدتر به دشمنی وامی‌دارد…

گمانم، اما در این هنگامۀ اندوه مشترک ملت ایران، سوگ کشتگان، مردم را همدل‌تر کرده‌است و دشمنی با جلاد و جلادک‌هایش را مشترک.

جلاد، چه می‌خواست و چه شد؟! نقشه‌داشت که با کشتار ده‌ها هزارنفری و حتا درز دادن فیلم‌هایی از قصابی مردمان معترض، وحشت حاکم‌کند و کمی بیشتر حکومت‌کند. ولی مردم خرافات قبرستانی اسلامی (گهوارۀ جلاد) را دور‌ ریختند و در سوگشان، کف بر کف می‌کوبند و می‌رقصند. رقص جنون و جهنم آماده‌کردن برای انتقام از جلاد معظم.

و به شعارهایشان هم اضافه‌شد: «می‌کشم، می‌کشم هر که برادرم/خواهرم کشت!»…

دلم می‌خواهد داستانی بنویسم با فرمی دوار که خود فرم، داستانِ داستان باشد…

نمی‌دانم کی گفته است که هنر به ما کمک می‌کند که از واقعیت نمیریم. هنوز نوشتن به ما کمک می‌کند که از واقعیت سهمگینِ بازماندۀ کشتار/ کشتارنشدگان نمیریم.

دلم می‌خواهد داستانی بنویسم دربارۀ روزی که همۀ ملت‌ها مطمئنند که جنگی نخواهدبود در آن روز..

در جنگ سه گونه زخمی داریم. یکی که خدا و مقدسینش را جارمی‌زند. یکی که نام زنی، مادر یا عشقش را فریادمی‌کشد. و آن زخمی که خاموش‌است. برای دشمن، ترسناک است این گونه زخمی. خشم و کینه از دشمن، زخمش را گرم نگه‌می‌دارد. ملت کشتارشدۀ ایران از این زخمی‌ها هستند.

فریاد می‌کشند به سوی برج بابل جلاد اعظم که: هر یک که شود کشته‌، صد‌ها تن پشتشته… ‌

دلم نمی‌خواهد داستانی بنویسم شبیه به «پیرمرد و دریا». در ایران میلیون‌ها دارند دریایی می‌نویسندش که:

«انسان را می‌شود خرد کرد اما شکستش نمی‌شود داد…»

باقی بقایتان…

بخش پیشین همین مجموعه:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی