شهریار مندنی‌پور: سووشونی‌ها (گاهنامۀ خونین انقلاب)

از نکبت وجود حکومت اسلامی، ایرانیان زیادی در جهان تبعید و پناهنده و مهاجر شده‌اند. نیروی عظیمی است. همین هموطنان، در تظاهرات علیه حکومت اسلامی ایران، گل کاشتند. در این تظاهرات چه بهتر که شعارها و پلاکاردها به زبان کشور میزبان هم باشد.

حکومت اسلامی، فاجعۀ دیگری از گند وجودش در تاریخ ایران و انسان به وجود آورد: کشتار بهت‌آور خیابانی و دستگیری‌های گسترده، که اسیرانِ زیر اعدامند و اینک زیر شکنجه و در رنج. گمانم در اولویت‌مان باید باشد: تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی ایران، مخصوصن اسیران اعتراض‌های اخیر که نامشان جایی ثبت نشده…

این شجاعانمان اسیرانی هستند که به مرور اعدام خواهند شد برای پیشبرد سیاست النصر بالرعب.

هر جا هستیم، آن‌ها را باید دریابیم. ایرانیان خارج از ایران همچنان نقش تحسین برانگیزی دارند. به تخیل خلاقمان و قدرت اراده‌ای که در تنگنا شکوفا می‌شود، ایمان داشته باشیم.

پس از این کشتار خیابانی، و دستگیری‌های وسیع؛ دیگر هیچ‌کدام از ما ایرانیان آن شخص قبلی نیستیم. جلاد معظم و جلادک‌هایش هم همان نیستند که بودند. کابوس‌هایشان بیشتر شده است. ترس از جان، به جانشان افتاده. فکر می‌کردند با کشتن هزاران نفر و حتا زخمی‌ها آسوده می‌شوند. دارند می‌بینند که مردم در خاکسپاری و سووشونی‌های عزیزانشان، گریان می‌رقصند و شعارهایشان تندتر می‌شوند. چی می‌خواستند، چی شد!

تاریخ دارد بهمان نشان می‌دهد که ما ایرانی‌ها مثل همیشه در منطقۀ خاورمیانه و در جهان، تنها بوده هستیم. سرزمینمان به نوعی، یک «قلب اقلیمی» Heartland بوده و هست. به همین دلیل هم از هر سو به سمتمان حمله شده‌است و خواهد شد. از درون هم که ما مردمان همواره قتل‌عام و کور شده‌ایم، به فرمان حاکمان داخلی (یکی در لقبش /غ/ و دیگری /ق/).

تنهاییم و هر کسی هم از ظن خود شد یار ما.

اما ببینیم یک باهار زیبای دموکراسی را در ایران، کدام کشورها نمی‌خواهند.

«نیما» وقتی می‌سرود: «به کجای این شب تیره، بیاویزم قبای ژندۀ خود را…» ناامیدی‌هایی داشت، ولی اما پیشتازانه، قبای ژنده‌اش را بر قامت خود و شعرش پوشاند. حالا هم قبای تنهایی ما، خونین از خون جوانان وطن، بر تن‌مان آویخته. تنها نیستیم تا همدیگر را داریم. همه اندوه مشترکی داریم با خشم و امید که نیرویمان است…

با رهنمودی چینی، و کور کردن اینترنت، قتل‌عامی شبیه کشتار میدان «تیان آن مِن» اما فجیع‌تر برایمان رقم‌زدند. ولی گمان نکنم که چینی‌های خدانشناس زخمیان را از بیمارستان‌ها برای تیر خلاص بیرون کشیده‌باشند.

خاطرمان باشد که انقلاب یک روند (پروسه) است. زودباوری است اگر پیروزی آن را به چند روز و هفته یا چند ماه توقع داشته باشیم. برخی از ما ایرانی‌ها هنوز از گفتمان پروسه دریافت دقیقی نداریم چون هیچ وقت صنعتی نبوده‌ایم. نمونۀ پروسه، خط‌های مختلف تولید یک کالا‌ست، با خط‌های گوناگون تولیدی شروع می‌شود تا که سرانجام همۀ خط‌ها با وظیفه‌های مختلف به یک خط، خط آخر تولید برسند و محصول حاصل شود.

باری، پیروزی و شکست‌های کوتاه مدت، امیدها و ناامیدی‌های مقطعی، در فرآیند مدام پروسۀ انقلاب نقش چندانی ندارند.

در پروسۀ انقلاب است که ما دانش بیشتری از «آن چه که نمی‌خواهیم» به دست می‌آوریم و مهمتر «دانایی بر آن چه که می‌خواهیم».

اگر یک حرکت اجتماعی (تضاهرات) پس از چند روز خاموش شود، چه به خواسته‌اش برسد و یا خیر، یک خیزش است. اما زمانی که در بستر زمان جاری شد و جاری ماند، دیگر خجسته باد شروع انقلاب.

مقاومت مدنی بخشی است از مبارزه با جلاد معظم و جلادَک‌هایش. اگر جزو این رژیم نیستیم، از همین امروز می‌توانیم مبارزه مدنی را شروع کنیم. کافی است امروز یک ریا را کنار بگذاریم. ریا و زیر مجموعه‌هایش: تقوای اسلامی، تقیه و توریه، در شالودۀ حکومت اسلامی هستند.

تمرین رواداری tolerance بخشی از مرحلۀ مقاومت مدنی می‌تواند باشد. سخت است قبولش، اما باید بپذیریم که ما ایرانی‌ها در تاریخ فرصت تمرین دموکراسی نداشته‌ایم. دوره‌های کوتاه تاریخی‌ هم که نصیبمان شده بوده، به سرعت از دستمان ربوده شده‌اند.

‌ اندوه زخماگینی است مشاهدۀ مادرانی که در تشییع جنازه جوانان کشته شده‌شان می‌رقصند و کل می‌کشند. نهایت زجر سوگواری است که این طور نماد پیدا می‌کند. اما مهم هم هست که دیگر از کلمات و کلیشۀ اسلامی قبرستانی خبری نیست.

چقدر طول کشید تا که از مرحلۀ «می‌بخشم اما فراموش نمی‌کنم» به مرحلۀ «نه می‌بخشم و نه فراموش می‌کنم» رسیده‌ایم… چه راهی طولانی و خوناخونی طی شده است!

پس از سرکوب خونین سیاسی-اجتماعی، احتمالش هست که به سمت انزوا هل داده‌شویم. در ناخودآگاهیِ انزوا، سرکوبگر را به فراموشی می‌سپاریم؛ و ذهنمان شروع می‌کند به مقصر و دشمن‌یابی: دشمنی‌های فردی، و ممکن است که در کردارِ زندگی‌مان هم همین دشمن‌خویی ادامه‌‌یابد و به جان خویش، خویشان، دوستان و متحدان بیافتیم.

دیکتاتور/ سرکوبگر هم همین را می‌خواهد.

بیشتر بخوانید:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی