دو شعر از کتی زری بلیانی

وطنم

مرا صدا نکن که من دور افتاده از وطنم
لب فرو بسته‌ پر از واژه‌های روشنم
مرا صدا نکن گرچه آرامم
موج غم نشسته در خیال پیرهنم

نگاه کن چگونه درد عبور کرده از فلس‌هایم
در تن ماهی بدنم

از هر چه بود و هست دور شده‌ام
لب مرز رژه می‌روند پاهایم
می‌بینم صورتی آشنا، تصویری نو از دشمنم

سکوت کرده‌ام، سفر کرده صدایم در روز مرگ سخنم
در خیابانی آشنا کنار خانه‌ام
بی‌مغز می‌روم، به خیالم هنوز در وطنم
به خیالم هنوز در وطنم

تا یک‌دم زندگی

دلتنگ آزادی
صورتم را با صورتت عوض می‌کنم
تا با هم لبخند بزنیم

تا در این بی‌قراری ناپایدار
تار عنکبوت درد را بدریم

تا تمام پل‌های کاغذی ذهنت
مستی دستانم را دراز می‌کنم
کاش غبار سال‌ها را از دلت
از جانت بتکانم

ما باز درختان اندیشه می‌شویم
تا روزی که حتمن می‌آید‌
تا یک‌دم زندگی
تا طعم آزادی

——-
تقدیم به آن‌ها که در کف خیابان از دست دادیم‌شان. بی‌فرصتی برای زندگی

در همین زمینه:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی