فریدون در این شعر، در ذهن و زبان، صاحب کهکشانها و منظومههاست؛ در زندگی روزمره اما، انسانی فرسوده و بیپناه است، با لیوانی کاغذی و خوابگاهی در لولهای متروک. شعر این تقابل را در تن و زندگی فریدون نشان میدهد: زبان برای او جهانی میآفریند، اما سرپناهی فراهم نمیکند. میشنویم با صدا و اجرای شاعر:
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.