بانگ – نوا

بانگ - نوا

علی صبوری: عاشق‌ترین فرزندان باران – به جان‌های آزاد کنسرت کاروانسرا

این شعر، روایتی شاعرانه و عمیق از سرکوب و مقاومت است که با تصویر پرستو احمدی و آن حکم سنگین شلاق، پیوندی نمادین و تأثیرگذار با واقعیت بیرونی پیدا می‌کند. «کنسرت کاروانسرا» و «دستانی در تاریکی»، فضایی از هنر، شور و شیدایی را در برابر زور و خشونت ترسیم می‌کنند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

محسن حسام: كوچۀ شامپيونه

درخت سروی کنار جوی بود. جغدی روی شاخه نشسته بود. دختر زیر درخت سرو ایستاده بود با پیراهن سیاه بلند، باریک و مه‌آلود، با دو چشم درشت و متعجب درخشان گل نیلوفری به تو تعارف می‌کرد. پیرمرد پشت تنۀ درخت سرو ایستاده بود. شالمۀ هندی بسر بسته بود و با دو چشمان واسوخته نگاهت می‌کرد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

حسین نوش‌آذر: «بدن زخمیِ تاریخ» – منظومۀ «دنیا زنی است به نام سهیلا» در گفت‌وگو و همراه با شعرخوانی محمد حیاتی

در شعر بلند «دنیا زنی است به نام سهیلا»، محمد حیاتی از چهرهٔ زنی به نام سهیلا، اسطوره‌ای خلق می‌کند که هم‌زمان نماد وطن زخم‌خورده،

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از ماندانا کنت – روز یازدهم جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران (با صدا و اجرای شاعر)

در این شعر، هسته‌ی مرکزی «تناقض زیستی در وضعیت اضطراری» و «برساختی بودن مفاهیم در بحران» است. شاعر با تکرار و بازی با واژه‌ی «پلاستیکی»، نشان می‌دهد که در دل جنگ و بمباران تنها ابزارها و نمادهای در دسترس، صوری و ساختگی‌اند: فیل پلاستیکی، برف تصنعی، حق‌های پلاستیکی. با این حال، همین اشیاء و مفاهیم مصنوعی، تنها پناهگاه ممکن برای بقا، اعتراض، ابراز وجود و حتی ابراز عشق هستند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علی صبوری: در ایستگاه

در شعر «در باران و مه»، علی صبوری با زبانی غنی و تصاویر سنگین، ایستگاه قطار شامگاهی پاییزی را به میدانی از انتظار، اندوه و خاطره‌های زخم‌خورده تبدیل کرده است. شاعر در این اثر، میان باران و مه، سربازان بی‌مقصد، تابوت‌های ناتمام و انسان‌های تنها را فرامی‌خواند و با تأمل تلخی بر پایان جنگ و بی‌ارزشی جان انسان، از گران‌بهاترین متاع بشری — یعنی آزادی — سخن می‌گوید.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

 آریامن احمدی: «بازیِ رود»؛ عاشقانه‌یی برای مامِ میهن- موسیقیِ روح‌اله زمزمه

آمیختگیِ «تاریخِ خونینِ یک سرزمین» با «جغرافیایِ تنِ معشوق» به شعرِ «بازیِ رود»، عمقی چندلایه داده است. استعاره‌ی اصلی – رود و تصویرِ شکسته- در تمامِ بندها جاری است و در پایان، با پیوندخوردنِ تمنایِ جمعیِ «آزادی» به صمیمیتِ یک «دوستت دارم»، به اوجِ عاطفی و زبانیِ خود می‌رسد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علی عبادی: خط فسفری

داستان جسورانه و شاعرانه‌ای که مرز میان زندگی/مرگ، خاطره/هذیان را محو می‌کند  و در روایت لحظه‌ی مرگ از منظرِ ذهنِ در حال فروریختن کاملاً موفق عمل کرده‌ است. می‌شنوید با صدای نویسنده.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

حسین نوش‌آذر: «تهران مهدی گنجوی»- گم‌گشتگی در چرخه‌ی گناه، حسرت و نابرابری

رمان «مستیم و خرابیم و کسی شاهد ما نیست» نوشته‌ی مهدی گنجوی با روایت‌های چندگانه و فضاسازی نوآر، زندگی حاشیه‌نشینان تهران به‌عنوان «ام‌القراء» اسلامی را در شبکه‌ای از گناه، انتقام و حسرت به تصویر می‌کشد. این اثر، با بهره‌گیری از چندصدایی باختینی و کاوش نابرابری‌های شهری، پایتخت را به‌عنوان فضایی خصومت‌آمیز نشان می‌دهد که شخصیت‌ها را در چرخه‌ای از خشونت و انزوا گرفتار می‌کند. پادکست حسین نوش‌آذر در معرفی این رمان را می‌شنوید:

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

وحید داور: آواز پرّ جبریل (۱۳۵۹-۱۴۰۵)

در این شعر، راوی از نسلی سخن می‌گوید که با وجود کودکی و ناباوری، درگیر جنگی بی‌امان شده است. حرف اصلی شعر، روایت از دست دادن بی‌گناهی و تبدیل شدن فضاهای آشنا و بازی‌های کودکانه به عرصه‌ای از خشونت و مرگ است؛ چنانکه «دشمن» چنان فراگیر می‌شود که حتی از ساده‌ترین لذت‌های زندگی نیز پیشی می‌گیرد.این شعر در دوسیه ضد جنگ بانگ منتشر می‌شود.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

آوا و نوا با اجرای گندم: کهن‌الگوی مادر در داستان پشت باغ پرتقال مهرنوش مزارعی

آیا تا به حال فکر کرده‌اید یک جاده، یک زن سرگردان و یک باغ پرتقال، می‌توانند نقشه راهی به اعماق ناخودآگاه جمعی ما باشند؟ داستان «راز جاده پشت باغ پرتقال» نوشتهٔ مهرنوش مزارعی چگونه می‌تواند روایتگر کهن‌الگوهای یونگی، سفر استعاری به ناخودآگاه و تلاش برای التیام زخم‌های مادرانه باشد؟ این شماره آوا و نوا می خواهد به این پرسش پاسخ دهد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

خاطرات پرتو نوری‌علا: روایت زنی که از سنت، انقلاب و تبعید گذشت

جلد نخست خاطرات پرتو نوری‌علا نشان می‌دهد که یک زن ایرانی چگونه با چهار گسست بزرگ (از بدن و روان خود، از خانواده، از جامعه و تاریخ ایران، و از سرزمین مادری) روبه‌رو می‌شود و با این‌حال، هرگز تسلیم نمی‌شود. پیام نوری‌علا به ما در این کتاب مقاومت در برابر حاشیه‌نشینی، تبدیل درد به کلام، و بازشناسی این زخم‌های نسلی، نخستین گام برای ترمیم آنهاست. حسین نوش‌آذر این کتاب را در «بانگ‌نوا» معرفی کرده است. می‌شنوید:

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علیرضا بهنام: جنگ که نباشد

حرف شاعر این است: پایان درگیری نظامی، جنگ را تمام نمی‌کند، فقط چهره‌اش را از بمب به «پوتین‌های بیگانه» و «پرچم‌های کرایه‌ای» و «تهدید مبهم پیوسته» تغییر می‌دهد. در این وضعیت ساختارهای خشونت و اشغال در بافت روزمره‌ی زندگی جاری می‌شوند، حتی وقتی صدای انفجاری در کار نیست. شاعر نشان می‌دهد که مرگ و فرسایش، بی‌وقفه ادامه دارد – نه در میدان نبرد، که در خیابان‌های اشغال‌شده، در مغازه‌های بسته و چنین است که «جنگ» به یک وضعیت همیشگی بدل می‌شود: «سایه می‌اندازد روی خیابان»، حتی وقتی خبری از بمب نیست.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از علی آشوری

هق هق‌های شبانه، شیون و مرگ و ویرانی. شاعر در این شعر می‌خواهد نگهبان حافظه باشد: شاید واکنشی به «صلح منفی»؛ صلحی که جنگ را متوقف می‌کند اما ساختارهای خشونت‌بار را به جای می‌گذارد. حال که آتش‌بس، «ویرانی» را به امری عادی بدل خواهد کرد؛ شاعر نمی‌خواهد «نام زندگی از یاد محو شود». می‌شنوید با صدا و اجرای شاعر.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

مریم رئیس‌دانا: یک چراغ و ترس‌بس

در خواب مادر، «همه چراغ‌ها خاموش بودند جز یکی»؛ و این «یکی» – در روزهای آتش‌بس دوهفته‌ای، در میان خانه‌های ترک‌خورده و والکر و تسبیح سبز و فلاسک چای – تمام چیزی است که مردم برای «ماندن» نیاز دارند: نه پیروزی، نه وعده بهشت، نه شعار «مرگ بر این یا آن».

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

آوا و نوا: «علف‌های آسمان» نوشته احمد خلفانی – با اجرای کامران

مسالۀ نویسنده  افشای وضعیت انسانی در جهانی است که همه‌چیز در آن، از فضا و گرانش گرفته تا هنجارهای اجتماعی، می‌تواند قراردادی، وارونه و فاقد پایۀ مستحکمی باشد. داستان ما را به پرسشگری نسبت به بدیهی‌ترین مفاهیم زندگی و اطمینان کورکورانه‌مان به درکی که از واقعیت داریم، فرامی‌خواند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از رضا باقری

رضا باقری در این شعر تلاش است با تکیه بر ایستایی، سکوت و انتظار، تأثیر روانی جنگِ تحمیلیِ چندوجهی با آمریکا و اسرائتیل را بر مردم و سرزمین ایران ترسیم می‌کند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

شعری از آزاده طاهایی

در ایامی که بمب‌ها زیرساخت‌های ایران را نشانه رفته‌اند، آزاده طاهایی در این شعر، زخم را نه به عنوان «واقعه»، که به عنوان «وجود» روایت می‌کند. او در سفرِی شاعرانه، وطن را به یک بدن واحد تبدیل می‌کند که هر نقطه‌اش زخمی است، اما هر نقطه‌اش هم زیستنگاه ماست.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

ماندانا زندیان: «نَذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم»

نویسنده با بهره‌گیری از اسطوره‌های کهن و ارجاع به شعر و ادب فارسی، نشان می‌دهد که چگونه خشونت و نفرت، از دلِ نفی گفت‌وگو و تهی شدن زبان از معنا و حافظه سر برمی‌آورند و انسان را از «بیان آدمیت» دور می‌کنند. در مقابل، «کلمه» و «حرف» که در این متن نماد تفکر نقادانه، تردید و خرد گفت‌وگویی هستند، به مثابه تنها راه برون‌رفت از سیطره شرّ ابتذال‌یافته و عددی‌شدن انسان معرفی می‌شوند.

ادامه مطلب »