کژمیر: مرگ به مثابه نظام، سوگ به مثابه تاریخ

پشت رمان «کژمیر» (نیویورک، نشر آمازون، پاییز ۱۴۰۴)، پنجمین اثر مهناز عطارها، نه صرفاً روایتی از سوگِ یک خانواده، بلکه گفتمانی گسترده از ایدئولوژی، جنگ و انقلاب در تاریخ معاصر ایران نهفته است. داستان با مرگ فرزند آغاز می‌شود، اما به سرعت از تجربه‌ای فردی فراتر می‌رود و رسوبِ مزمن مرگ را در تاروپود زندگی روزمره به تصویر می‌کشد. در این جهان روایی، مرگ نه یک رویدادِ پایان‌بخش، که جزئی از نظام تولیدِ فقدان است؛ نظامی که قدرت، چه از طریق نهادهای رسمی و چه سازوکارهای غیررسمی، آن را عادی‌سازی می‌کند و مؤلفه‌های جمعیِ سوگواری، امید و مقاومت را به رگه‌هایی خاموش و بی‌اثر بدل می‌سازد. می‌شنوید: پادکست نشریه ادبی بانگ بر اساس نقد خانم رضیه انصاری بر رمان کژمیر نوشته مهناز عطارها:

کژمیر با روایت منوچهر، سرهنگ بازنشسته، و همسرش نوشی آغاز می‌شود، اما از همان سطرهای نخست، خواننده را در لابه‌لای گذشته‌ای چندنسلی و تکه‌تکه غرق می‌کند؛ از مهاجرت یک تاجر جوانِ باکویی به پتربورگ و فرار از انقلاب بلشویکی، تا زندگی منوچهر و نوشی در اصفهان و سپس خبر شهادت پسر و گم‌شدن دخترشان در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق. شخصیت‌های اصلی پیوسته نام، پیشه و مکان زندگی خود را تغییر می‌دهند و در این سرگردانی هویتی، سازگاری با اوضاعِ متغیر سیاسی را تا مرز درونی‌سازیِ خاموشِ اندوه پیش می‌برند. شباهت‌های شگفت‌انگیز میان خرده‌روایت‌های دیروز و امروز – از عشق‌های میان‌نسلی گرفته تا سرنوشتِ محبوس و اعدام‌شده‌ی فرزندان – حکایت از قالبی تکراری دارد؛ قالبی که آقابزرگ به‌درستی آن را به فرشی می‌ماند که «با گره ساخته شده» و سال‌هاست زیر پا می‌خورد. رمان در نهایت، شبکه‌ای از نشانه‌ها و تکرارهاست که خواننده را به لایه‌های عمیق‌تری از تاریخِ زخم‌خورده رهنمون می‌کند.

در همین زمینه:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی