وقتی اما بوواری علیه فلوبر سخن می‌گوید

رمان تازه الیف شافاک، In One Brief Moment All Eternity، به یکی از پرسش‌های دیرپای ادبیات بازمی‌گردد: شخصیت داستانی تا چه اندازه در اختیار نویسنده است؟ شافاک با بازآفرینی زندگی گوستاو فلوبر و سپردن روایت به صداهای زنانه، از جمله اما بوواری، رابطه میان خالق و مخلوق ادبی را وارونه می‌کند. در این جهان داستانی، زنی که فلوبر سرنوشت او را نوشته است، فرصت می‌یابد درباره همان سرنوشت از نویسنده‌اش پرسش کند

این بازنویسی صرفاً بازگویی یک رمان کلاسیک از زاویه‌ای تازه نیست؛ تلاشی است برای بررسی اینکه چه کسانی در ادبیات حق سخن‌گفتن دارند و چه کسانی فقط موضوع روایت دیگران می‌شوند.

فلوبر در برابر زنانی که آفرید

رمان مادام بوواری، منتشرشده در سال ۱۸۵۷، از برجسته‌ترین نمونه‌های رئالیسم ادبی است. گوستاو فلوبر با روایت زندگی اما بوواری، زنی گرفتار در ازدواجی ملال‌آور و رؤیاهایی شکل‌گرفته از ادبیات عاشقانه، شکاف میان آرزو و واقعیت را به موضوعی بنیادین در رمان مدرن تبدیل کرد. اما در پایان، اما با خوردن آرسنیک می‌میرد؛ سرنوشتی که نویسنده برای او رقم زده است.

الیف شافاک در رمان تازه‌اش، In One Brief Moment All Eternity («در یک لحظه کوتاه، تمام ابدیت»)، که ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶ در بریتانیا منتشر شد، این رابطه را وارونه می‌کند. این بار اما بوواری فقط شخصیتی نیست که درباره‌اش نوشته‌اند؛ او از جایگاه شخصیت داستانی بیرون می‌آید و در روایت زندگی نویسنده خود مشارکت می‌کند.

شافاک به این پرسش می‌پردازد که اگر زنان واقعی و خیالی زندگی فلوبر می‌توانستند قلم را به دست بگیرند، چه تصویری از او ارائه می‌کردند؟ آیا تصویری که از نویسنده بزرگ در تاریخ ادبیات باقی مانده، با روایت کسانی که در حاشیه زندگی و آثارش حضور داشته‌اند یکسان است؟

سی صدا برای بازنویسی زندگی یک نویسنده

رمان شافاک با ساختاری چندصدایی پیش می‌رود. روایت سوم‌شخص زندگی فلوبر با روایت‌های اول‌شخص حدود سی شخصیت و صدای زنانه درهم می‌آمیزد. برخی از این شخصیت‌ها تاریخی‌اند، از جمله ژرژ ساند، النور مارکس و زنان خانواده فلوبر؛ برخی دیگر شخصیت‌هایی خیالی یا متعلق به آثار ادبی او هستند.

شافاک حتی از محدوده راویان انسانی فراتر می‌رود. تریاک، بیماری سیفلیس و موجودات و اشیای دیگر نیز در روایت حضور پیدا می‌کنند. در نتیجه، زندگی فلوبر نه به شکل زندگی‌نامه‌ای خطی، بلکه همچون مجموعه‌ای از خاطرات، شهادت‌ها و روایت‌های گاه متعارض بازسازی می‌شود.

یکی از شخصیت‌های مهم، ژولی، دایه دوران کودکی فلوبر است که عشق به قصه‌گویی را در او پرورش می‌دهد. شخصیت دیگر، کوچوک خانم، رقاص مصری است که حضورش با سفر فلوبر به شرق و تصویر زنان شرقی در تخیل ادبی او ارتباط پیدا می‌کند.

این انتخاب‌ها به شافاک امکان می‌دهند زندگی نویسنده‌ای را که معمولاً از منظر نبوغ ادبی خودش بررسی می‌شود، از نگاه کسانی روایت کند که در شکل‌گیری تجربه‌ها و تخیل او سهم داشته‌اند.

بازنویسی یا اعتراض به اقتدار نویسنده؟

نکته اصلی رمان، صرفاً زنانه‌کردن روایت زندگی فلوبر نیست. شافاک مسئله پیچیده‌تری را پیش می‌کشد: نویسنده تا چه اندازه حق دارد درباره شخصیت‌هایش تصمیم بگیرد و آیا شخصیت داستانی می‌تواند در برابر سرنوشت تحمیل‌شده مقاومت کند؟

اما بوواری در رمان فلوبر، در جست‌وجوی عشقی آرمانی و زندگی‌ای متفاوت، پیوسته با محدودیت‌های اجتماعی و اقتصادی روبه‌رو می‌شود. بااین‌حال، فلوبر او را به شخصیتی صرفاً قربانی تقلیل نمی‌دهد. خودفریبی، میل به مصرف، نارضایتی و ناتوانی در شناخت واقعیت نیز بخشی از پیچیدگی شخصیت اوست.

همین پیچیدگی، بازنویسی شافاک را با چالشی روبه‌رو می‌کند. اگر اما صرفاً به زنی تبدیل شود که علیه نویسنده مرد اعتراض می‌کند، آیا بخشی از ابهام اخلاقی و روان‌شناختی شاهکار فلوبر از میان نمی‌رود؟

در مقابل، می‌توان گفت شافاک اساساً قصد ندارد جایگزینی برای مادام بوواری بنویسد. او می‌خواهد رابطه قدرت میان نویسنده و شخصیت را موضوع داستان تازه‌ای قرار دهد؛ داستانی که در آن شخصیت‌های خاموش فرصت می‌یابند درباره چگونگی بازنمایی خود سخن بگویند.

از این منظر، رمان شافاک نمونه‌ای از فراداستان است: روایتی که هم‌زمان با داستان‌گویی، درباره خود عمل داستان‌گویی نیز پرسش می‌کند.

استقبال منتقدان و تردید درباره افراط در تخیل

بازتاب انتقادی رمان یکدست نبوده است.

لارا فایگل در نقد ۲۸ اکتبر گاردین، قدرت قصه‌گویی شافاک، بازآفرینی دوران کودکی فلوبر و توانایی او در جان‌بخشیدن به شخصیت‌های فرعی را ستوده است. به نظر او، کتاب نامه‌ای عاشقانه به ادبیات و امکان روشنی‌بخش آن در روزگار بحران است.

بااین‌حال، منتقد گاردین معتقد است برخی تمهیدهای خیال‌پردازانه، به‌ویژه روایت‌هایی که از زبان تریاک و سیفلیس بیان می‌شوند، ممکن است صبر خواننده را بیازمایند. او همچنین گاه جای نگاه سرد، تحلیلی و گزنده فلوبر را در روایت شافاک خالی می‌بیند.

فایننشال تایمز نیز ضمن توجه به ساختار بلندپروازانه رمان، به کثرت صداها و آزادی‌های تاریخی نویسنده اشاره کرده است. از نگاه این منتقد، تعدد شخصیت‌ها همیشه به تمایز روشن میان صداهای روایی منجر نمی‌شود.

در مقابل، آیریش تایمز معماری روایی و نثر سرشار از جزئیات حسی رمان را از برجسته‌ترین ویژگی‌های آن دانسته است.

این اختلاف‌نظرها نشان می‌دهد که موفقیت طرح شافاک را نمی‌توان صرفاً از روی اهمیت موضوع آن نتیجه گرفت. پرسش تعیین‌کننده این است که آیا چندصدایی‌بودن رمان به تنوع واقعی دیدگاه‌ها می‌انجامد یا صداهای گوناگون در نهایت به بیان اندیشه واحد نویسنده تبدیل می‌شوند.

ادبیات در روزگار بحران

شافاک در گفت‌وگوهای خود درباره این رمان، از بحران شخصی و خلاقه‌ای سخن گفته که در فضای جنگ، قطبی‌شدن سیاسی، بحران اقلیمی و گسترش هوش مصنوعی تجربه کرده است.

او می‌گوید در چنین شرایطی از خود پرسیده است که داستان‌نوشتن چه فایده‌ای دارد. بازگشت به زندگی فلوبر، نویسنده‌ای که خود در روزگار انقلاب، جنگ و تحولات اجتماعی می‌زیست، راهی برای بازاندیشی این پرسش بوده است.

این دغدغه با زندگی خود شافاک نیز ارتباط دارد. او پیش‌تر در ترکیه به دلیل پرداختن به موضوع نسل‌کشی ارمنیان در رمان حرام‌زاده استانبول با پیگرد قضایی روبه‌رو شد و در آثارش بارها به سانسور، مهاجرت، حافظه و صداهای حذف‌شده پرداخته است.

از این رو، بازآفرینی فلوبر برای او تنها ادای احترام به نویسنده‌ای کلاسیک نیست. شافاک از خلال زندگی او به مسئله آزادی ادبی و مسئولیت نویسنده در برابر تاریخ بازمی‌گردد.

آیا اما بوواری سرنوشت تازه‌ای پیدا می‌کند؟

اهمیت رمان تازه شافاک در طرح پرسشی است که از مرز بازنویسی یک اثر کلاسیک فراتر می‌رود: آیا ادبیات می‌تواند به کسانی که در روایت‌های مسلط خاموش مانده‌اند، امکان سخن‌گفتن بدهد؟

پاسخ ساده نیست. صدادادن به شخصیت‌های فراموش‌شده، به‌خودی‌خود تضمین‌کننده پیچیدگی ادبی نیست؛ همان‌طور که بازنویسی از منظر زنان لزوماً به معنای عبور از محدودیت‌های روایت پیشین نیست.

فلوبر با خلق اما بوواری، شخصیتی آفرید که بیش از یک‌ونیم قرن پس از انتشار رمان همچنان موضوع تفسیر و اختلاف‌نظر است. شافاک اکنون همان شخصیت را به جهان داستانی تازه‌ای می‌برد تا درباره خالق خود سخن بگوید.

در این جابه‌جایی، پرسش اصلی شاید دیگر این نباشد که چرا فلوبر اما را به مرگ محکوم کرد، بلکه این باشد که چه کسی حق دارد داستان زندگی دیگری را روایت کند و چه اتفاقی می‌افتد وقتی آن دیگری قلم را به دست می‌گیرد؟

منابع:

انتشارات پنگوئن؛ معرفی رمان و تاریخ انتشار، ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶

گاردین؛ نقد لارا فایگل، ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶

گاردین؛ گفت‌وگو با الیف شافاک، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶

آیریش تایمز؛ نقد رمان، ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶

فایننشال تایمز؛ بررسی ساختار چندصدایی رمان

بیشتر بخوانید:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی