نقد و بررسی کتاب با نسیم خلیلی: «دریچه‌ای به داستان امروز ایران و داستان‌هایی که فراموش نخواهی کرد»- نگاهی به کتاب «بار گریه‌ای بر شانه دارم»

کتاب مفصل و مبسوط «بار گریه‌ای بر شانه دارم»، چنان‌که در زیرعنوانش هم آمده، دریچه‌ای به داستان امروز ایران است که به همت فرهاد کشوری و کوشش نشر مهری منتشر شده و از نویسندگان کهنه‌کار و پیشکسوتِ برخاسته از دهه‌ی بیست تا نویسندگان متولد دهه‌های شصت و هفتاد خورشیدی، داستان‌هایی در خود گنجانیده است که پهنه‌ی ادبیات داستانی امروز ایران را به مخاطب مشتاق خود بنمایاند.

فرهاد کشوری که خود داستان‌نویس پرکار و پویایی هم هست، مقدمه‌ی خوش‌خوانی هم بر این مجموعه نوشته تا نشان دهد که آن‌گاه که تیغ سانسور از گلوی قلم نویسنده برداشته شود، چه شورها که آفریده نخواهد شد و چه ماندگارند آن نویسندگانی که رها و رستگارند و زیر قید هیچ ایدئولوژی و هیچ سلطه و حاکمیتی نمی‌روند و تن به دستورینویسی نمی‌سپارند و تنها برای جهان و جان آدمیزاد است که عرق می‌ریزند و قلم می‌زنند: «نویسنده‌ای که بر اساس خواست و خوشایند قدرت حاکم بنویسد به قول میلان کوندرا جای اثرش بیرون از تاریخ رمان است.»

کشوری با این نقل‌قول نقبی می‌زند به آثار موسوم به رئالیسم سوسیالیستی در شوروی که روزی و روزگاری در تیراژ میلیونی به فروش می‌رسید و خوانده می‌شد اما نهایتاً اقبالشان با پایان اقتدار ایدئولوژیک حکومت شوروی و سقوطش به سر رسید و از گستره‌ی باشکوه تاریخ رمان و داستان پاک شدند.

کشوری در ادامه برای فهم تاریخ آزادگی نویسندگان رها از ایدئولوژی‌ها از ایزاک بابل نام می‌برد که تن به دستورینوشتن تحت حمایت حاکمیت ایدئولوژیک شوروی نداد، به اعدام محکوم شد و پس از مرگش بود که «دنیای ادبیات با نویسنده‌ای توانا و قدر روبه‌رو شد.» و این یعنی اینکه حتی اگر دستورینوشتن نکردن، شهرت و اعتبار نویسنده را در روزگار حیاتش از او بگیرد، آن اثر ادبی‌ای که وارسته‌وار نوشته شده است، به قول سعید سلطان‌پور در آن شعر «پاییز آمد»ِ معروف، ره‌پیمای قله‌ها می‌شود. – و شاید این ترانه هم که این‌گونه تصادفی بر ترمه‌ی این جستار نشست، علی‌رغم ماهیت ایدئولوژیکش، از این رو ماندگار شد که مرور زمان زنگار این مایه‌های ایدئولوژیک را از آن زدود.

در هر حال کشوری تصریح می‌دارد که «ادبیات داستانی با هیچ نوع سانسوری سر سازگاری ندارد، چون کرد و کارش به مدد تخیل از سر همه‌ی موانع می‌گذرد و جهان تازه‌ی خود را بنیاد می‌نهد.» و به تأسی از همین رهیافت است که در همین مجموعه‌ی وزین و شسته و رفته، همه‌جور داستانی می‌توان پیدا کرد؛ روایت‌هایی از دردها و رنج‌های مگو، قصه‌هایی از فقر اقتصادی و فرهنگی، داستان‌هایی تندوتیز از بزه‌کاری و تمایلات جنسی متفاوت، داستان‌هایی آزاد و فارغ‌البال.

و این در حالی‌ست که فرهاد کشوری با نگاهی همه‌جانبه‌نگر فقط سانسور حکومتی را عامل واپس‌ماندگی و محدودیت در به‌شکفتگی داستان‌نویسی ندانسته و نوک پیکان نقدش را به هر سمت و سویی که داستان‌نویسان را محدود یا منزوی و مأیوس کرده گرفته تا یک آسیب‌شناسی تحلیلی جامع و کاملی از دشواری زیستن در گفتمان نویسندگی در ادبیات ایران به دست مخاطب خویش بدهد.

از آن جمله از جماعت‌های ادبی نام می‌برد و به تفصیل چنین می‌نویسد که: «جماعت‌های ادبی و نه جمعیت ادبی از موانع دیگر رشد و اعتلای ادبیات داستانی‌ست. جمعیت در بسیاری از موارد با پویایی و تحول همراه است و جماعت ادبی، ساکن، سنتی، بی‌شکل و مانع رشد و تحول است. ما جمع پنج‌شنبه‌ها، به همت هوشنگ گلشیری را فراموش نمی‌کنیم. نویسندگانی که در آن جمع شرکت می‌کردند پس از حضور در آن جلسات متحول‌تر و با شناخت و آگاهی بیشتری به ظرائف داستان‌نویسی، دست به قلم می‌بردند. عده‌ای از آن‌ها از صاحب‌نامان ادبیات داستانی ما هستند. می‌توانیم از جمع‌های موفق ادبی شیراز بگوییم که امروزه یکی از قطب‌های قوی داستان‌نویسی ماست. یا جمع‌های اثرگذار دیگری در گیلان و کرج که نویسندگان موفقی آن‌ها را اداره می‌کنند و در آن‌ها شرکت دارند. اما جماعت‌هایی هم هستند که مانع نویسندگی و خلاقیت‌اند. بحث سر این جماعت‌هاست که کم هم نیستند. در این جماعت‌ها غالباً افرادی به دلیل خصلت‌های جاه‌طلبانه که به اشتباه به این وادی پا گذاشته‌اند و نویسنده‌ی قابلی نیستند و حتی در سطح متوسط هم نمی‌نویسند و در مواردی اصلاً نویسنده نیستند، مشتاقان داستان‌نویسی را ملعبه‌ی امیال و خودشیفتگی‌شان می‌کنند. خودشیفتگی خود را به علاقه‌مندان به داستان‌ن‌ویسی سرایت می‌دهند و برای همیشه آن‌ها را ناکار می‌کنند. مگر کسانی که خوش‌شانس باشند و پیش از آن که به فسیل بدل شوند، خود را از دست این ویرانگران خلاقیت برهانند.»

و به این ترتیب است که مخاطب در همین مقدمه با فراوان سدهایی آشنا می‌شود که جلوی خروش رودخانه‌ی نوشتن آزاد را از داستان‌نویسان گرفته است و حالا این کتاب می‌خواهد یکی از این سدها را دست‌کم، که سد سانسور است، بشکند ولو اینکه بسیاری از داستان‌های این کتاب گرفتار سانسور نشده‌اند و زیر تیغ سانسور هم شاید می‌توانستند بشکفند.

در میان داستان‌های این کتاب برخی به راستی شاهکارهای داستان کوتاه‌اند که دل می‌برند از مخاطبشان. روشن است که داستانی که امین فقیری، خالق «دهکده‌ی پرملال» نوشته است، یکی از همین داستان‌ها خواهد بود؛ نه فقط از این رهگذر که داستان تکنیکال خوبی‌ست بلکه از این منظر که مثل همه‌ی داستان‌های دیگری که فقیری قلم زده است، آن صبغه‌ی ناظر بر آسیب‌شناسی بحران‌های زندگی انسانی و اجتماعی در آن پررنگ است.

آن شاهکار دیگر اما داستان «خونه‌ی خاله کدوم وره»ی صمد طاهری‌ست که فقر و حاشیه‌نشینی و بحران زندگی در شهرهای نفت‌خیز و سیطره‌ی غول نفت و شرکت نفت را بر این زندگی‌ها در لفافی از یک طنزنویسی بسیار دل‌انگیز و خوش‌خوان بازنمایی می‌کند تا بدان‌جا که مخاطب حین خواندنش چندین بار لب به لبخند می‌گشاید و بعد که درنگ می‌کند می‌بیند که دارد به بخشی از بحران‌های زیستی در آبادان سال‌های دور، به تاریخ نفت در ایران، به فقر و زندگی پرزحمت کولی‌های حاشیه‌نشین زهرخند می‌زند و این شکوه قلم نویسنده را می‌نمایاند. در این میان چه فراوان‌اند المان‌هایی که زیست تحت سیطره‌ی شرکت نفت را در این داستان اجتماعی-تاریخی یادآوری می‌کنند؛ از کلمن انگلیسی‌ای که از سلجره‌ی هندی خریده شده بگیر تا روشویی خانه‌ی یک باغبان بازنشسته‌ی شرکت نفتی در خانه‌ی محقرش که «لگن فلزی لعاب‌دار کهنه‌اش آرم شرکت نفت داشت و لعاب سفیدش جا به جا کنده شده بود.»

شاهکار دیگری که در این مجموعه با آن مواجه می‌شوی بدون تردید روایت «هزارسالگان» مصطفی رحیمی‌ست که از یک موضوع مربوط به تاریخ اجتماعی شیراز، چنان پرداخت و برداشت تأمل‌برانگیز و خوش‌ساختی به دست داده است که تا مدت‌ها رهایت نخواهد کرد. روایتی که بستر رویدادش قبرستان دارالسلام شیراز است و آدم‌هایش، و تو این آدم‌ها را به یاد خواهی سپرد ولو اینکه یادآوری‌شان مثل یادآوری مزه‌ی گم و پیدای بادام تلخی باشد که به سختی فرو داده‌ای.

شاهکار دیگر قصه‌ی «عروسِ شاه‌عباس» است به قلم افروز جهاندیده که در معرفی‌اش آمده است که ترک قشقایی و ساکن جهرم است و داستانش هم لحن و طنینی از فولکلور و یک بومی‌نویسی اصیل و غم‌بار در خود دارد. چنان‌که داستان «گوش‌کر آبادی» با طنینی مشابه باز هم در میان شاهکارهایی می‌نشیند که بر تارک این مجموعه می‌درخشند؛ داستانی به قلم مرتضی امینی‌پور.

به دنبال همین داستان‌ها با نویسنده‌ای متفاوت هم آشنا می‌شوی که می‌تواند بخشی از شکوه این کتاب باشد: امین بالین که در معرفی خودش گفته است که متولد ششم شهریور سال ۱۳۶۴، شهرستان دنا، با مدرک تحصیلی سوم راهنمایی، کارگر هستم و اصول داستان‌نویسی را زیر نظر آقای جواد عاطفه یاد گرفتم.»

مرضیه کریمیان کاکلکی هم با داستان «حاجت مشاطه»اش، باز هم بر تارک کتاب خواهد بود از این رو که خلاقیت در داستانش افزون بر نثری دلکش و شیوا، در انتخاب موضوع نوآورانه و تاریخ‌مند و شاعرانه‌اش هم نهفته است: زنی که برای شانه کشیدن بر موهای مردی عاشق‌وش به استخدام درمی‌آید و رنج‌های مرد را تا روزهای کودتای بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ می‌کشد.

افزون بر این داستان‌ها و داستان‌های خوب دیگر، شاعرانگی نهفته در نثر حسین رحیمی در داستان «هستی» به‌یادماندنی‌ست یا پایان‌بندی داستان «دوشنبه‌ی بعد»ِ حسین مقدس، یا آن نثر خودبسنده و خوب و ساده و روانی که زری پورجعفریان در داستان «دورسا و سوپ تره‌فرنگی» دارد و نویدبخش ظهور نویسنده‌ای‌ست که به شیوه‌ی خودش داستان‌های درون‌نگر خلق می‌کند.

و به این ترتیب است که این کتاب را فراموش نخواهی کرد و با خواندنش چشم‌اندازی از ادبیات داستانی معاصر را در برابر خودت خواهی دید.

تهیه کتاب (+)

در همین زمینه:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی