هما شهرام‌بخت: «آن‌که بیرون نمی‌رود» – مورد عجیب دکتر جکیل و مستر هاید

وقتی هیولا بیرون از انسان بود

در نخستین روایت‌های دینی، شر برای اینکه قابل دیدن و روایت کردن باشد، اغلب در قالب دیو، اهریمن، اژدها یا یک موجود از قلمرو تاریکی ظاهر می‌شود. در عهد جدید، این تصور در روایت‌های تسخیر صورت ملموس‌تری به خود می‌گیرد. ارواح ناپاک وارد بدن انسان می‌شوند و رفتار و گفتارش را تغییر می‌دهند یا به عبارت بهتر بدن انسان محل حضور نیرویی بیگانه می‌شود. در انجیل مرقس، ۵:۱–۲۰، مردی جِراسِنی گرفتار «روح ناپاک» است؛ نیرویی بیگانه که رفتار او را دگرگون کرده و اختیارش را در دست گرفته است. عیسی این روح را از او بیرون می‌راند و مرد به وضعیت عادی بازمی‌گردد. در این روایت‌ها، شر موجودی بیگانه است؛ عاملی که از بیرون وارد می‌شود، و او را تحت سلطه خود درمی‌آورد و رهایی زمانی اتفاق می‌افتد که این نیرو به بیرون رانده شود.

این نیروی خارجی در اسطوره‌ها و افسانه‌های کهن، معمولاً هیولا نامیده می‌شود و در غار، بیابان، جنگل، جهان مردگان یا سرزمینی ناشناخته ماوا دارد. قهرمان با آن روبه‌رو می‌شود، از آن هراس دارد و تلاش می‌کند شکستش دهد. هرچه به جهان مدرن نزدیک‌ می‌شویم، هیولا به انسان نزدیک‌تر می‌شود و به مکان ناشناخته تعلق ندارد. این موجود گاه ساخته دست انسان است، گاه از بدن او بیرون می‌آید و یا حتی چیزی است که درون انسان پنهان است.

در داستان «مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید»، رابرت لویی استیونسن داستان پزشکی را روایت می‌کند که در ظاهر مردی محترم و مورد اعتماد است، اما رازی را با خود حمل می‌کند. جکیل بخشی موسوم به آقای هاید دارد که با تصویری که از یک مرد محترم و موجه از خود ساخته، سازگار نیست. آقای هاید در ابتدا برای دکتر جکیل راهی برای رهایی به نظر می‌رسد و جکیل می‌تواند هر وقت بخواهد به هاید تبدیل شود، کارهایی را انجام دهد که در حالت عادی از آنها پرهیز می‌کند و بعد دوباره به زندگی معمولش برگردد. در آغاز، همه‌چیز ظاهراً تحت کنترل اوست. اما خیلی زود معلوم می‌شود که این جدایی آن‌قدرها هم ساده نیست. هاید کم‌کم قدرت بیشتری پیدا می‌کند و بازگشت جکیل به شکل عادی را دشوار می‌سازد.

برای فهم اینکه استیونسن چگونه انسان را به هیولا بدل کرد، باید به گذشته‌ی ادبیات بازگشن؛ به دوره‌ای که هیولاها در ادبیات موجودات ترسناک صرف نبودند، بلکه صورتِ ترس‌های عمیق‌تر انسان از علم، بدن، میل و تاریکی‌های پنهان وجود او را به خود می‌گرفتند.

آفرینش موجودی که نباید آفریده می‌شد

در ابتدا باید از گولم یاد کرد. این مخلوق یکی از نخستین تصویرهای مهم این آفرینش مصنوعی است. در افسانه‌های یهودی، گولم موجودی انسان‌نماست که از گل یا خاک ساخته می‌شود و با استفاده از حروف مقدس جان می‌گیرد؛ در روایت مشهور پراگ، خاخام لِو او را برای دفاع از جامعه یهودیان در برابر آزار و حمله می‌آفریند. اما گولم کم‌کم از فرمان خالقش سرپیچی می‌کند و از موجودی خادم و حافظ به نیرویی خطرناک تبدیل می‌شود؛ تا جایی که خالق ناچار می‌شود او را از کار بیندازد و دوباره به توده‌ای از گل بازگرداند.

یاکوب گریم در ۱۸۰۸ روایتی از گولم را، که پیش‌تر در منابع یهودی و روایت کریستوف آرنولد ثبت شده بود، به فضای ادبی رمانتیک آلمان آورد؛ چند سال بعد، آخیِم فون آرنیم در Isabella von Ägypten (۱۸۱۲) این روایت را به داستانی ادبی بدل کرد. گولم از این مسیر، از سنت یهودی به ادبیات آلمانی راه یافت و در آغاز قرن نوزدهم به یکی از تصاویر مهم آفرینش موجودی مصنوعی تبدیل شد.

 

ادبیات گوتیک جلوه‌ای از اضطراب هستی
به کوشش مجتبی فکری زمانی در همکاری و همراهی با نشریه ادبی بانگ همراه با جستاری از هما شهرام‌بخت.
این کتاب برای مطالعه در گوشی‌های موبایل توسط Chatgpt طراحی و ساخته شده و رایگان است.
فروش این کتاب اکیداً ممنوع است.
به اهتمام نشریه ادبی بانگ
پاییز ۱۴۰۵/۲۰۲۶، پاریس/فرانسه
دانلود رایگان(+)

تصویر انسانی که می‌خواهد به جایگاه آفریننده نزدیک شود و موجودی می‌سازد که دیگر در اختیارش نیست، در قرن نوزدهم معنای تازه‌ای پیدا کرد و اضطرابی را نشان داد که بعدها در ادبیات مدرن بارها تکرار شد.

در ادبیات آلمانی، این میل به عبور از مرزهای انسانی را می‌توان در «فاوست» گوته دید. در بخش اول فاوست دانشمندی است که از مرزهای شناخت انسانی خسته شده و برای رسیدن به تجربه و دانشی فراتر از آنچه علم و فلسفه به او می‌دهند، با مفیستوفلس پیمان می‌بندد؛ پیمانی که میل انسان به عبور از حدود خود را به مسئله‌ای اخلاقی تبدیل می‌کند.

 در بخش دوم، این میل در هومونکولوس، موجودی مصنوعی که درون شیشه پدید می‌آید، صورتی عینی‌تر پیدا می‌کند؛ موجودی که هنوز انسان کامل نیست و در مرز میان ماده، زندگی و آفرینش ایستاده است.

استیون برتمن احتمال می‌دهد که بازگشت گولم از سنت روایی یهودی به فضای ادبی آلمان در آغاز قرن نوزدهم، در دوره‌ای که رمانتیسم آلمان به افسانه‌ها و روایت‌های عامیانه توجه تازه‌ای نشان می‌داد، زمینه‌ای برای آشنایی دوباره‌ی مری شلی با این افسانه فراهم کرده باشد؛ او همچنین احتمال می‌دهد سرگردانی پررنج مخلوق فرانکنشتاین از شعرهای پرسی بیش شلی درباره‌ی «یهودی سرگردان» تأثیر گرفته باشد. فرانکنشتاین داستان دانشمندی است که می‌خواهد با دانش طبیعی و آزمایش، راز حیات را کشف کند. مخلوق او در آغاز شرور نیست و پیش از آنکه دست به خشونت بزند، تنها، طرد شده و از سوی خالقش رها شده است. هیولایی که مری شلی خلق می‌کند، نتیجه نپذیرفتن مسئولیت چیزی است که انسان خود آن را به وجود آورده است.

هیولا وارد خانه می‌شود

خون‌آشام‌ هیولاهای دیگر قرن نوزدهم هستند که بیش از پیش مرز انسان و شر را جابه‌جا می‌کنند. در خون‌آشام اثر جان ویلیام پولیدوری، لرد روتون اشراف‌زاده‌ای جذاب است که در محافل اجتماعی لندن رفت‌وآمد می‌کند و قربانیانش را از همان جامعه‌ای برمی‌گزیند که ظاهراً به آن تعلق دارد. در وارنی خون‌آشام نوشته‌ی جیمز مالکوم رایمر، خون‌آشام دیگر فقط موجودی شکارچی نیست؛ وارنی از ماهیت خود رنج می‌برد و میان خشونت و میل به رهایی گرفتار است. در کارمیلا اثر جوزف شریدان له فانو، هیولا به انسانی زیبا و فریبنده نزدیک‌تر می‌شود؛ کارمیلا وارد خانه‌ی لورا می‌شود، اعتماد او را به دست می‌آورد و حقیقت خون‌آشامی‌اش را پشت چهره‌ای انسانی پنهان می‌کند. در واقع هیولاهای این قرن چیزی در بیرون از انسان نیستند و به درون خانه، جامعه، رابطه و سرانجام به خودِ انسان نزدیک می‌شوند.

در تصویر دوریان گری اثر اسکار وایلد، دوریان جوانی و زیبایی خود را حفظ می‌کند، در حالی که تصویرش به‌تدریج آثار فساد اخلاقی و گناه او را به خود می‌گیرد؛ هیولا اینجا از بدن انسان جدا شده و در تصویر پنهان می‌شود.

هیولایی که از درون برمی‌خیزد

در قرن نوزدهم، ترس از موجود ناشناخته‌ی ساکن در دل تاریکی، به تدریج جای خود را به ترس از علم، انحطاط اخلاقی و بخش‌های ناشناخته‌ی وجود انسان می‌دهد و مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید متولد می‌شود. در این اثر هیولا دیگر آفریده‌ی دست انسان یا موجودی واردشده از جهان بیرون نیست، بلکه از درون خود او سر برمی‌آورد.

ریشه‌های شکل‌گیری این داستان را می‌توان در زندگی و تخیل استیونسن نیز دنبال کرد. او در خانواده‌ای پروتستان و پرسبیتری در ادینبورگ بزرگ شد؛ جهانی که در آن گناه، وسوسه، داوری الهی و مسئولیت اخلاقی مفاهیمی آشنا بودند و بعدها در جکیل و هاید بازتاب یافتند.

افزون بر آن استیونسن در نوشته‌ای درباره‌ی خواب‌هایش از نقش کابوس‌ها و تخیل شبانه در شکل‌گیری داستان‌هایش سخن گفت و بیان داشت ایده‌ی جکیل و هاید از همین قلمرو خواب به سراغش آمد؛ روایتی که همسرش نیز در بازنویسی آن نقش داشت. در کنار آن تجربه‌های شخصی، ادبیات گوتیک و علاقه‌ی دیرینه به داستان‌های دوگانه و انسانِ تقسیم‌شده، زمینه‌ی ادبی داستان را نیز فراهم کرد.

مصطفی جانلی، با قرار دادن هاید در کنار مفهوم «نفس امّاره» در اخلاق اسلامی، او را نه موجودی بیگانه و بیرونی، بلکه تجسم امیال مهارنشده‌ی جکیل می‌داند؛ بخشی از وجود که از نظارت وجدان و خویشتن‌داری جدا شده و به هیئتی گوتیک درآمده است. در این نگاه، هاید هیولایی است که از درون انسان شکل می‌گیرد و همین نکته، جکیل و هاید را به یکی از روشن‌ترین نقاط تحول تصویر هیولا در ادبیات مدرن تبدیل می‌کند. (با این تفاوت که در اخلاق اسلامی، نفس امّاره سرنوشت نهایی انسان نیست و می‌تواند از مسیر شناخت و تربیت به نفس لوّامه و سپس نفس مطمئنه نزدیک شود؛ اما هاید چنین امکان دگرگونی‌ای ندارد و در همان هیئتِ میل رهاشده باقی می‌ماند.)

با مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید، مسیر طولانی هیولا به نقطه‌ای تازه می‌رسد: هیولایی که زمانی در برابر انسان و در قلمرو تاریکی ایستاده بود، اکنون در مرزهای وجود خود انسان شکل می‌گیرد و بخشی از اوست. از همین‌جاست که معنای ترس تغییر می‌کند؛ ترسناک‌ترین هیولاها دیگر چهره‌ای بیگانه ندارند، و وقتی به چشم‌هایشان نگاه می‌کنیم، چیزی جز چهره‌ی خودمان در آنها نمی‌بینیم.

منابع

Bertman, Stephen. “The Role of the Golem in the Making of Frankenstein.” The Keats-Shelley Review, vol. 29, no. 1, 2015, pp. 42–50.
Taylor & Francis Online
Canlı, Mustafa. “The ‘Beast’ Within: Mr. Hyde and the Islamic Concept of the Untamed Nafs as a Gothic Monster.” In Monster Image: Gothic Creatures in British Literature: Contemporary Reinterpretations and Cultural Resonances, edited by Abdul Serdar Öztürk and İsmail Tekşen, Chapter 9, pp. 133–146. Özgür Yayınları, 2025.
ResearchGate
Stevenson, Robert Louis. “A Chapter on Dreams.” Scribner’s Magazine, January 1888.
Stevenson, Robert Louis. The Strange Case of Dr Jekyll and Mr Hyde. London: Longmans, Green & Co., 1886.
Wikipedia
Goethe, Johann Wolfgang von. Faust, Part One; Faust, Part Two.
John William Polidori, The Vampyre — London: Penguin Classics, 2025.
Rymer, James Malcolm, and Thomas Peckett Prest. Varney the Vampire; or, The Feast of Blood. Vols. 1–3. e-artnow, 2020.
J. Sheridan Le Fanu, Carmilla — Pushkin Press, London, 2020.
Wilde, Oscar. The Picture of Dorian Gray. London: Penguin, 2012.
The New Testament, Mark 5:1–20.
The Qur’an, ۱۲:۵۳— نفس اماره
The Qur’an, ۷۵:۲ — نفس لوّامه
The Qur’an, ۸۹:۲۷–۳۰ — نفس مطمئنه
.

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی