شعر و شاعران

از دست ندهید

گویه‌های بانگ- گویه نُهم: «رنج جمعی» از سوده نگین‌تاج

فکر می‌کردی رنج، جذابیتِ پنهانِ بورژوازی است، اما یک مجموعه آدم که همزمان رنج می‌برند انگار چیزی گسیخته است، یک مجموعه آدم همزمان که روی ماکتِ گردِ زمین ولو می‌شوند دنبال وطن پلاستیکی‌شان، چال می‌شوند.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

محسن عظیمی: فانی فانی

«فانی، فانی» سروده محسن عظیمی در رثای رضا رسایی را می‌شنوید: غلامرضا رسایی شناخته‌شده با نام رضا رسایی (۵ اسفند ۱۳۶۷ – ۱۶ مرداد ۱۴۰۳)

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

علی اسدالهی: چشم

چشمِ بی‌پلک
چشمِ لخت
چشمِ تماماً چشم

چشمی که پارچه‌ای سفید می‌کشند روی سرش
و دو دست می‌رسد به هم.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

عسگر آهنین: کلمات

کلمات، هراسان و گریزانند، انگار، از پای چوبه‌های دار گریخته باشند، شاید هم احساس می‌کنند که تحت تعقیب‌اند…

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

رضا براهنی: آدم‌های اتاق

اینها چگونه آدم‌هایی هستند؟ بر پشت دایره‌ها مثل خواب راه می‌روند، پرنده‌هایی هستند که با بال‌های حروف اسفرجانی، بر برگ‌های جهان خواب می‌روند

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

رسول عظیمی: کولبرها

نیمه‌ی راست صورتم، غم‌های بیشتری دارد، چروک‌های بیشتر…، موقع رفتن از نیمه‌ی راست صورتم گذشتی، و باران شروع به باریدن کرد. اشک‌ها دریا شدند و سوار بر قایقی که ساخته بودم
دور شدی

ادامه مطلب »