
۲ آذر: سالگرد درگذشت غلامحسین ساعدی در پاریس
غلامحسین ساعدی که در سال ۱۳۱۴ در تبریز در یک خانواده کارمندی متولد شد در جستوجویی مداوم برای شناخت ایران و مردمانش بود. او اما تبعید را نتوانست تاب بیاورد و ۳۶ سال پیش در چنین روزی در پاریس درگذشت.

غلامحسین ساعدی که در سال ۱۳۱۴ در تبریز در یک خانواده کارمندی متولد شد در جستوجویی مداوم برای شناخت ایران و مردمانش بود. او اما تبعید را نتوانست تاب بیاورد و ۳۶ سال پیش در چنین روزی در پاریس درگذشت.

ایده ما فعلاً این است که هر ماه شمارهای را به یک شاعر فارسیزبان اختصاص دهیم، نمونههایی از آثار او را منتشر کنیم و سپس شعر او را در مقالات و جستارهایی به سنجش بگذاریم و در همان حال با او در گفتوگو قرار گیریم.

شبکه الجزیره گزارش میدهد که نوبل ادبی ۲۰۲۱ در تانزانیا به یک بحث هویتی دامن زده است. بسیاری عبدالرزاق قرنح را شایسته دریافت نوبل ادبی میدانند، اما برخی جریانها هم این بحث را پیش کشیدهاند که تا چه حد میتوان یک نویسنده پناهجوی دوتابعیتی را یک نویسنده تانزانیایی به شمار آورد؟

دراگون! یک دختر روس نه چندان بالا بلند، با طبعی شاعرانه که اشعارش را برای من هم میفرستاد. من هم وقتی سر به سرش میگذاشتم، دراگون صدایش میزدم.

زن در را پشت سرش میبندد. کلید چراغ راهرو را میزند. میرود سمت حمام. از خلال انگ شتکهای آینه، موهای خیسش را برانداز میکند. تلفن زنگ میخورد. پا تند میکند. سلامی رد و بدل میکنند.

آنیا سرطان داشت. حرفش سر زبان کل ساختمان بود. مریض بود و دیر یا زود میمرد. اما حال آنیا هیچوقت وخیم نشد. هیچ علائم مشهودی از بیماری نشان نداد. بعد یک دفعه بیخبر مرد. هیچکس انتظار نداشت اینطور اتفاق بیافتد. آنیا و پدر و مادرش، هر سه توی یک سال سرطان گرفتند.

نه آرزویی در کار است و نه آرمانی و نه حتی چشماندازی از کوچکترین تغییر در میزان فلاکت. مثل این است که راوی معتاد این داستان اضمحلال را درونی کرده است. به یک معنا از این طریق هم میتوان به اضمحلالی که در بیرون از او اتفاق افتاده پی برد. یک نمونه تعمیمپذیر؟

در ادامه تلاشها برای بازسازی میراث فرهنگی عراق، موزه بریتانیا بیش از دو هزار جلد کتاب از آثار ماندگار ادبیات تبعید را به کتابخانه موصل اهدا کرد. کتابهایی با مضمون فقدان و راندهشدگی و ویرانگری در کتابخانهای که خود در اثر ویرانگری فرهنگی غارت شد.

«انجل لیدیز» به قلمرو «داستانهای ترکشی» تعلق دارد: داستانهایی که درگیر «موقعیت»هایی با ابعادی کلان و نیرومندتر از خودشان هستند و فقط جزئی از آنها به رؤیت روایت میرسند.

در مرگِ دیگرِ کارولا چه چیز تکرار میشود؟ چه چیز چرا تکرار میشود؟ مفاهیم مکرر کجا پنهان میشوند؟ رابطهی متنِ یگانه و مفاهیمِ مکرر چیست؟

منتظر اتوبوس بود. در ایستگاه، یک میز بود و سه صندلی. زن و دختری سه- چهار ساله پشت میزی چهارگوش یا گِرد، درست به یاد نمیآورد، در صندلیها فرو رفته بودند..

نسیم خاکسار، نویسنده سرشناس تبعیدی «همه تکهپارههای زری» را با «شهرزاد» قایسه میکند و مینویسد «در این روایت اکبر سردوزامی نیز با نقلهایش شخصیت دوم این داستانها میشود.»

ساعت چهار بعدازظهر است ولی حجم سیاهی که مدام جابهجا میشود فضای اتاق را تاریک کرده است. روز قبل اندکاندک فروغ خاطرهها با فروافتادن روز، به نقطه پایان تجربهها نزدیک شد. خیالم آسوده نبود و به نظر آدم احمق بیآزاری میآمدم که با شهر مردگان فاصله چندانی نداشتم.

میزگرد دو نفره حسین نوشآذر و نسیم خاکسار درباره تغییر جنس نظرگاه در داستان «آکواریوم» با اشاراتی به جایگاه «کافه» در تاریخ اجتماعی ایران.

داستان در یک شبانهروز اتفاق میافتد: از یک صبح که زندانیان از خواب بیدار میشوند تا پیش از طلوع آفتاب روز بعد که زمانی است معین برای اجرای حکم محکومان به اعدام.

باید مسجدی بوده باشید و در دههی اول پس از انقلاب در شهرآرای تهران ساکن بوده باشید تا حلیمهخانوم را بشناسید. من البته نه مسجدی بودم و نه ساکن شهرآرا، ولی حلیمهخانوم را خوب میشناسم، خیلی بیشتر از مسجدیهای شهرآرا که نه از سر شوخی که از روی ارجگذاری او را آیتالله حلیمهخانوم مینامیدند. حلیمهخانوم در واقع عمهی من بود یعنی یکی از خواهرهای چهارگانهی پدرم، گرچه برای من و برادر خواهرهایم بیشتر مادری کرده بود تا عمهگی!

«راحله» نوشته کوشیار پارسی داستان عشق امید به راحله است در شهری که ابتدا فقط یک مسجد داشت.