ادبیات غرب

ادبیات غرب

بهروز چناری‌زاده: «زیستن و نوشتن در سایه روشن»؛ بررسی تاثیرات انتوان چخوف بر آثار سه نویسنده انگلیسی زبان

مقاله حاضر تأثیرگذاری چخوف بر کاترین منسفیلد، جان چیور و ریموند کارور را مورد واکاوی قرار می‌دهد. این پژوهش نشان می‌دهد که چگونه اصول سه‌گانه روایت چخوف (ایجاز و عینیت تا شفقت انسانی) در بافتارهای اجتماعی و تاریخی متفاوت، بازخوانی و بازآفرینی شده‌اند. منسفیلد با نگاهی امپرسیونیستی به درون‌مایه‌های زنانه، چیور با نقادی جامعه حومه‌نشین آمریکا و کارور با تصویرگری تلخ فروپاشی روانشناختی طبقه متوسط، هر یک وجوهی از میراث چخوف را در تقابلی خلاق با جهان مدرن و پسامدرن به نمایش می‌گذارند. این مقاله با پیگیری ردپای چخوف در گذار از سنت به مدرنیته و سپس به پسامدرنیته، در نهایت به این پرسش بنیادین می‌پردازد که آیا این «سایه» روشن، به بازتولید وفادارانه سبک محدود شده یا به خلق امکاناتی نو در داستان‌نویسی معاصر انجامیده است؟

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

 داستان کوتاه منتشرنشده‌ ریموند چندلر برای اولین بار در مجله‌ی استرند

داستان کوتاه منتشرنشده‌ای از ریموند چندلر، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان قرن بیستم، با عنوان «کابوس» برای اولین بار در مجله‌ی استرند منتشر شده است. این داستان چهره‌ای «به شدت عاطفی» از چندلر، خالق کارآگاه خصوصی فیلیپ مارلو، نشان می‌دهد و حاکی از ناامنی‌های ناشناخته‌ی او نسبت به توانایی‌های نویسندگی‌اش است.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

لاسلو کراسناهورکای: کسی به در می‌کوبد

«کسی به در می‌کوبد» یک قطعه ادبی استثنایی است که از منظر روانکاوی به درون ذهن یک فاشیست نفوذ می‌کند. کراسناهورکای نشان می‌دهد که فاشیسم یک بیماری روانی است که در آن نفرت، حماقت، پارانویا و میل به ویرانگری در هم می‌آمیزد و فردی را می‌سازد که وجود خود را در نفی و نابودی «دیگری» تعریف می‌کند.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

بازگشت  ایان مک‌ایوان با رمان دیستوپیایی «آنچه می‌توانیم بدانیم»

ایان مک‌ایوان، نویسنده برجسته بریتانیایی، با رمان جدیدش «آنچه می‌توانیم بدانیم» که در سپتامبر ۲۰۲۵ منتشر شده، بار دیگر توجه جهانیان را به خود جلب کرده است. این اثر دیستوپیایی و فلسفی، که دوایت گارنر در نیویورک‌تایمز آن را «بهترین رمان مک‌ایوان در سال‌های اخیر» نامیده، داستان جستجوی دو پژوهشگر در جهانی ویران‌شده برای یافتن شعری گمشده را روایت می‌کند و پرسش‌های عمیقی درباره تاریخ، دانش و میراث بشری در میان می‌آورد.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

چرا «واینلند» توماس پینچون رمانی است که اکنون به آن نیاز داریم

سال ۲۰۲۵ به «سال پینچون» تبدیل شده است، چرا که این نویسنده ۸۷ ساله پس از ۱۲ سال سکوت از زمان انتشار رمان «لبه خونریزی» (۲۰۱۳)، رمان جدیدی به نام «بلیط سایه» را در اکتبر ۲۰۲۵ منتشر می‌کند. داستان این رمان در میلواکی، شهری صنعتی در ایالت ویسکانسین آمریکا که در دهه ۱۹۳۰ با چالش‌های اقتصادی دوران رکود بزرگ دست‌وپنجه نرم می‌کرد، رخ می‌دهد.

ادامه مطلب »
از دیگران

مارتن بیسهوفل: «موتورسواری روی دریا» به ترجمه فروغ تمیمی

این داستان تنهایی و جست‌وجوی معنا در زندگی ایزاک را روایت می‌کند؛ انسانی سرگردان میان رؤیا و واقعیت که نه به خشکی تعلق دارد و نه به دریا. ظهور موتورسواری اسرارآمیز که روی آب حرکت می‌کند، نمادی از امید و امکان گذر از محدودیت‌هاست، اما پایان داستان با بازگشت ایزاک به تنهایی و تقلای بی‌ثمرش (تلاش برای پرواز مانند پرنده) نشان می‌دهد که گریز از شرایط موجود نه با معجزه، که با پذیرش خود و واقعیت ممکن است.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش شانردهم

نامه چیزی نبود جز شرح امانت‌دارانه‌ای روابطِ میانِ خانم معلم و مونار که خواهرِ لورپایُر نوشته بود، اِدمه است مگر نه، ‌و دوشیزه فرانسین را در وضعیتی قرار می‌داد که می‌توانید تصور کنید، چطور این خرچسونه‌ی پتیاره با آن سر و وضع بوگندو و تور عزایش با معاون شهردارمان می‌خوابید، اصطلاحش را شما بگویید و این ابله…

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

گری لئونارد: «دوبلینی‌ها»، به ترجمه تارا نوری

مقاله گری لئونارد نشان می‌دهد که «دوبلینی‌ها» نه تنها یک مجموعه داستان کوتاه است، بلکه یک اثر عمیق و چندلایه است که به بررسی مسائل اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی می‌پردازد. جویس با استفاده از سبک منحصر به فرد خود، خواننده را به چالش می‌کشد تا معانی پنهان داستان‌ها را کشف کند و به درک بهتری از زندگی شخصیت‌ها و جامعه‌ی آن‌ها برسد.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش چهاردهم

ده سال بعد مامان بیچاره‌اش که به‌واسطه‌ی مادربزرگش جزو خانواده‌ی دوشمن به حساب می‌آید و بنابراین قوم و خویشِ سخنران در برنامه‌ی شعرخوانی همراه این خانم‌ها بود، آنها درباره‌ی سخنرانی و قساوت‌های بشر به طور کلی مشغول تعبیر و تفسیر بودند، بی‌هوا در ذهنش به یاد بچه‌اش افتاد که دیگر بزرگ شده بود و در پاریس زندگی می‌کرد.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش سیزدهم

در باغ بودیم، خانم‌ها به دوشیزه لوزی‌یر تبریک می‌گفتند، چه استعدادهایی داشت، و چقدر فروتن، مدیر برنامه ‌گفت هنرمند واقعی این طور است و با موضوع تعالی روح دوباره بنا کرد به صحبت، دور پروفسوردوشمن خلوت‌تر بود شاید چون او را خیلی نمی‌شناختند یا شاید هم از این می‌ترسیدند که دوباره بنا کند به صحبت.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

دوشکا مایسینگ: «خانه شاه»، به ترجمه فروغ تمیمی

  حالا که هانس رفته و یک چشمم هم چیزی نمی‌بیند، دیگر لازم نیست که به طبقه بالا بروم. اجازه دادم که تخت خوابم را هم به طبقه پایین ببرند و دوست دارم که روی صندلی‌ام در آشپزخانه بنشینم. چون باید بتوانم بشنوم. از شنیدهایم می‌توانم بفهم که این‌جا چه خبر است. هنوز هم کار و بار می‌چرخد. صدای ریتم هتل را که زنده است در سرم می‌شنوم.

ادامه مطلب »
از دیگران

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش دوازدهم

خانم آپوستولوس بر خلاف ظاهر گیج و گولش تنها کسی بود که در پانسیون عقل سلیم داشت و طناز بود، اما او سرپیشخدمت را می‌شناخت و مفصل درباره‌ی‌ ناهار بروآ پرسید و می‌خواست بداند از هرکسی چه صدایی درآمده. به این نحو بود که از دیر رسیدنش  باخبر شد.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

فریبا صدیقیم: آیا در آثار کافکا قدرت پیشگویی نهفته بود؟

عده‌ای از مخاطبان و تحلیل‌گران آثار کافکا را واقعیت‌گریز و یا به عبارتی غیر واقعی می‌دانند، در حالیکه جهان معماگونه‌ی کافکا ریشه‌ی عمیقی در درک او از واقعیت و جراحی انسان محسور در این واقعیت دارد.  

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش یازدهم

لورپایُر خانم از راه می‌رسد، دوشیزه لوزی‌یر ازش می‌پرسد که چطور مورتَن را ندیده، مورتَن در باغ بوده، خودش آمدنش را به او خبر داده بوده، مورتَن هم از این خبر تعجب کرده اما برخوردش مؤدبانه بوده به خاطر دوستی نزدیکش.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

روبر پنژه: «لیبرا» به ترجمه عاطفه طاهایی – بخش دهم

برگردیم به موضوع، در پایین‌ترین رده‌ی این مافیا، ژاندارمی بود به اسم لُردوز، آقای مونار یک روز در دستشویی ایستگاه قطار او را دید که بله با یک کارگر راه‌آهن حسابی مشغول است، مونار تا ده سال چیزی در این مورد نگفت، لردوز را به منطقه‌ی دیگری فرستادند، او هم ازدواج کرد، متوجه قضیه هستیدکه.

ادامه مطلب »