
«— میگویند ماده نابود نمیشود.
من واقعاً به این باور دارم، با یقین. اما به همان اندازه یقین دارم که امر ذهنی نیز نابودشدنی نیست.
روح ــ اگر اندکی کهنتر از ماده نباشد ــ دستکم همسن آن است؛ و اگر اندکی پایدارتر از ماده نباشد، دستکم به همان اندازه پایدار است. آنچه ذهنی است، بهسادگی محو نمیشود.
انسان، تا وقتی انسان است، تا وقتی موجودی ذهنی است، موجودی زمانمند است.
و فرهنگ یعنی حفظ زمان؛
گرد آوردن زمان؛
با خود بردن شیوههای زیستی که گمان میرود از میان رفتهاند،
و گاه دوباره جان بخشیدن به آنها.»
«ـ بگذارید بگوییم: آیا دلتنگ همان محلهها و ساکنانش هستی؟ دلتنگ گفتوگوی ازدسترفته میان همه آن آدمها؟ و آیا به همین دلیل این صحنهها را برپا کردهای ــ و البته با آن پرسش بزرگ که اصلاً چگونه میشود دین ناگهان به ابزاری در کشمکشهای سیاسی بدل شود؟
درست است، کتاب بسیار امروزی به نظر میرسد. مترجم، کاتارینا ولف ـ گریس هابر، سالها پیش با شگفتی میگفت در تمام عمرش کتابی تا این حد معاصر نخوانده است.
ـ زیرا تو چیزهایی نوشته بودی که بعدتر تازه در واقعیت رخ دادند.
دقیقاً. و تو شاهد من هستی که کتاب بهنوعی خصلتی پیشگویانه پیدا کرد. وقتی ما کار روی آن را آغاز کردیم، هیچ نشانهای، هیچ خبری، هیچ امکانی برای حدس زدن رویدادهای امروز وجود نداشت.
اما یک چیز را با اطمینان میتوانم بگویم: این سارایوو بود که امکان فهمیدن و تصویر کردن و ساختن آن جهان را به من داد. زیرا سارایوو نیز همانند اصفهان آن زمان، آمیزهای از فرهنگها و جماعتهای فرهنگی بود که در هم میآمیختند، یکدیگر را کامل میکردند و بر هم اثر میگذاشتند.
و گمان میکنم تصاویر ویرانیای که در سارایوو دیدم و تجربه کردم، بهنوعی دروازههای بنیادین این رمان را تعیین کردند.»
برگرفته از گفتوگوی جواد کارا حسن با ویراستار آثار خود «کاترینا رابه» (+)
جواد کاراحسن: تسلای آسمانِ شب
«روزهایی هستند که بهتر است هرگز طلوع نکنند. اما اگر ناگزیرند که طلوع کنند، اگر آغاز هر روزی گریزناپذیر است، باید امکانی وجود داشته باشد برای پرهیز از روزی که یقیناً به آن نیازی نداری؛ مثلاً اینکه اصلاً در آن روز بیدار نشوی، یا بهنحوی از آن روز بگریزی. بدون چنین امکانی، انسان آزاد نیست. موجودی که حتی نتواند دستکم درباره آنچه نمیخواهد تصمیم بگیرد، اراده آزاد ندارد و هرگز نخواهد داشت.
برای عمر خیام، این پنجشنبه، شانزدهم شعبان سال ۴۶۹ هجری، بیتردید از همان روزها بود. سپیدهدم سرزده بود وقتی او از نزد سالی به خانه باز میگشت؛ آشنای خوب، تقریباً یک دوست که او، او را در آن شب تا هنگام فوت بر بالینش همراهی کرده بود و خیام میدانست که او در مرگ خود مستقیماً مقصر نبود، اما کاملاً هم نمیتوانست بیگناه هم باشد.
او در برابر خانهاش با جوانی ناشناس روبهرو شد که به او خبر داد کاروانی که تجهیزات و کتابهایی که او برای رصدخانهای که قرار است در اصفهان بنا کند و در راه بوده، مورد حمله قرار گرفته و غارت شده است.
خیام با ناباوری به جوان خیره شد و کوشید خود را قانع کند که این خبر، بیمعناست و بنابراین نمیتواند حقیقت داشته باشد. راهزنان با کتابهای او، با اسطرلابها، اطلسهای ستارهشناسی و جداول نجومی او چه میتوانستند بکنند؟
اما آن جوان بیتزلزل پیش رویش ایستاده بود، هرچند خاموش، همین حضور خاموشش گواه آن بود که این ماجرا ممکن و حتی واقعاً رخ داده است. خواه معنایی داشته باشد، یا نه.»
رمان «تسلای آسمانِ شب» اثر جواد کاراحسن که به این گونه آغاز میشود، از همان ابتدا روشن میکند که ما با چگونه رمانی روبهرو هستیم؛ رمانی که در فضایی میان واقعیت و تأمل فلسفی حرکت میکند و تهدیدهای وجودی، ترس و انزوای درونی را به تصویر میکشد و از آنها سخن میگوید.

جواد کاراحسن، متولد ۱۹۵۳ در دوونو، یوگسلاوی، یکی از مهمترین نویسندگان معاصر اروپایی است. مجموعه گسترده آثار او شامل رمان، مقاله، داستان کوتاه و نمایشنامه است. جواد کاراحسن در ۱۹ مه ۲۰۲۳ در سن ۷۰ سالگی در گراتس اتریش درمیگذرد.
او جوایز متعددی از جمله جایزه کتاب لایپزیگ برای تفاهم اروپایی در سال ۲۰۰۴ و جایزه گوتهٔ شهر فرانکفورت در سال ۲۰۲۰ را دریافت میکند و همچنین جوایز دیگری همچون: جایزه دموکراسی فریتس چوکلچ ۲۰۲۳، جایزه ژانت شوکن ۲۰۱۹، مدال گوته ۲۰۱۲، جایزه افتخاری انجمن هاینریش هاینه ۲۰۱۲.
کاراحسن در رمان پُرحجم خود «تسلای آسمانِ شب — ۷۲۲ صفحه» نزدیک به هزار سال به گذشته بازمیگردد، به اصفهانِ قرن یازدهم. این رمان با ساختاری سنجیده و تصویرپردازیهایی شاعرانه، فرایندهای فکری و تاریخی، بازآفرینیهای زمانی و مکانی و شخصیتهای معاصر تاریخیِ پیرامون عمر خیام را میسازد و به تصویر میکشد و از خلال آن فضایی را پیش چشم ما میگذارد که برای خوانندگان ایرانی، که با تاریخ امپراتوری سلجوقیان ایران آشنایی دارند، بسیار آشنا و تأثیرگذار است. او از طریق این رمان و از فرازنای تاریخ ایران و از فرای آن، فضای رمان را با سرنوشت امروز بوسنی گره میزند و آن را از حوزهٔ یک رمان صرفاً تاریخی خارج میکند تا به آناتومی یک شهر و یک جنگ و کشتار بپردازد و از طریق آن با مخاطبان رمان خود سخن بگوید تا نشان دهد چه بر مردمان بوسنی در جنگ دهه ۱۹۹۰ گذشته است. او سعی میکند در این رمان، در بطن شرح حال ظهور و سقوط یک امپراتوری تاریخی، به شکلگیری تروریسم و افراطگرایی اسلامی نیز بپردازد.
در مرکز رمان «تسلای آسمانِ شب»، عمر خیامِ تاریخی قرار دارد؛ شاعر، ریاضیدان و ستارهشناس در دربار امپراتوری سلجوقی که شخصیت اصلی رمان است. همانطور که عنوان کتاب نیز برگرفته از رابطه یک ستارهشناس با مرکز تحقیقاتی خود، یعنی «آسمان»، است ــ که نویسنده از آن الهام گرفته است.
خیام در دوران یک شکوفایی فرهنگی، اما بهشدت شکننده، زندگی میکند. جواد کاراحسن رمان را به سه بخش تقسیم میکند و هر سه بخش با عنوانهای خود، روندی تاریخی را نشان میدهند که او از طریق آنها مصایبی که بر سر مردم بوسنی آمده است را، غیرمستقیم به تصویر میکشد. بخش اول با عنوان «بذر مرگ»، بخش دوم با عنوان «بوی ترس» و بخش سوم با عنوان «اعترافات برخاسته از خاکستر» در بطن آنها، روند گذار از نظم به ترس و از دانش به ناتوانی را به تصویر میکشد.
در بخش نخست، «بذر مرگ»، همهچیز با یک مرگ مرموز آغاز میشود. عمر خیام درمییابد که مردی که آشنا و دوست اوست مسموم شده است. او بیوقفه در جستوجوی حقیقت برمیآید. اما این حقیقت خطرناک از کار درمیآید. گناه، فریب و درهمتنیدگیهای اخلاقی آشکار میشوند و روشن میکنند که شناخت حقیقت نه تنها محافظت نمیکند، بلکه میتواند در بزنگاههایی نیز خطرآفرین باشد.
کاراحسن در اینجا بهگونهای تأثیرگذار نشان میدهد که چگونه حقیقت در جامعهای ملتهب به تهدید تبدیل میشود.
بخش دوم، «بوی ترس»، خواننده را به دل زندگی عمومی اصفهان میبرد. جشنها، نظم و قدرت حکومتی، تصویری از ثبات القا میکنند، اما زیر پوست جامعه، این ترور است که رشد میکند. ترس بهطور نظاممند به کار گرفته میشود، تعصب مذهبی نفوذ بیشتری مییابد و اعتماد به حکومت فرومیپاشد. خشونت بهتدریج مشروع جلوه داده میشود. کاراحسن با دقت توصیف میکند که جامعه چگونه دگرگون میشود وقتی ترس به ابزار سیاسی بدل میگردد.
در بخش سوم، «اعترافات از دل خاکستر»، نوبت به اعترافاتی میرسد که پس از ویرانی، شکست یا تجربهای تلخ شکل گرفتهاند. عقبنشینی به علت کهولت و بیماری، فرسودگی و اندوه نمایان میشود. خاطره و جسمانیت به پیشزمینه میآیند؛ حقیقت باقی میماند، اما دیگر رهاییبخش نیست. رمان آرام پایان مییابد، بیآنکه تسلایی در این جهان عرضه کند ــ تنها نگاه به آسمان شب، اندکی تسلا و آزادی درونی را حفظ میکند.
با آنکه رمان در بستری تاریخی-ایرانی روایت میشود، اما «تسلای آسمانِ شب» صرفاً رمانی درباره بخشی از تاریخ ایران نیست. کاراحسن سازوکارهای فکری و سیاسیای را توصیف میکند که از دل آنها بنیادگرایی دینی پدید میآید ــ سازوکارهایی که در زمان حال نیز قابل تشخیصاند. این کتاب را در مجموع میتوان درباره جوامعی دانست که خود را امن میپندارند، در حالی که ترس، خشونت و تعصب ایدئولوژیک از پیش بنیانهایشان را میجوند.
من این رمان را نخستین بار در سال ۲۰۱۶ خواندم و امروز بار دیگر از میزان معاصر بودنش شگفتزده شدم. کاراحسن این رمان را از دل تجربه شخصی و با نگاه به جنگ بوسنی نوشته است، اما این اثر تحلیلی، ادبی و فرامرزی است و به همان اندازه با تحولات امروز ایران نیز همخوانی دارد.
«تسلای آسمانِ شب» رمانی است بدون هیاهو و شعار، هوشمندانه و عمیقاً غمانگیز که نشان میدهد فرهنگ، اعتماد و انسانیت تا چه اندازه شکنندهاند ــ و چرا ادبیات، درست در زمانهای که ترس و ضعفهای اجتماعی بر جامعه حاکم میشود، کارکرد آن به ضرورتی غیرقابل انکار تبدیل میشود.
مشخصات کتاب:
جواد کارا حسن: تسلای آسمانِ شب
رمانی در سه بخش
ترجمه به زبان آلمانی: کاترینا ولف-گریس هابر
۷۲۲ صفحه، سال انتشار ۲۰۱۶
انتشارات زورکامپ (Suhrkamp Verlag)
کتاب را میتوان به زبان آلمانی تهیه کرد.







