
رضا علامهزاده: «نداى قبیله»، تازهترین اثر ماریو بارگاس یوسا
ماریو بارگاس یوسا در این کتاب سعی کرده است که یکبار برای همیشه خاستگاه و مسیر پر پیچ و خم نگاه سیاسیاش را تشریح کند. «ندای قبیله» یک اتوبیوگرافى است درباره تاریخ آگاهی سیاسی نویسنده.

ماریو بارگاس یوسا در این کتاب سعی کرده است که یکبار برای همیشه خاستگاه و مسیر پر پیچ و خم نگاه سیاسیاش را تشریح کند. «ندای قبیله» یک اتوبیوگرافى است درباره تاریخ آگاهی سیاسی نویسنده.

هیولا به آفریدگارش: همهی آدمها از موجودات بدبخت متنفرند. برای همین باید هم از من که از همه بدبختترم، بدشان بیاید. حتی تو هم که آفریدگار من هستی، از من متنفری و میخواهی مرا از خود برانی و بکشی. اما چطور جرأت میکنی با زندگیات بازی کنی؟

رمانِ بچهی یکشنبه، نوشتهی اینگمار برگمان، شاید نگاه دیگری است به همهی نقابهایی که بر چهرهها جا خوش کردهاند؛ نگاه دیگری به شیار پنهان چهرهها؛ خستهگیی تکرار؛ خانهی تنهایی.

بعد از مراسم عروسی، جشن مفصلی در خانه ی پدرم برگزار و قرار شد الیزابت و من بلافاصله بعد از جشن، با قایق ابتدا به اویان برویم و بعد از یک شب اقامت در آنجا، روز بعد به سفرمان ادامه بدهیم. هوا آفتابی بود و باد مساعدی می وزید و گویی همه چیز بر وفق مراد بود.

زلیخا چشمهایش را بازمیکند” رمان ادیسه و درد است. رمانی درباره عبور از دورهای و رها شدن در دورهای دیگر. کتابی که بذر امید و عشق را در زمین نفرت و انتقام میکارد و زندگی و مرگ را همچون گذر روز و شب نشان میدهد. گوزل یاخینا در روایتی پرکشش، دورهای سیاه از تاریخ شوروی را با نگاهی زنانه باز میگوید.

طنابهای تناورِ آب تو را اسیر کردند. ماهیها میخواستند قورقور نفسهایت را ببلعند. گل و لای میخواست چشمانت را ببوسد. ماسهها میخواستند دهانت را پر کنند. علفهای هرز میخواستند در گوشَت جوانه بزنند.

راوی داستان علفزار نوشته ویلیان ولمن برای یافتن خواهر از دست رفتهاش شروع به جهانگردی میکند. در واقع او به دنبال ایمان میگردد اما در هیچ کجا اثری از آن پیدا نمیکند. او شباهت ظریفی بین معصومیت خواهر از دست رفتهاش و معصومیت گمشدهی زنان روسپی پیدا میکند.

اصفهان و یزد از دریچه چشم یکی از مهمترین نویسندگان هلند در اواخر حکومت پهلوی دوم. تفاوت آنچه که ما از ایرانِ آن زمان درک کردهایم و آنچه که یکی مانند نوتهبوم از منظر یک سیاح درک کرده است.

ویژهگی مشترک همهی آثار مورد بررسی در این جستار، جستوجوی زمینی بهشتگونه است؛ جستوجوی ایمنگاهی زهدانگونه. انگار پژواکهای گوناگون یک صدا در هشت تکه؛ انگار پاسخهای گوناگون به یک پرسش. آنچه میخوانید شش خوانش مینیمالیستی و برگردان دو شعر کوتاه است زیر هشت عنوان.

کتاب “اندوهگین جهنمی” نخستین اثر آری بن، هنر روایتگری این نویسنده نروژی را نشان میدهد. مختصات هنر نویسندگی این نویسنده فقید را با تکیه بر بررسی این اثر و با توجه به بازتابها در نروژ نشان میدهیم.

دختر جوانی بود که به نظر نمیرسید بیش از سی سال سن داشته باشد. بیش و کم نیمهبرهنه بود. طوری لباس پوشیده بود که فقط بتواند اسمش را بگذارد پوشش. بالاتنهاش را با نیمتنهای سبز رنگ پوشانده بود که به زحمت بالای نافش میرسید. پایین تنه را فقط با پارچهای سفیدرنگ پوشانده بود که دور باسناش را گرفته بود.

هشت سال قبل در چنین روزی گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی و یکی از مهمترین و اثرگذارترین نویسندگان جهان درگذشت.

رمان تاریخی زلیخا چشم باز میکند شرح ِ دوران کمتر شناخته شدهای از تاریخ اتحاد شوروی است: کوچ اجباری میلیونها کولاک به سیبری در دههی سی سدهی گذشته. لوکوموتیوی که قرار است تبعیدیان را به سیبری برساند لوح شعار «پیش به سوی خوشبختی!» بر پیشانی حمل میکند.

نگاهی به «یک گل سرخ برای امیلی» اثر ویلیام فاکنر: امیلی در زندگی خالیاش به یک اتوریته احتیاج دارد. او تسلط جنازه دو مرد مرده را به تنهایی ترجیح میدهد. امتناع از پذیرش مرگ در دوران زوال یک نظام اجتماعی.

سرنوشت خوآن نارسیسو اوکانیان در یک روز چهارشنبه رقم خورد بی آنکه دنیا باخبر شود چه بر سرش آمده است. البته در عرصهیی گستردهتر باخبر شد ولی چند هفتهی بعد و بی آنکه نامی از اوکانیان برده شود. بلایی که سر او آمد سر خیلیهای دیگر هم آمده بود.

کوشیار پارسی: مجموعه «دوبلینیها»، گردآوری داستانهای جدا نیست، ترکیببندی دقیقی است که جویس، شهر را چون انداموارهای با ردههای گوناگون زندگی نقش زده است. همه جا ناتمامی و ناتوانی حضور دارد و هیچ کسی نمیتواند از حالت فلجگون ِ دوبلین بگریزد.

نخستین بار بود در زندگی که چنین صحنهای میدیدم. مردی، درشت و عضلانی، مردی زیبا، تکیه بر دستها و زانوها روی میز، با کون ِ بالا داده، رانها از هم گشاده، به انتظار. بیدفاع، درهم رفته چون سگی وانهاده، حیوانی ملتمس، لرزان، آماده به پذیرش هر عقوبتی. سگی تحقیر شده، که چهره پنهان کرده بود، اما زن نبود.

«ترانهی عاشقانهی آلفرد جِی. پروفراک» را میتوان نخستین شعر جریانساز الیوت به حساب آورد. این شعر سیل تداعیهای آگاهیِ پارهپارهی یک انسان مدرن، متشخّص و بهظاهر همهچیزدان را در کلنجار با – احتمالاً معشوقش – ترسیم میکند.

مادر با یک رویکرد مذهبی ریاکارانه به بهانه رستگاری در پی ارضای خودخواهی بیانتهایش است و از فرزندش لاجرم غافل میماند. فرزند او اکنون روایتگر این ریاکاری مذهبی است.

مفیستو تنها برگ ِ خجستهای از تاریخ ِ فرهنگ آلمان نیست. کلاوس مان در این رمان به موضوعی پرداخته که هنوز زنده است. تمنای قدرت چه زمانی بر وجدان سلطه مییابد؟

در خانه زنگ نداشت. این پیروزی کوچکی بود. آدم باید رد همۀ پیروزیهای کوچک را داشته باشد. من به هر حال دارم.