
روایتشناسی رمان «ما هم» (Nous aussi) نوشته آن گدار، برنده جایزه دسامبر ۲۰۲۶ فرانسه، داستان فروپاشی خانوادهای مرفه و فرهیخته را از خلال تجربهای متفاوت در روایت بازمیگوید. نویسنده با جایگزینکردن ضمیر نامعین «on» به جای «من»، صدای فردی شخصیتها را در هویتی جمعی حل میکند؛ هویتی که در آغاز نشانه همبستگی است، اما بهتدریج سازوکار سرکوب و پنهانکاری را آشکار میسازد. اهمیت رمان نهفقط در افشای خشونت خانوادگی، بلکه در این پرسش روایتشناختی است که چگونه زبان روایت میتواند هم ابزار سلطه باشد و هم امکان رهایی از آن را فراهم کند.
خانوادهای که یک صدا دارد
آن گدار، نویسنده فرانسوی برای سومین رمان خود، «ما هم»، منتشرشده در انتشارات اکت سود، جایزه ادبی دسامبر را دریافت کرد. این رمان پیشتر جایزه کتابفروشان نانسی را نیز به دست آورده بود. موفقیت آن، بیش از موضوع خشونت خانوادگی، با شیوه نامتعارف روایتش پیوند دارد.
داستان در خانوادهای بزرگ، کاتولیک و متعلق به بورژوازی فرهنگی پاریس میگذرد. اعضای خانواده در ساختمانی متعلق به خودشان در محله لاتن زندگی میکنند و تابستانها در خانهای بزرگ در کوهستان گرد میآیند. ثروت، تحصیلات، کتابها و آیینهای خانوادگی، احساس تعلق به جمعی ممتاز را تقویت میکنند.
اما این خانواده تنها یک اجتماع خویشاوندی نیست؛ نظامی بسته است که در آن فردیت اعضا در هویت جمعی حل میشود. گدار برای بازنمایی این وضعیت، به جای راوی اولشخص متعارف، ضمیر نامعین فرانسوی «on» را انتخاب کرده است.
«on»؛ ضمیری میان فرد و جمع
در زبان فرانسه، «on» میتواند به معنای «آدم»، «کسی»، «مردم» یا در زبان محاوره معادل «ما» باشد. همین انعطاف معنایی، امکان روایی ویژهای در اختیار گدار قرار میدهد.
راوی در آغاز نه شخصیتی کاملاً مشخص، بلکه صدایی برآمده از جمع کودکان خانواده است. اعضای این جمع بیشتر با نسبتهای خویشاوندی شناخته میشوند: خواهر، برادر، پسرعمو، دخترعمو، والدین و فرزندان.
در نتیجه، شخصیتها پیش از آنکه هویتی مستقل داشته باشند، از طریق جایگاهشان در ساختار خانواده تعریف میشوند.
این انتخاب، صرفاً شگردی زبانی نیست. ضمیر روایت، همان مناسبات قدرتی را بازتولید میکند که داستان قصد آشکارکردن آنها را دارد.
در روایت اولشخص، «من» معمولاً نقطه اتکای تجربه و آگاهی است. اما در «ما هم»، جایگاه سخنگو از ابتدا نامتعین است. صدای جمعی، تجربههای فردی را در خود جذب میکند و تشخیص مرز میان خواست شخصی و اراده خانواده دشوار میشود.
کانونیسازی جمعی و بازتولید امتیاز طبقاتی
رمان از منظر کودکانی روایت میشود که جهان بیرون را از دریچه ارزشهای خانواده میشناسند. آنان امتیازات طبقاتی خود را طبیعی میپندارند، زیرا هیچ تجربه مستقلی برای مقایسه ندارند.
خانه خانوادگی، مدرسه، کتابها، روابط اجتماعی و حتی شیوه سخنگفتن، بخشی از میراثی هستند که نسل به نسل منتقل میشود.
از منظر روایتشناسی، با نوعی کانونیسازی جمعی روبهرو هستیم: جهان داستان عمدتاً از محدوده ادراک اعضای خانواده دیده میشود. این محدودیت، بهتدریج شکاف میان تصویری را که خانواده از خود میسازد و واقعیت مناسبات درونی آن آشکار میکند.
«ما» همچنین مرزی میان خودی و غیرخودی ترسیم میکند. کسانی که به این طبقه و فرهنگ تعلق ندارند، بیرون از دایره همبستگی قرار میگیرند. بدین ترتیب، ضمیر جمعی همزمان ابزار اتحاد و طرد است.
فروپاشی روایت جمعی
ساختار رمان بر دو بخش متمایز استوار است. در بخش نخست، تکرار آیینهای خانوادگی و گردش نسلها، تصویری از ثبات و تداوم میسازد. زمان روایت گویی در چرخهای بسته حرکت میکند؛ کودکان بزرگ میشوند، اما الگوهای رفتاری و روابط قدرت تغییر چندانی نمیکنند.
در بخش دوم، با آشکارشدن خشونت جنسی و رازهای سرکوبشده، این نظم فرو میریزد.
اهمیت این دگرگونی در آن است که بحران تنها در سطح رویدادهای داستان اتفاق نمیافتد؛ خود زبان روایت نیز دچار گسست میشود.
ضمیر «on» که پیشتر نشانه تعلق به جمع بود، بهتدریج معنای وحدتبخش خود را از دست میدهد. راوی از خانواده فاصله میگیرد، اما هنوز نمیتواند بهآسانی از درون آن هویت جمعی بیرون بیاید.
در این مرحله، مسئله اصلی دیگر صرفاً افشای یک راز نیست؛ مسئله امکان سخنگفتن از جایگاهی مستقل است.
از «ما» به «من»؛ روایت بهمثابه رهایی
در سنت ادبی فرانسه، استفاده از ضمیرهای نامتعارف سابقه دارد. مونیک ویتیگ در «اوپوپوناکس» و آنی ارنو در «سالها» از ظرفیت ضمیرهای جمعی و نامعین برای بازنمایی تجربه استفاده کردهاند.
اما گدار این امکان را در جهتی متفاوت به کار میگیرد: ضمیر جمعی نهفقط حامل حافظه مشترک، بلکه نشانه دشواری دستیابی به فردیت است.
مسیر روایت، حرکت تدریجی از هویت تحمیلشده خانوادگی به امکان بیان تجربه شخصی است. بااینحال، این گذار ساده و بیهزینه نیست. فردی که زبان، خاطرات و ارزشهایش درون خانواده شکل گرفتهاند، برای سخنگفتن علیه آن ناچار است بخشی از جهان آشنای خود را زیر سؤال ببرد.
عنوان «ما هم» نیز در همین چارچوب معنایی تازه مییابد. اگر جنبش «من هم» بر بیان تجربههای فردی و شکلگیری همبستگی از طریق آنها استوار بود، رمان گدار مسیر معکوسی را طی میکند: فرد باید ابتدا از جمعی سرکوبگر فاصله بگیرد تا بتواند تجربه خود را بیان کند.
زبان، قدرت و مسئولیت روایت
اهمیت «ما هم» در پیوندزدن فرم روایی با مضمون اجتماعی است. خشونت خانوادگی در این رمان صرفاً رویدادی پنهان نیست که سرانجام افشا شود؛ در ساختار زبان، روابط خویشاوندی و شیوه بازگویی خاطرات نیز حضور دارد.
گدار نشان میدهد که سکوت همیشه به معنای فقدان سخن نیست. گاه افراد پیوسته از خانواده، خاطرات و ارزشهای مشترک حرف میزنند، اما همین گفتار جمعی امکان بیان حقیقت فردی را از میان میبرد.
از این منظر، تحول ضمیر روایت به اندازه تحولات پیرنگ اهمیت دارد. پرسش رمان این است: چگونه میتوان از جمعی که زبان و هویت ما را ساخته است فاصله گرفت و برای نخستین بار از جانب خود سخن گفت؟ پاسخ گدار نه در انکار پیوندهای انسانی، بلکه در ضرورت بازشناختن مرز میان تعلق و سلطه نهفته است.








