امروز
همنشین کلماتی شده ام که متنفرند از جنگ
متنفرند از بیوطن کردن الفبا
متنفرند از این همه نمایش و نشانهها متنفرند از مواجهه با تعلیقهای بیمعنا
من اهل این سرزمینام
دوست دارم برقصم کنار نارون و نارنج
فکر نکنم به گیر افتادن پروانه در دایره
به چرخیدنهای بیفایده
نگران نباشم برای بالا آمدن آب دریا
که خیس کند صدایمان را
برگردم به همذاتپنداری با مولانا
تا بهانهی خوبی باشد
برای پر زور راه رفتن در خیابانهای یکطرفه و صدا کردن نام زنانهی دریا
در عصر دق کردن شمعدانیها و اختگی چنارها
نگران نباش
همین آسمان دست دوم
گواه فریادهای بلند ما خواهد بود








