
شاعر در این شعر، برای فریاد جنوب ایران در برابر ویرانیهای ناشی از جنگ زبانی شاعرانه مییابد: جنگ در شعر طاهایی نهتنها طبیعت و دریا را زخمی کرده، بلکه حیات روزمرهٔ مردم را با تصاویری از خون، نفت، لنگرهای شکسته و مادرانی که خلیج همیشه آنها را تعقیب میکند، به سوگ و سکوت کشانده است. شاعر تراژدی انسانی و زیستمحیطی این منطقه را به تصویر میکشد و در همان حال، با تکرار بر حقِ روایتگری و بهزبانآوردن این رنج تأکید دارد؛ گویی تنها راه مقاومت در برابر این فاجعه، گواهی دادن و نادیدهنگرفتن زخمهای عمیقی است که بر پیکر جنوب و ساکنانش وارد آمده است. میشنوید با صدای شاعر:
جنوب، تیرک زخمی شدهی لنگرها
جنوب، آخرین فصل برداشت فرسخها
پل هایی که یک گام عقب میگذارند
هر شب.
هوا،
پیمان غارت شدهی پلها.
خلیج مادران را تعقیب میکند. هر روز…
جنوب دریاهایش را به سینه میفشارد
گریان.
بگذار بگویم این شوری اشک ماهی هاست.
بگذار ریلهای سراسیمه را
دور جهانت بگردانم. بگذار…
امواج در هوا میشکنند
ستاره و فانوس، فرو میریزند
و برای دریا،
ملوان و پرنده و عروس دریایی یکی ست.
در بندر،
خون را، خون میشوید
و نفت،
نفسها به تاراج برده است
جنوب، ساکتِِِ همهی حرفها
هرم گرماها…
گودی سرخ چشمهایش،
آتش همهی داغها
بگذار بگویم،
هولناک تر از صاعقه این روزها، دریاست
بگذار اندوه ابرهای جهان را بر گلویت ببارم
بگذار…








