احمد خلفانی: «وضعیت بینابینی؛ اصل سازمان‌دهنده‌ی روایت» – رمان «دستم نمی‌لرزد» نوشته نگار علی‌اکبرزاده در نشر ایرانشهر در فرانکفورت

رمان “دستم نمی‌لرزد” واپسین ماه‌های زندگی مادری را از منظر دخترش روایت می‌کند؛ دختری که از نخستین سطر تا آخرین جمله، به شکلی پیوسته و با خطابِ «تو»، مستقیماً با مادر سخن می‌گوید.

این شیوه‌ی غیرمعمول و نامتعارف روایت، رابطه‌ی میان آن دو را به کانون رمان بدل می‌کند و هم‌زمان از نظر ساختاری نیز نوعی شرایط بینابینی به‌وجود می‌آورد: میان گفت‌وگو و تک‌گویی، میان حضور و غیاب، و میان زندگی و مرگ. هرچه مادر بیشتر در سکوت فرو می‌رود، بیشتر آشکار می‌شود که روایت تنها فقدان را توصیف نمی‌کند، بلکه آن را در قالب و ساختار خود نیز تجربه‌پذیر می‌سازد.

راوی در مکانی ثابت سکونت ندارد، بلکه در شرایطی آستانه‌ای زندگی می‌کند. زندگی او میان خاستگاه سابق و زندگی اکنون، میان پدری آلمانی و مادری ایرانی، میان دو زبان، میان ازدواج با کیان و عشق به ویلی، میان نقش دختر و نقش پزشک، میان زندگی و مرگ، و نیز میان نزدیکی و دوری شکل می‌گیرد. با این حال، این تقابل‌ها صرفاً مضامین رمان نیستند، بلکه از اصلی ساختاری و مشترک پیروی می‌کنند: «وضعیت بینابینی» نظم ادبی و بنیادین متن را تشکیل می‌دهد.

از این رو می‌توان گفت که رمان، تنها درباره‌ی هویت نیست، بلکه بیش از هر چیز درباره‌ی گذارهاست. راوی هرگز به‌طور کامل به هیچ‌یک از دو سوی این تقابل‌ها تعلق ندارد. هستی او تنها در دل رابطه‌ها شکل می‌گیرد؛ در میدان تنش میان جهان‌های مختلف زندگی، نقش‌های گوناگون و تجربه‌های متنوع. بیماری مادر نقطه‌ای است که همه‌ی این تجربه‌های مرزی در آن به یکدیگر می‌رسند، بی‌آنکه در هم حل شوند.

این وضعیت بینابینی نه‌تنها شخصیت اصلی، بلکه شیوه‌ی روایت را نیز شکل می‌دهد. خطابِ مداوم به «تو» فضایی روایی می‌آفریند که نه می‌توان آن را در قالب روایت اول‌شخص جای داد و نه در چارچوب روایت سوم‌شخص کلاسیک. روایت از چشم‌اندازی منزوی شکل نمی‌گیرد، بلکه از دل رابطه‌ی میان دختر و مادر زاده می‌شود. هر خاطره، هر سرزنش و هر ابراز محبت، رو به «تو» دارد، به مادری که هم حاضر و هم غایب است. بدین ترتیب، خودِ رابطه به مکان اصلی روایت تبدیل می‌شود.

و دقیقاً در همین‌جا یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت رمان آشکار می‌شود. مادر هرچند مخاطب روایت باقی می‌ماند، اما هرگز خود به راوی بدل نمی‌شود. صدای او تنها در خاطره‌ها یا در گفت‌وگوها شنیده می‌شود. با پیشروی روایت، پاسخ‌های او رفته‌رفته کوتاه‌تر و نادرتر می‌شوند، تا جایی که در پایان، دختر تقریباً به‌تنهایی سخن می‌گوید: «دوستت دارم مادر! با آرامش برو! دیگر وقتش شده.» به این ترتیب، رمان بی‌آنکه آشکارا اعلام کند، به‌آرامی از یک گفت‌وگو به تک‌گوییِ و وداع فرا می‌روید.

این دگرگونی تنها معنایی عاطفی ندارد، بلکه از نظر فرمی نیز دارای اهمیت بسیار است. مادر نه فقط از نظر وضعیت زیستی، بلکه از منظر روایی نیز ناپدید می‌شود. رمان، شریک گفت‌وگو و مخاطب خود را از دست می‌دهد، بی‌آنکه او را رها کند. تراژدی دقیقاً در همین‌جاست: رابطه در زبان و روایت همچنان پابرجا می‌ماند، هرچند دیگر امکان تحقق آن در مقام یک ارتباط واقعی و دوسویه وجود ندارد.

همین پارادوکس روایی است که به زاویه‌ی دید دوم‌شخص، شدت و نیرویی ویژه می‌بخشد: هرچه امکان پاسخ کمتر می‌شود، سخن گفتن دختر ضروری‌تر می‌نماید. سکوت “توی” مخاطب، راوی را ناچار می‌سازد که بیشتر و بیشتر بگوید. راوی گویا می‌خواهد با بیشتر گفتن، مادرِ غایب را از پس سکوت احضار کند. این است که حضور و غیاب هم‌زمان در کنار یکدیگر وجود دارند.

وضعیت بینابینی در شیوه‌ی اندیشیدن راوی نیز ادامه می‌یابد. اندیشه‌های او نه به‌صورت پیوستگی زمانی و خطی، بلکه به‌صورت تداعی‌گرانه در چرخش‌اند. هر اندیشه فضایی از خاطره می‌گشاید؛ آن فضا، به نوبه خود، به خاطره‌ای دیگر راه می‌برد و سرانجام دوباره بازمی‌گردد. اندیشه‌ها صرفاً رویدادهای گوناگون را به هم پیوند نمی‌دهند، بلکه خود فضاهایی مستقل می‌آفرینند. ازاین‌رو، روایت به جای حرکت در امتداد زمان خطی، در جریان سیال ذهن پیش می‌رود؛ جریانی که پیوسته فضاهای تازه‌ و خاصی را به‌وجود می‌آورد.

از این منظر، می‌توان چندین سطح از وضعیت بینابینی را از یکدیگر بازشناخت.

نخست، وضعیت بینابینی وجودی: میان پیشینه و اکنون، میان دو کشور و دو زبان، میان نقش دختر و پزشک، میان ازدواج و عشق، و نیز میان زندگی و مرگ.

دوم، وضعیت بینابینی روایی: میان «من» و «تو»، میان تک‌گویی و گفت‌وگو، و میان حضور و غیاب. خطابِ «تو» فضای ارتباطی ایجاد می‌کند که روایت نه به‌طور کامل از آنِ «من» است و نه از آنِ «تو»، بلکه تنها در کشاکش میان این دو پدید می‌آید. فضایی که تنها در ارتباط وجود دارد و بدون آن از بین می‌رود.

سوم، وضعیت بینابینی ذهنی: اندیشه‌های راوی فضاهای خاطره را بازمی‌آفرینند؛ فضاهایی که در آن‌ها تجربه‌ها بارها و بارها، و هر بار به شیوه‌ای تازه، به یکدیگر پیوند می‌خورند. اندیشیدن صرفاً محتوای روایت را تشکیل نمی‌دهد، بلکه ساختارِ آن را نیز می‌سازد. ساختاری که باید آن را فضای فکری نامید.

افزون بر این، تنش‌های دیگری نیز وجود دارند که این اصل ساختاری را ژرف‌تر می‌کنند. از همه چشمگیرتر، تقابل میان نزدیکی و فاصله، و نیز میان وضوح و ابهام است. خطاب دائمی با ضمیر «تو» بیشترین میزانِ نزدیکی را به مادر ایجاد می‌کند. درست همین نزدیکی زبانی است که فاصله‌ی عاطفی را آشکار می‌کند، درحالی‌که شخصیت مادر همچنان رازآلود باقی می‌ماند. به بسیاری از چیزها صرفاً اشاره می‌شود و بسیاری دیگر هرگز بر زبان نمی‌آیند.

 در مورد وضوح و ابهام نیز وضع به همین گونه است. راوی به‌عنوان پزشک از دقت پزشکی و قطعیت تشخیصی برخوردار است؛ اما در مواجهه با مادر خود، این دانش ناکافی از کار درمی‌آید. ازاین‌رو، رمان پیوسته میان دانستن و ندانستن در نوسان است و از ارائه‌ی توضیح‌های قطعی سر باز می‌زند:‌ «تعریف کردی که به عقیدۀ پدر از بس در تخت ماندی افسرده شدی، پس باید از تخت بیرون بیایی و حتی شده با کمک صندلی چرخ‌دار در خیابان‌ها بچرخی، نمی‌دانستم چه بگویم. نمی‌دانستم شکل رابطه‌مان چطور است: باید دلداری‌ات بدهم و انتظارت این است که به تو امید بدهم و از معجزه بگویم و این‌که همیشه ممکن است هر بیماری خوب شود، یا در مورد بیماری و مراحل پیشرفتش صحبت کنم.»

وضعیت بینابینی صرفاً درون‌مایه‌ای تکرارشونده نیست، بلکه اصل سازمان‌دهنده‌ی سراسر رمان است. شخصیت‌ها، شیوه‌ی روایت و حرکت اندیشه‌ها همگی از ساختاری واحد پیروی می‌کنند. فرم و محتوا دو سطح جداگانه نیستند، بلکه با یکدیگر همخوان و هم‌ساخت‌اند.

ازاین‌رو، می‌توان از «زیبایی‌شناسی شرایط بینابینی» سخن گفت. رمان صرفاً از تجربه‌های مرزی سخن نمی‌گوید، بلکه آن‌ها را در تمامی سطوح ساختار خود به اجرا درمی‌آورد. زندگی در میان مرزها در اینجا نه صرفاً استعاره است و نه فقط موضوع اثر، بلکه معماری بنیادین رمان را تشکیل می‌دهد. استقلال و اصالت ادبی این رمان درست در همین نکته نهفته است.

در همین زمینه:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی