
پرسشام ساده است: آیا هوش مصنوعی میتواند جای مرا بگیرد؟ یعنی دقیقا «من» باشد با تمامِ دردها و شادیها و داشتهها و نداشتههایم، با تمام اندوه و سرخوشیهایم، با تمام بازیگوشیها و بدقولیهایم؟
در حال نوشتن بودم که در همین درنگِ کوتاه، یکی دو نکتهی ریز ذهنام را مشغولتر کرد؛ مشغول و متمرکزتر.
یک: او نمیتواند درکی از دردها و شادیهایم داشته باشد، «علت» در شادی و اندوه؛ نه در آدمها که حتی در یک واحد انسانی هم در هر زمان متفاوت است؛ گاهی همان که امروز علتِ شادی من است، فردا علتِ اندوه من خواهد بود؛ این را با قاطعیت میدانم و میگویم؛ حداقل تا امروز.
دومی جالبتر است: او میتواند دقیقا «من» باشد؛ حتی با نداشتههایم؟ یعنی که حتی «نداشتههایم» را هم با خود همراه داشته باشد؟ یا نادانیهایم را هم با خود داشته باشد؟ احتمالا نه؛ چرا که هوش مصنوعی قرار است «کامل» از داشتهها باشد، «کامل» از دانایی احتمالا، یعنی آمده است تا «بداند»، همهچیز را بداند و گویا «ندانستگی» در قاموس او نیست؛ پس چگونه میتواند دقیقا «من» باشد وقتی که نمیتواند نادانیهای مرا به همراه داشته باشد؟ از او کمتر «نه» میشنویم و از من خیلیخیلی بیشتر، یعنی که من در نداشتههایم چیزی دارم که او در داشتههایش ندارد.
از «علت»ها و گونهگونگی علتها گفتم؛ هوش مصنوعی آیا میتواند تفاوتِ بین «بغض» و «گریه» را مثلا با «دلشکستگی» بداند و درک کند؟ علتها با هم تفاوت دارند اما گاه معلول، اتفاقِ دیگری میشود که حتی در یک واحدِ انسانیِ مشخص نیز؛ قابل پیشبینی نیست، یعنی بازهم میتوانم تکرار کنم: پس چگونه میتواند دقیقا «من» باشد وقتی که نمیتواند نادانیهای مرا به همراه داشته باشد؟
شاید نکته همین باشد:«انسان قابل پیشبینی نیست»، اگرچه هوشمصنوعی هم مانند رباتی که با میلیاردها امکانِ بازی، در یک بازی شطرنج تو را شگفتزده میکند؛ اما بهنظر میرسد همین «نامحدود» محدودهای باشد برای آن ربات؛ سادهتر اینکه: هوشمصنوعی چگونه میتواند با ترکیبِ چیزهایی که ندارد به نتایجِ درستی برسد؟ مثلا در شعر، در داستان و هنرهایی که با ترکیبِ کلمه، احساس و غیرقابل پیشبینی بودن بهوجود میآیند.
دردی نابهگاه و ناگهانی (خواه جسمی، خواه روحی و روانی) یا ضربهای احساسی در آنی از لحظه میتواند روندِ داستان را حتی بدون پیشبینی نویسنده عوض کند؛ چنان عوض کند که سابقه در دیروز و فرهنگ و باورها و احساسات و اعتقادها و منطقهی جغرافیایی نویسنده داشته باشد، روندی که خلقالساعه نیست و دارای سبقه و سابقه است، دارای دَم و بازدمهای مکرر است و در نهایت چیزی به نام «تربیت» را یا «تربیت ذهنی» را در آدمی شکل میدهد؛ بهنظر میآید هوشمصنوعی هنوز به این مرحلهی خطیر دست نیافته که تشخیص دهد «اندوه» جانی است یا جسمی و یا حتی مالی!
با این همه من به عنوان یک انسان با تمام داشتهها و نداشتههایش؛ باز هم از خود میپرسم:
آیا «هوش مصنوعی» میتواند جای مرا بگیرد؟
و حداقل تا همین امروز میتوانم با قاطعیت بگویم: نه!








