
ژانگ یوئران نویسنده سرشناس چینی در مصاحبه با رویترز در ۱۶ مه ۲۰۲۶، از تغییر نگاه خوانندگان غربی به رمانهای چینی خبر میدهد: دیگر این آثار صرفاً «راهنمای سفر» یا پنجرهای به جامعه چین دیده نمیشوند، بلکه به دلیل عمق روانشناختی و ارزش هنریشان مورد توجه قرار میگیرند. ژانگ یوئران که استاد ادبیات خلاق در دانشگاه رنمین پکن است، آخرین رمان خود به نام «زنان نشسته» (با ترجمه جرمی تیانگ) را الهامگرفته از «باقیماندهٔ روزهای» کازوئو ایشیگورو میداند، با این تفاوت که به جای خدمتکار مرد، داستان پرستار بچه در خانوادههای ثروتمند پکن را از منظر زنان روایت میکند و تضادهای طبقاتی، جنسیتی و قدرت را به چالش میکشد.
او در این مصاحبه تأکید میکند که بازگرداندن دیدگاه زنانه به سنت ادبی چین، برای تکمیل «نقشهٔ ناتمام» ادبی این کشور ضروری است. ژانگ به سرکوب موج اتوفیکشن زنان چینی در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ اشاره میکند که باعث ترس نسلهای بعدی از نوشتن داستانهای شخصی شد. به باور او، اکنون با استقبال غرب از ادبیات چین به دلایل هنری، فرصتی تازه برای صدای زنان چینی ایجاد شده تا «مدار مردان» را ترک کنند و به جای «ماهواره»، «ستارهٔ» مستقل داستان خود باشند.
موج داستاننویسی خودزندگینامهای زنان چینی در اواخر دههٔ ۱۹۹۰، بخشی از جنبش «نوشتن شخصی» یا «ادبیات زنان» بود که با آثاری مانند رمان جنگ یکنفره لین بای (۱۹۹۴) و زندگی خصوصی چن ران (۱۹۹۶) شکل گرفت. این نویسندگان با سبکی بسیار شخصی، خودزندگینامهای و صریح، بر تجربیات درونی زنان، بدن، مسائل جنسی، تنهایی و روابط خصوصی تمرکز کردند و از ادبیات سنتی مردانهٔ ایدئولوژیک و کلاننگر فاصله گرفتند. این جریان در فضای پس از سوسیالیسم چین، پس از اصلاحات اقتصادی دنگ شیائوپینگ و تحت تأثیر بازار آزاد و جریانهای غربی پدید آمد و گاهی با جنبش فمینیستی مرتبط دانسته میشد، اما به شدت مورد انتقاد قرار گرفت؛ آثار برخی نویسندگان (مانند وی هویی) ممنوع شد و به ابتذال و جنجالآفرینی متهم گردید. نتیجهٔ این سرکوب، ترس نسل بعدی نویسندگان زن بود که از نوشتن داستانهای شخصی اجتناب کردند و برای جدی گرفته شدن، تلاش کردند «مثل مردان» بنویسند. ژانگ یوئران اکنون از این «خط شکسته» سخن میگوید و خواهان ترمیم و احیای این سنت سرکوبشده است.
این جریان ادبی در چین در اواخر دههٔ ۱۹۹۰ و ادبیات زنان ایران در دوران اصلاحات (دههٔ ۷۰ و ۸۰ شمسی) شباهتهای قابل توجهی دارند. هر دو در فضای نسبتاً بازتر پس از دورهٔ کنترل شدید ایدئولوژیک (پس از انقلاب فرهنگی چین و پس از انقلاب ۵۷ ایران) شکل گرفتند و با فاصله گرفتن از ادبیات کلان، مردانه و ایدئولوژیک، به روایتهای شخصی، درونی، تجربیات زنانه، بدن، مسائل جنسی، تنهایی و روابط خصوصی روی آوردند. در هر دو مورد، این آثار با اتهام ابتذال، جنجالآفرینی و دوری از مسائل اجتماعی مواجه شدند و تا حدی سرکوب یا محافظهکارانه شدند، اما توانستند صدای زنانه را از حاشیه به مرکز ادبیات بکشانند. تفاوت اصلی در این است که ادبیات زنان ایران بیشتر به شکل خاطرهنویسی و داستانهای نیمهخودزندگینامهای ظاهر شد و بر هویت پس از انقلاب، حجاب، تبعید و نقد اجتماعی-سیاسی تمرکز داشت، در حالی که جریان چینی بر «جنگ یکنفره» فردی و نوشتن بدن تأکید بیشتری ورزید. هر دو جریان اما سنت مردسالار ادبی را به چالش کشیدند و راه را برای نسلهای بعدی هموار کردند.








