
قاضی ربیحاوی در این قطعه، با استفاده از نمادپردازی قوی، زاویه دید نوآورانه و لحنی صمیمی و دردناک، موفق شده است تجربه هولناک مرگ جمعی و سلب هویت را به شکلی کاملاً شخصی و انسانی بازنمایی کند. متن، تنها گزارش یک حادثه نیست؛ دعوتی است به مسئولیت اخلاقی، به یادآوری و به اعاده کرامت از دست رفته هر انسان.
با صدای نویسنده میشنوید:
فریاد نه، نمیخواهم بدون آخرین فریادم انداخته بشوم توی چاله، من که داخل این کیسهی سیاهِ تنگِ پلاستیکی هستم، تنگ، و دستهایم از دوطرف چسبیده به پاهایم و زیپِ کیسه بسته تا بالای سرم، میان انبوهِ فراوانِ کیسههای پراکنده بر سیمانِ سردِ این سالن بزرگ، لطفا یکی از شما زندهها که در اطراف پرسه میزنید، فقط کافی ست زیپِ روی صورتم را پایین بکشید تا لبهایم آزاد شوند و من بتوانم آخرین پیام خود را فریاد بزنم من دیگر درد ندارم اگرچه از زخمِ رگبارِ گلوله بر سینهام خون میچکد هنوز من یکی بودم لای انبوهِ دیگران در خیابان، خیابانها، که ناگهان او با لبخندش بطرفم دوید و من بطرفش دویدم اما مردان مسلح شلیک کردند پیش از آن او صدایم را بشنود لطفا یکی از شما زندهها زیپِ کیسهام را پایین بکشد تا لبهایم آزاد شوند برای فریادِ دوستت دارم
بیشتر بخوانید:







