خیزش ملی مردم ایران – لیلا راعی: «ایران در وضعیت آستانه‌ای»؛ انقلاب، فرسایش، یا نوزایی؟

مقدمه: عبور از اسطوره‌سازی به تحلیل

پیش از هر چیز باید یک سوءتفاهم رایج را روشن کرد: سخن گفتن از فرسودگی اجتماعی یا نبود افق مشترک، نه انکار شجاعت مردمی‌ست که ایستاده‌اند، هزینه داده‌اند و جان باخته‌اند، و نه نفی امکان انقلاب. این تلاش، کوششی است برای فهم شکاف میان حجم عظیم خشونت و حذف انسانی از یک سو، و کندیِ تغییر ساختاری از سوی دیگر؛ شکافی که اگر دیده نشود، تحلیل جای خود را به اسطوره‌سازی و آرزواندیشی می‌دهد.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی با بحران عمیق مشروعیت روبه‌روست. بخش بزرگی از جامعه دیگر نه زبان قدرت را معتبر می‌داند، نه وعده‌هایش را باور می‌کند و نه آن را نماینده‌ی خود می‌شناسد. اما فروپاشی مشروعیت، به‌خودیِ خود، به معنای فروپاشی قدرت نیست. تاریخ معاصر بارها نشان داده است که نظم‌هایی می‌توانند مشروعیت را از دست بدهند و در عین حال، با اتکای عریان به زور، سال‌ها دوام بیاورند. ایران امروز دقیقاً در همین نقطه‌ی خطرناک ایستاده است: پایانِ باور، بدون فروپاشیِ ابزار سلطه.

حاکمیت به‌مثابه‌ی نیروی اشغالگر

مسئله‌ی ایران امروز صرفاً اختلاف سیاسی یا بحران کارآمدی نیست؛ مسئله، انهدام نظام‌مند دستاوردهای یک ملت است. آنچه طی دهه‌ها رخ داده، مجموعه‌ای از خطاهای موردی یا سوءمدیریت‌های مقطعی نبوده، بلکه فرآیندی انباشتی از تخریب بوده است: نابودی سرمایه‌ی انسانی، تضعیف نهادهای مستقل، مصادره‌ی منابع اقتصادی و تهی‌سازیِ فرهنگ از امکان رشد آزاد. خشونت در این میان، نه یک استثنا، که ابزار پایدار حکمرانی بوده است.

در چنین وضعیتی، سخن گفتن از «حوادث مقطعی» تحریف واقعیت است. کشتار، بازداشت، شکنجه و حذف، به شکلی گسترده و تکرارشونده اعمال شده‌اند تا جامعه را بر پایه‌ی ترس و اطاعت بازسازی کنند. از همین‌جاست که در تجربه‌ی زیسته‌ی بسیاری از شهروندان، حاکمیت کارکردی شبیه به «نیروی اشغالگر» پیدا کرده است: نیرویی که نه نماینده‌ی جامعه، بلکه مسلط بر آن است؛ منابع را استخراج می‌کند، صداها را خاموش می‌سازد و با بدن شهروندان خود چون بدن «دشمن» رفتار می‌کند. این استعاره توصیفِ دقیقِ تغییر ماهیتِ رابطه‌ی قدرت است؛ رابطه‌ای که دیگر بر رضایت یا قرارداد اجتماعی بنا نشده، بلکه بر اجبار و ارعاب استوار است.

آناتومی جامعه در عصر تعلیق

جامعه‌ی ایران امروز در یک نقطه‌ی واحد نایستاده است. می‌توان دست‌کم سه لایه‌ی هم‌زمان را در آن تشخیص داد:

۱. اقلیت فعال و پیشرو: لایه‌ای که در میدان می‌ایستد، مقاومت می‌کند و هزینه‌های گزاف می‌پردازد. این لایه موتور اخلاقی اعتراض را روشن نگه می‌دارد.

۲. اکثریت فرسوده: توده‌ای که اگرچه از نظر ذهنی از حکومت عبور کرده، اما در زندگی روزمره بر اساس منطق «صیانت از خود» عمل می‌کند. این عقب‌نشینی نه از سر رضایت است و نه بی‌تفاوتی؛ بلکه واکنشی عقلانی به هزینه‌ی عریان و بی‌رحمانه‌ی مشارکت علنی است.

۳. مقاومت نمادینِ کرامت: کنش‌هایی چون رد کمک‌های معیشتی یا آن‌چه به «باران برنج» معروف شد. این رفتارها «نهِ اخلاقی» جامعه به زیستنِ تحقیرآمیز است. این «نه»، لزوماً به معنای آمادگی فوری برای یک «آریِ سیاسیِ» سازمان‌یافته نیست.

آیا این خیزش یک انقلاب است؟

در جامعه‌شناسی انقلاب، شمار بالای جان‌باختگان به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. انقلاب زمانی شتاب می‌گیرد که چند آستانه هم‌زمان به جلو حرکت کنند: بحران مشروعیت، شکاف پایدار در ستون‌های نگهدارنده‌ی قدرت (نیروهای مسلح و بوروکراسی)، شکل‌گیری بدیل (آلترناتیو) هماهنگ، و ناتوانی دولت در اعمال حاکمیت مؤثر.

ایران امروز در «لحظه‌ی انقلابی» قرار دارد، اما تبدیل این وضعیت به یک «فرآیند موفق»، به آستانه‌هایی وابسته است که هنوز تثبیت نشده‌اند. این توصیفِ یک وضعیت بینابینیِ پرخطر است که در آن لزوماً پیروزی تضمین‌شده نیست.

خطر فرسایش تمدنی و نقش طبقه‌ی متوسط

ماندنِ طولانی‌مدت در وضعیت آستانه‌ای – جایی که نه بازگشت به گذشته ممکن است و نه عبور به آینده – جامعه را با تهدیدی بنیادین روبه‌رو می‌کند: فرسایشِ توان تمدنی. وقتی بقا به تنها استراتژی بدل شود، سرمایه‌های اجتماعی (اعتماد و همکاری) تحلیل می‌روند. خطر آن است که پیش از وقوع تغییر ساختاری، جامعه دچار «آنومی» یا بی‌هنجاری شود؛ وضعیتی که در آن پیوندهای جمعی سست شده و اتمیزه شدن جامعه، راه را برای هر نوع بازسازی می‌بندد.

در این میان، نقش طبقه‌ی متوسط حیاتی است. این طبقه که حامل آگاهی سیاسی و توان سازمان‌دهی است، اکنون زیر فشارِ گازانبریِ فقر و سرکوب قرار دارد. اگر این طبقه نتواند میان «فریاد اخلاقی خیابان» و «نیازهای تخصصی و نهادیِ فردا» پلی بزند، وضعیت انقلابی به‌جای نوزایی، به مسیر فرسایش سوق پیدا می‌کند.

انقلاب‌های موفق صرفاً با تخریب نظم قدیم پیروز نمی‌شوند، بلکه با ظرفیتِ سازمان‌دهیِ جدید به ثمر می‌رسند.

جمع‌بندی

ایران امروز میان خستگی و آگاهی، میان کرامت و فرسودگی، و میان مقاومت وجودی و ضرورت ساختن آینده ایستاده است. دیدن این وضعیت آستانه‌ای، نه تضعیف امید، بلکه تلاشی است برای نام‌گذاری واقعیتی که اگر فهم نشود، می‌تواند پیش از هر تغییری، جامعه را از درون تهی کند. نوزایی، محصولِ تبدیل «خشم انباشته» به «ظرفیت پایدار جمعی» است.

بیشتر بخوانید:

بایگانی

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی