
تراژدی یک سلطنت، نمایش نامه دردو پرده، نوشته قاضی ربیحاوی، به تازگی در انتشارات پیام به مدیریت جلال رستمی گوران در شهر بن آلمان منتشر شده است. این اثر نگاهی است ویژه درقالب یک نمایشنامه به زندگی محمدرضا شاه و برش گونهای کلی، از دوران سلطنت او براساس اسناد و حوادث تاریخی.
ربیحاوی توانسته دراین نمایشنامه، خود را به زندگی محمدرضا شاه نزدیک سازد و زوایای روحی و روانی شخصیت او را، هم به عنوان شاه و هم به عنوان یک فرد عادی، مورد بررسی قراردهد.
محور این نمایشنامه رابطه فرد با قدرت و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری آنها بر یکدیگر است. درخلال این نمایشنامه میتوان به اعتقادات، تزلزلها، ضعفها و دغدغههای شاه در دوران زمامداریاش آشنا شد و همچنین میتوان با نقش و میزان تأثیرگذاری اطرافیان بر تصمیمگیریهای پادشاه ایران، بهخصوص تأثیر و نفوذ خواهر دوقلویش، اشرف پهلوی و ملکه مادر و دیگر مقامات و نزدیکان به او آشنا شد.
ربیحاوی در این اثر تلاش میکند بدون پیش داوری و یا دخالت دادن گرایش سیاسی خاص به شخصیت شاه همانطوری که او آن را میبیند، نزدیک شود. قاضی ربیحاوی خود در مورد این نمایشنامه میگوید:
«من معتقدم به گذشته باید با دیده شک نگاه کرد، یکی میگوید شاه بد بود یکی میگوید خوب. این نگاه سیاه و یا سفید دیدن تاریخ است.»
تلاش او در این نمایشنامه کنار گذاشتن همین نگاه است.
پارهای کوتاه از این نمایشنامه

شاه ـ کی هست این دشمن؟!
معلم ـ اگه سیزده سال پیش اعلیحضرت به جای فرستادن اون یارو به تبعید موافقت کرده بودن که سازمان امنیت کشور سر به نیستش کنه، امروز نمیتونست دردسرساز بشه.
شاه ـ تو خیال میکنی یه ملای پیر شانس این رو داره که برای حکومت ما دردسرساز بشه؟ یه ملای مرتجع که صافوپوستکنده و بهطور علنی با اصلاحات بزرگ تو مملکت خودش مخالفه؟ دلیل مخالفت او هم که برای مردم واضحه. مردم ما شاهد بودن که اون چطور با طرح آزادی شرکت زنان تو انتخابات مخالفت کرد. مطمئن باش که حداقل نیمی از جمعیت این کشور که زنان هستن، فریب حرفهای اون رو نمیخورن. نیمی دیگه هم که مردان باشن، دیدن که ایشون چطور از دارایی زمیندارهای شکمگُنده مقابل کشاورزهای بیچیز دفاع میکرد. اونوقت تو چطور به خودت اجازه میدی اینطور درباره این ملت هوشیار حرف بزنی و اونها رو مربوط کنی به یه ملای عقبافتاده؟ ما یاد بزرگان تاریخ این سرزمین رو برای این مردم زنده کردیم. اونهمه هزینه پرداختیم و پول ریختیم و جشنها به راه انداختیم تا عظمت شاهان بزرگ رو به این ملت بشناسونیم، و حالا شما ما رو از یه ملای پیرِ بیخبر از همهجا که تو یه شهر پَرت داره آخرین روزهای زندگیش رو سپری میکنه میترسونین؟
معلم ـ درسته.
شاه ـ چه درسته؟
معلم ـ اعلیحضرت حق دارن.
شاه ـ حق اینه که دشمن واقعی رو بشناسیم. تا پیش از این فقط کمونیستها بودن. مائوئیست ها و کاسترویستها بودن. اما، حالا دیگه فقط اونها نیستن. خاطرجمع باش که امروز مذهب از رونق افتاده. امروز صنعتِ نفت حرف اول رو میزنه تو دنیا؛ که اونهم شاهرگش تو دستهای ماست. بریتانیاییها متوجه شدن که ما خیال داریم نوع قرارداد جدید فروش نفتمون رو عوض بکنیم. شنیدن که ما گفتیم با قرارداد جدیدِ دیگه اجازه نمیدیم کسی نفت ما رو مُفتومجانی ببره. راهاندازی توطئه علیه ما برای اونها سخت نیست، به کمک رادیو بیبیسی. مکث. پدر بزرگوار درست میگفتن. معلومه که فتنه از کدوم سوراخ داره نشت میکنه. باید با ایشون حرف بزنم.
معلم ـ با نماینده بریتانیاییها؟
شاه ـ با مرحوم پدر بزرگوار. زود باش ترتیب این ملاقات رو بده.
قاضی ربیحاوی (متولد ۱۳ فروردین ۱۳۳۵) در آبادان، تحصیلات دبستان و دبیرستان را در همان شهر گذراند. چاپ اولین کتاب خود را با مجموعه پنج داستان کوتاه به نام «حادثه در کارگاه مرکزی» که مجموعهای بود در رابطه با زندگی کارگران پالایشگاه آبادان، شروع کرد. مجموعه داستان او با عنوان «چهار فصل ایرانی» متأثر از یورش رژیم جمهوری اسلامی (انقلاب فرهنگی) به دانشگاهها بود که در همان سالها نوشته شد. پس از آغاز جنگ نوشتههای قاضی مضمونی ضد جنگ یافتند: «وقتی که دود جنگ بر آسمان دهکده دیده شد» که به عنوان نخستین کتاب ضد جنگ در ادبیات ایران ثبت شده، داستان «توی دشت بین راه»، و «خاطرات یک سرباز» که به خاطر انتشار آن به مدت نه ماه به زندان اوین افتاد. بعد از زندان مدتی به فیلمنامهنویسی پرداخت. فیلمنامههای «گلهای داودی» که اولین قصه سینمایی در ژانر سینمای خانوادگی بود و بعد «سایه غم» از آن جملهاند. او همچنین داستانهای کوتاه خود را در این زمان در مجله «آدینه» و «دنیای سخن» منتشر میکرد. بعدها به طور کلی هیچ رمانی از قاضی در وزارت ارشاد اجازه چاپ دریافت نکرد. در این میان تنها رمان «گیسو» به مدت کوتاهی اجازه چاپ داشت که بعداً چاپ آن هم ممنوع شد. قاضی در همکاری مشترک با کاوه گلستان، ساختن یک مجموعه از فیلمهای کوتاه را درکارنامه خود دارد. او عضو کانون نویسندگان ایران و از اعضای گروه جلسههای پنجشنبهها بود.
قاضی در پی ممنوعالقلم شدن و همچنین جو خفقان و ترور حاکم بر ایران، ناگزیر شد در سال ۱۳۷۵ ایران را به قصد کشور انگلیس ترک کند. او در لندن به نمایشنامهنویسی روی آورد. نخستین نمایشنامه او به نام «نگاه کن اروپا» که در مورد زندانی شدن فرج سرکوهی است با همکاری و بازی هارولد پینتر، نویسنده و کارگردان به نام انگلیسی و برنده جایزه نوبل به روی صحنه رفت. تازهترین رمان او پسران عشق به فارسی و فرانسه و آلمانی منتشر شدهاند. رمان لبخند مریم نیز اخیرا به زبان فرانسه منتشر شده. او در انگلستان چند فیلمنامه کوتاه برای فیلمسازان ایرانی نوشته. همچنین به تازگی یک مجموعه به نام آتشبس شامل سه فیلم کوتاه ساخته است. او درحال حاضر مقیم لندن است.