در گفت‌وگو با پروانه حسینی: «زن روی دیوار، زن در خیابان» – منازعه بر سر روایت زنانگی

پژوهشی درباره دیوارنگاره‌های تهران نشان می‌دهد که زنان نه‌فقط کمتر از مردان دیده می‌شوند، بلکه اغلب در مجموعه محدودی از نقش‌ها -مادر، همسر، مراقب و بازمانده – بازنمایی می‌شوند. اما در همان خیابان‌ها، زنان و دختران با حضور روزمره، پوشش، حرکت، صدا و شیوه استفاده از فضای عمومی، تصویر دیگری از خود می‌سازند. پروانه حسینی در این گفت‌وگو از فاصله میان این دو روایت سخن می‌گوید: تصویر تثبیت‌شده‌ای که از بالا بر دیوار شهر نقش می‌بندد و تصویر زنده و متکثری که زنان از پایین و با زندگی روزمره خود می‌سازند.

پژوهشی که مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهر تهران درباره دیوارنگاره‌های پایتخت انجام داده نشان می‌دهد زنان حضور برجسته‌ای روی دیوارهای شهر ندارند. آیا همین کم‌بودن حضور زنان نیز بخشی از روایتی است که شهر از زن ارائه می‌دهد؟

پروانه حسینی: اینکه در میان صد دیوارنگاره بررسی‌شده فقط پانزده اثر حاوی تصویر یا نمادی از زنان بوده، به‌خودی‌خود معنادار است؛ چون درباره دیوارهای شهر و فضای عمومی صحبت می‌کنیم؛ فضایی که زنان در زندگی واقعی هر روز در آن حضور دارند.

وقتی سهم زنان در تصویر رسمی این فضا تا این اندازه کمتر از مردان است، این پرسش مطرح می‌شود که در سیاست رسمی بازنمایی شهر، اساساً چه کسی سوژه اصلی فضای عمومی تصور می‌شود؟

از منظر مطالعات جنسیت، می‌توان این مسئله را در ارتباط با یک تقسیم‌بندی قدیمی و جنسیتی میان فضای خصوصی و فضای عمومی دید؛ تقسیم‌بندی‌ای که در آن خانه و خانواده بیشتر به زن و عرصه عمومی بیشتر به مرد نسبت داده می‌شود. به عبارت دیگر، مرد به‌عنوان سوژه طبیعی عرصه عمومی تصور می‌شود، درحالی‌که زن برای حضور در این عرصه گویی نیازمند یک دلیل، نقش یا هویت خاص است.

بنابراین، پیش از آنکه حتی بپرسیم زنان چگونه بازنمایی شده‌اند، خود کم‌بودن حضورشان در تصویر شهر حامل یک پیام است؛ گویی مرد سهم بیشتری از فضای عمومی و از حق دیده‌شدن در آن دارد، درحالی‌که جایگاه اصلی زن همچنان در ارتباط با خانه، خانواده و حوزه خصوصی تعریف می‌شود.

وقتی زنان وارد این روایت تصویری می‌شوند، چگونه دیده می‌شوند؟ آیا زن بیشتر در نسبت با دیگری تعریف می‌شود تا به‌عنوان فردی مستقل؟

پروانه حسینی: آن‌طور که این پژوهش نشان می‌دهد، زنان عمدتاً در نقش مادر، همسر، مراقب، بازمانده یا «مادر مقاومت» ظاهر می‌شوند. اینجا با نوع دیگری از انتخاب مواجهیم.

البته مسئله مادر یا همسر بودن یا مراقبت‌کردن نیست. اینها بخش‌های مهمی از تجربه بسیاری از زنان هستند. مسئله زمانی اهمیت پیدا می‌کند که این نقش‌ها به اصلی‌ترین صورت‌های مشروع و قابل رؤیت زن تبدیل شوند.

در این نوع بازنمایی، زن اغلب در نسبت با شخص دیگری تعریف می‌شود: مادر کسی است، همسر کسی است، مراقب کسی است یا فقدان فرد دیگری را نمایندگی می‌کند؛ مانند مادر شهید.

آنچه کمتر دیده می‌شود، زن به‌عنوان فردی مستقل و یک کنشگر است: زن دانشجو، پژوهشگر، معلم، کارگر، مدیر، ورزشکار، هنرمند یا حتی صرفاً یک شهروند زن که مستقل از شخص دیگری در شهر زندگی می‌کند و حق دارد در آن حضور داشته باشد. این تصویر کمتر دیده می‌شود و زن بیشتر در چارچوب همین نقش‌های جنسیتی تعریف شده است.

این انتخاب و حذف چه چیزی درباره تصویر «زن مطلوب» به ما می‌گوید؟

پروانه حسینی: به نظر من، این نشان‌دهنده یک شکاف بسیار مهم میان «زن مطلوب» در سیاست رسمی بازنمایی و زنانی است که در جامعه واقعی زندگی می‌کنند. این فاصله البته جدید نیست، اما در سال‌های اخیر، به‌خصوص پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بسیار آشکارتر شده است.

آنچه در عرصه عمومی می‌بینیم، زنانی یکدست و همگون نیستند. زنانی متعلق به نسل‌ها، طبقات، حرفه‌ها و شیوه‌های زندگی مختلف را می‌بینیم. زنان در دانشگاه، محیط کار، هنر، ورزش و عرصه‌های مختلف اجتماعی حضور دارند و این حضور بیشتر دیده می‌شود. بخش مهمی از این حضور نیز همراه با عاملیت است؛ یعنی زنان نه‌فقط در شهر حضور دارند، بلکه می‌خواهند خودشان درباره اینکه چگونه حضور داشته باشند و چگونه دیده شوند تصمیم بگیرند.

به همین دلیل شاید بتوانیم از یک تقابل بسیار معنادار صحبت کنیم: زن واقعی در خیابان و زنی که تصویرش بر دیوار خیابان نقش بسته است. زنی که شهروندان در خیابان می‌بینند بسیار متکثرتر، مستقل‌تر و دارای عاملیت است، اما تصویری که روی دیوار منعکس می‌شود، بسیار محدودتر، ازپیش‌تعریف‌شده‌تر و کلیشه‌ای‌تر است. در سال‌های پس از «زن، زندگی، آزادی» این تناقض بسیار آشکارتر شده است.

با وجود تداوم سازوکارهای مختلف برای کنترل زنان، امکان تحمیل یک الگوی هم‌شکل‌کننده، از جمله در زمینه حجاب، نوع پوشش، رنگ و شکل آن، نسبت به گذشته کمتر شده است. دست‌کم سیاست‌گذار شهری کمتر از گذشته می‌تواند چنین الگویی را تحمیل کند. در فضای عمومی مقاومت بیشتری وجود دارد و تلاش برای متحدالشکل‌کردن زنان با چالش بیشتری مواجه شده است.

در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد عرصه بازنمایی رسمی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ از دیوارنگاره‌ها و بیلبوردها گرفته تا پوسترها و دیگر تصاویر شهری.

پس می‌توان گفت منازعه فقط بر سر حضور زن در فضای عمومی نیست، بلکه بر سر این هم هست که چه کسی حق دارد تصویر او را تعریف کند؟

پروانه حسینی: سیاست‌گذار شهری همچنان تلاش می‌کند و می‌تواند تلاش کند که تعیین کند چه تصویری از زن بر دیوار همان خیابان‌ها ظاهر شود. اینجاست که بازنمایی دیگر صرفاً مسئله‌ای هنری نیست. بازنمایی می‌تواند بخشی از فرایند تعریف امر مطلوب و مشروع باشد: چه کسی باید دیده شود؟ چگونه باید دیده شود؟ و چه شکل‌هایی از زنانگی باید حضور کمتری در تعریف رسمی شهر داشته باشند؟

بنابراین، به نظر من «زن مطلوب» در این تصاویر از دو طریق شناخته می‌شود: هم از طریق غیبت و هم از طریق نوع حضور. از یک طرف، زنان بسیار کمتر از مردان در تصویر رسمی فضای عمومی حضور دارند؛ از طرف دیگر، وقتی حضور دارند، بیشتر در نقش‌های خاص و مورد تأیید بازنمایی می‌شوند.

این در حالی است که واقعیت اجتماعی شهر، به‌ویژه تجربه سال‌های اخیر، تصویر بسیار متکثرتری از زنان به ما نشان می‌دهد؛ زنانی که هم در فضای عمومی حضور دارند و هم بسیاری از آنها می‌خواهند خودشان درباره هویت، نقش اجتماعی و شیوه دیده‌شدنشان تصمیم بگیرند و با آنچه در خیابان هستند، خود را به تصویر می‌کشند.

غیبت دختران نوجوان و جوان در این دیوارنگاره‌ها چشمگیر است؛ درست همان نسلی که حضورش در خیابان آشکارتر شده. این غیبت را چگونه می‌خوانید؟

پروانه حسینی: به نظر من، غیبت زنان و دختران جوان و نوجوان در این دیوارنگاره‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد، چون دقیقاً درباره نسلی صحبت می‌کنیم که در سال‌های اخیر حضورش در فضای عمومی بسیار آشکارتر شده است.

منظور فقط این نیست که تعداد بیشتری از دختران و زنان جوان را در خیابان می‌بینیم. مسئله مهم‌تر، چگونگی حضور آنها در فضای عمومی است: نوع پوشش و زبان بدنشان، شیوه حرکتشان در شهر، نحوه استفاده از فضای شهری و حتی تصاحب فضای عمومی تغییر کرده است.

برای مثال، زنان و دختران جوان و نوجوانی را می‌بینیم که در خیابان اسکیت‌سواری می‌کنند؛ زنان موتورسوار را بیشتر می‌بینیم؛ زنان و دخترانی را می‌بینیم که در فضای عمومی آواز می‌خوانند و جوانانی که با نوع پوشش و زبان بدنشان متفاوت از الگوهای رسمی ظاهر می‌شوند.

این حضور آشکارتر و بیشتر به چشم می‌آید و همین افراد تعریف‌های قبلی از اینکه زن چگونه باید در فضا حضور داشته باشد را به چالش می‌کشند. من از نوعی «سرکشی روزمره» صحبت می‌کنم؛ عبور از مرزهایی که برای مدت طولانی تعیین شده بودند و اکنون بیشتر می‌بینیم که نسل جوان و نوجوان از آنها عبور می‌کند.

این موضوع به‌خصوص پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» آشکارتر شده است. یکی از ویژگی‌های مهم این دوره، عاملیت زنان، به‌ویژه نسل جوان و نوجوان، در تعریف خودشان است. این نسل دیگر نمی‌خواهد در تصاویر مطلوبی که رسانه‌ها، دیوارنگاره‌ها یا دیگر سازوکارهای بازنمایی برای او ساخته‌اند، بگنجد؛ خودش را به تصویر می‌کشد.

از این منظر شاید بتوان فهمید چرا بازنمایی زنان و دختران جوان برای نظام رسمی بازنمایی دشوارتر شده است. اگر بخواهند دختر جوان امروز را همان‌گونه که واقعاً در شهر حضور دارد نشان دهند، نمی‌توانند فقط چهره او را نشان دهند و بقیه ویژگی‌هایش را حذف کنند: نوع پوشش، حرکت‌ها، فعالیت‌ها، صدا، روابط و رابطه‌اش با فضای عمومی. همه اینها بخشی از هویت اجتماعی‌ای است که او از خودش نشان می‌دهد و به‌آسانی نمی‌توان آن را در قالب‌های موجود گنجاند.

به همین دلیل، اگر عاملیت زن و دختر جوان و شیوه‌های جدید حضور او در فضای عمومی حذف شود، تصویر حاصل در نهایت ناقص و حتی کاریکاتوری خواهد بود. ممکن است تصویر یک دختر جوان را روی دیوار قرار دهیم، اما اگر همه آن چیزهایی را که تجربه نسلی او را می‌سازند حذف کنیم، در واقع خود او را بازنمایی نکرده‌ایم؛ تصویری ساخته‌ایم که با زندگی واقعی او فاصله بسیار زیاد و حتی تناقض و تضاد دارد.

اینجاست که تقابل میان «زن در خیابان» و «زن روی دیوار خیابان» به‌خوبی گویا می‌شود. ممکن است دختر جوانی که از تصویر رسمی شهر غایب است، درست از کنار همان دیوار با اسکیت عبور کند یا زن جوانی با موتور از کنار تصویر بگذرد که تعریف کاملاً متفاوتی از زنانگی ارائه می‌دهد. در چنین لحظه‌ای، خود خیابان محل برخورد دو روایت از زن است: روایتی که بر دیوار تثبیت شده و روایت زنده‌ای که در مقابل آن در حرکت است.

اینجا می‌خواهم به مفهوم «حق بر شهر» نیز اشاره کنم که به نظرم اهمیت زیادی دارد. حق بر شهر فقط به این معنا نیست که زنان کجا اجازه ورود به خیابان یا استفاده از امکانات شهری را دارند. حق بر شهر یعنی حق حضور، حق استفاده از فضای عمومی، حق شنیده‌شدن و دیده‌شدن و حق مشارکت در ساختن تصویر و معنای شهر.

اگر زنان نیمی از شهروندان یک شهرند و در ساختن زندگی روزمره آن مشارکت دارند، باید بتوانند خودشان را در تصویر آن شهر ببینند، نه فقط تصویری را که سیاست‌گذار از «زن مطلوب» ساخته است.

بنابراین، در کنار حق بر شهر، می‌خواهم از «حق بازنمایی» نیز صحبت کنم؛ حق اینکه زنان و دختران بتوانند تصویر واقعی، متکثر و حتی تصویر مطلوب خودشان از زن‌بودن را در فضای عمومی ببینند، نه اینکه تنها با تصویری مواجه شوند که دیگری یا سیاست‌گذار رسمی از آنها ساخته است.

از این جهت، این منازعه فقط بر سر حجاب یا حتی حضور زنان در خیابان نیست. در سطحی عمیق‌تر، منازعه بر سر «حق تعریف‌کردن» است: چه کسی زن را تعریف می‌کند؟ چه کسی تعیین می‌کند چه نوع زنی شایسته دیده‌شدن است؟ و چه کسی اختیار تصویر زن را در فضای عمومی دارد؟

به نظرم نسل جوان، زنان و دختران، با حضور هرروزه خود پاسخی عملی به این پرسش‌ها می‌دهند. آنها نه‌تنها می‌خواهند در شهر حضور داشته باشند، بلکه در بسیاری از موارد با شیوه حضورشان، حق خود بر شهر و حق بازنمایی خودشان را مطالبه می‌کنند و به دست می‌آورند.

دیوارنگاره‌ها در این معنا فقط تصویر نیستند؛ آیا می‌توان گفت از طریق آنچه نشان می‌دهند و آنچه حذف می‌کنند، در ساختن یک روایت رسمی از زن مشارکت دارند؟

پروانه حسینی: فکر می‌کنم دیوارنگاره را نمی‌توان صرفاً یک محصول هنری یا فرهنگی دانست، به‌خصوص وقتی درباره مجموعه‌ای از دیوارنگاره‌های رسمی یک شهر صحبت می‌کنیم. دیوار شهر با دیوار یک گالری یا موزه فرق دارد. ما انتخاب نمی‌کنیم که این تصاویر را ببینیم؛ آنها بخشی از زندگی روزمره شهروندان و محیط بصری شهری هستند.

بنابراین، این تصاویر به ما می‌گویند چه کسی در روایت رسمی شهر حضور دارد و چه کسی کمتر دیده می‌شود. از منظر جنسیت، اگر مردان سهم بسیار بیشتری از فضای تصویری شهر داشته باشند و زنان عمدتاً در نقش‌های محدودی مانند مادر، همسر و مراقب دیده شوند، این تصاویر می‌توانند یک نظم جنسیتی خاص را طبیعی جلوه دهند؛ نظمی که در آن مرد سوژه اصلی فضای عمومی است و حضور زن به نقش‌های خاصی مشروط می‌شود.

اینجا مفهوم «غیبت» نیز اهمیت دارد. غیبت به اندازه حضور مهم است. باید بپرسیم: زن ورزشکار کجاست؟ هنرمند، پژوهشگر، کارگر، دختر نوجوان و زنان جوان کجا هستند؟

فضای عمومی فقط از طریق آنچه نشان می‌دهد معنا تولید نمی‌کند؛ از طریق آنچه نشان نمی‌دهد نیز معنا می‌سازد. اگر با نگاه انتقادی به موضوع نگاه کنیم، رابطه میان غیبت و قدرت مسئله بسیار مهمی است.

باز به مفهوم حق بر شهر برمی‌گردم؛ حقی که هم شامل استفاده از خیابان، پارک، مترو و دیگر فضاهای عمومی است و، مهم‌تر از آن، حق مشارکت در ساختن تصویر و معنای شهر. بنابراین، حق دیده‌شدن و حق بازنمایی نیز بخشی از آن است. زنان باید بتوانند خودشان را در تصویر شهر، با تنوع واقعی زندگی و با فردیت و عاملیت خودشان ببینند.

در برابر این روایت رسمی، خود زنان با زندگی روزمره‌شان چه روایت دیگری از زن در شهر می‌سازند؟

پروانه حسینی: همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، در کنار تصویر رسمی، تصویر دیگری نیز وجود دارد که زنان و دختران هر روز با حضور خود در شهر از خودشان می‌سازند.

زنانی با لباس‌ها و پوشش‌های متنوع، با زبان بدن، حرکت‌ها، صدا و شیوه استفاده از فضای عمومی، خودشان تولیدکننده تصویر زن در شهر هستند. این تصویر، برخلاف تصویر روی دیوار، ثابت نیست؛ زنده، متکثر و دائماً در حال تغییر و رشد است.

شاید یکی از مهم‌ترین منازعات امروز میان همین دو تصویر باشد: تصویری که از بالا بر دیوار شهر ثبت می‌شود و تصویری که زن از پایین، با زندگی روزمره خود در همان شهر می‌سازد.

در نهایت، دیوارهای شهر تنها بخشی از زنان را نشان می‌دهند و تصویری ناقص ارائه می‌کنند. تصاویر رسمی، تصویر کاملی از زنان جامعه نیستند. تصویر واقعی زنان جامعه، تصویری است که زنان هر روز با حضورشان در شهر می‌سازند.

این مصاحبه که توسط حسین نوش آذر انجام شده، پیش از این از رادیو زمانه پخش شده بود. متن کامل آن اکنون به شکل پرسش و پاسخ در بانگ منتشر شده است.

در همین زمینه:

بانگ

«بانگ» یک رسانه ادبی و کاملاً خودبنیاد است که در خارج از ایران و به دور از سانسور و خودسانسوری بر مبنای تجربه‌ها و امکانات مشترک شخصی شکل گرفته است.

شبکه های اجتماعی